Archive for the ‘درباره ترجمه’ Category

“خوش‌خوراک”ترین کتاب‌ها درباره ترجمه و زبان

خب مثل اینکه نمی شود خیلی اتوکشیده فهرست کتاب‌های مهم در زمینه‌ی ترجمه را معرفی کرد، بلکه به خواهش عزیزان جان، باید خاکی‌تر و بی‌ریاتر از این حرف‌ها بگویم که از میان کتاب‌هایی که درباره ترجمه و زبان  معرفی کرده‌ام، کدامشان را بیشتر یا شدیدتر توصیه می‌کنم.

دلایل دوستان گونه‌گون است ـ اعم از اینکه چون در خارج از ایران زندگی می‌کنند، نمی‌توانند همه‌ی آنها را سفارش بدهند، یا وقت کافی ندارند، یا این لیست خیلی بلندبالاست و اساسا هر لیست بلندبالایی لیست گزیده‌ای می‌طلبد، یا  ”کی می‌ره این همه را رو”؛ حتی در یکی از نظرات به واژه‌ی “کالیبر” هم اشاره شده بود.

من از میان آن فهرست، چند کتاب را که مهم‌تر و مفیدتر دیده‌ام اینجا می‌آورم، اما ترجمه حوصله می‌خواهد و نسبتی با بی‌حوصلگی، کم‌وقتی و عجله ندارد. از ما گفتن.

۱

از پست و بلند ترجمه (۲ جلد) / کریم امامی/ نشر نیلوفر

شخصا مدیون او هستم برای کتاب از پست و بلند ترجمه‌اش. سال‌ها پیش، شور ترجمه را همان کتاب در من انگیخت و بسیار چیزها از او، کتابش، کارگاه ترجمه‌اش در مجله‌ی مترجم و یادداشت‌ها و نقد ترجمه‌هایی که می‌نوشت آموختم. گزیده‌ای از همین نقدها و نوشته‌ها در از پست و بلند ترجمه منتشر شده است.

۲

درباره ترجمه/ برگزیده مقالات نشر دانشگاهی/ نشر دانشگاهی

عنوان چند مقاله از این کتاب: «مسئله امانت در ترجمه» ابوالحسن نجفی؛ «مبحثی در مبانی ترجمه» علی صلح‌جو؛ «آیا زبان فارسی در خطر است؟» ابوالحسن نجفی؛ «رابطه زبان و تفکر و نقش آن در واژه‌گزینی» رضا منصوری و «کتابشناسی ترجمه و واژه‌سازی و معادل‌یابی» لطف‌الله یارمحمدی.

۳

گفتمان و ترجمه/ علی صلح جو/ نشر مرکز


بخشی از کتاب :

-سلام علی، کجایی؟

-شرکتم

-عباس آقا کاهوهای خوبی داشت.

-من امشب دیر می آم.

-باشه، پس خودم می رم می خرم.

اچ. پی. گرایس می گوید خواننده خودش خلاهای درون مطلب را پر می‌کند.

در گفتگوی تلفنی فوق که بین زن و شوهر است تصور کنید زن بخواهد همه چیز را بگوید: من امروز هنگامی که از مغازه‌ی سبزی فروشی عباس آقا رد می‌‌شدم دیدم که کاهوهای خوبی آورده است. تو وقتی از شرکت بیرون آمدی سر راهت برو آنجا و قدری کاهو بخر بیاور خانه.

متن کامل‌تر را اینجا بخوانید.

۴

اصول و مبانی ترجمه/ طاهره صفارزاده/ انتشارات سمت

اصول و مبانی ترجمه: تجزیه و تحلیلی از فن ترجمه: ضمن نقد عملی آثار مترجمان

البته این کتاب می‌شد که کتاب خوشایندتری باشد چون حاوی طعنه‌ها ـ و شاید، حتا، بتوان گفت متلک‌هایی ـ است به برخی مترجم‌ها با این رویکرد که “دیدی مچت را گرفتم!” به عبارت دیگر بخش عمده‌ای از کتاب، به تعبیر خودمانی، به سوتی‌یابی ترجمه‌های بزرگان پرداخته شده است. در اینکه خواندنش چیز یاد آدم می‌دهد شکی نیست، ولی لحن آن مرحومه می‌توانست کمی ملایم‌تر باشد.

۵

نظری به ترجمه/ صالح حسینی/ انتشارات نیلوفر

بخشی از کتاب:

ترجمه لفظ به لفظ قید- منظور کلماتی است که به ly ختم می‌شود- یکی از اشتباهات ترجمه است. ترجمه ly به «به طور» یا «به طرز» گویا حالت عرف پیدا کرده است. منتها، به قول معروف، آش وقتی شورتر می‌شود که کلمه مختوم به ly به غیر از معنایی که از آن مستفاد می‌شود ترجمه گردد. دو مثال زیر نمونه بارزی از آن است:

fatally monotonous: به طرزی کشنده یکنواخت

embarrasingly naive: به طرزی ناراحت کننده ساده و کودکانه

بخش کامل‌تر را در اینجا ببینید.

۶

یک گفتگو/ گفتگوی ناصر حریری با نجف دریابندری/ نشر کارنامه

گفت‌وگویی بسیار شیرین، خنده‌دار، و آموزنده. نجف دریابندری با ذهن روشنش جواب‌های درخشانی به سوال‌های خوب ناصر حریری می‌دهد. سوال‌هایی درباره‌ی ترجمه، شعر، ویرایش. و یک جا هم لگدی فراموش‌نشدنی و جنجالی به بوف کور صادق هدایت می‌زند.

بخشی از کتاب:

پیدا کردن چند غلط واقعی یا خیالی در یک ترجمه کار نسبتا آسانی است. این کار خیلی‌ها را وسوسه می‌کند، و خوب، بعضی‌ها برمی‌دارند این کار را می‌کنند. یک وقت این کار خیلی رسم بود. نقد ترجمه به این معنی بود که اول مقدمه‌ای بنویسند درباره اهمیت امر ترجمه و نقش آن در اختلاط فرهنگ ملل، به ویژه در اعتلای ادبیات فارسی در شرایط کنونی، و تاکید بر این که ترجمه باید درست باشد و غلط نباشد و مترجم باید در اجرای وظیفه خطیری که بر عهده می‌گیرد وسواس کافی به کار بندد… بعد هم آن چند اشکال واقعی یا خیالی را که پیدا کرده بودند با ذکر عبارت اصلی پیش می‌کشیدند و می‌گفتند که بله، در این مورد متاسفانه مترجم دچار لغزش‌های متعدد شده و مراد نویسنده را چنان که باید و شاید درنیافته، و حال آن که نویسنده نقد دریافته و آن این است.

بخش کامل‌تر را اینجا بخوانید.

  • Share/Bookmark
 

معرفی کتاب برای آموزش ترجمه، تمرین ترجمه، و اندیشیدن به زبان و ترجمه

ایمیل‌های فراوانی به دستم می‌رسد از علاقمندان به ترجمه، به‌ویژه ترجمه‌ی ادبی، که می‌خواهند بدانند چه کتاب‌هایی بخوانند تا بهتر ترجمه کنند.

من اینجا فهرستی از کتاب‌هایی را که برای خودم مفید دیده‌ام پیشنهاد می‌کنم.

اینها کتاب‌هایی هستند که هر یک به نوعی باعث می شوند حساسیت زبانی خواننده بیشتر شود، خواننده مشکلات رایج مترجمان را ببیند و راه حل‌های پیشنهادی را بیاموزد، با نمونه‌های خوب و بد ترجمه آشنا شود، با سرفصل‌های مهم زبانشناسی و فن ترجمه انس بگیرد، از قلم مترجم‌های بنام قطعه‌های خوب بخواند ـ کتاب‌هایی که آدم را تشویق می‌کنند آستینی بالا بزند و خودش را در این حوزه بیازماید.

از پست و بلند ترجمه (۲ جلد) / کریم امامی

درباره ترجمه/ برگزیده مقالات نشر دانشگاهی

گفتمان و ترجمه/ علی صلح جو

یک گفتگو/ گفتگوی ناصر حریری با نجف دریابندری

درباره زبان/ دکتر محمدرضا باطنی

گفتارهایی درباره زبان شناسی/ کورش صفوی

زبان و تفکر/ دکتر محمدرضا باطنی

هفده گفتار/ محمد علی مختاری اردکانی

پیرامون ترجمه/ دکتر خسرو فرشیدورد / مجموعه مقالات گزیده مجله فرهنگ و زندگی ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۶

اصول و مبانی ترجمه/ طاهره صفارزاده

اصول و روش ترجمه/ حسین ملانظر

زبان، ترجمه و ارتباط فرهنگها/ حسین یعقوبی

نظری به ترجمه/ صالح حسینی

درآمدی به اصول و روش ترجمه/کاظم لطفی پور ساعدی

نخستین درسهای ترجمه/ فرزانه فرحزاد

ترجمه متون ادبی/ دکتر خزاعی فر

۱۶ مقاله در زبانشناسی کاربردی و ترجمه/ لطف الله یارمحمدی

گفت‌وگو با مترجمان/ سیروس علی نژاد

ناگفته پیداست که «فصلنامه‌ی مترجم» را باید خواند. و امیدوارم دکتر خزاعی‌فر مجموعه‌ی این بیست سال فصلنامه‌ی فصلنامه‌ی مترجم را به شکل یک مجموعه منتشر کند تا کسانی که به شماره‌ی قدیمی‌تر دسترسی ندارند بی‌بهره نمانند.

در سال‌های اخیر چند مجله‌ی تخصصی دیگر هم در زمینه ترجمه و مبانی نظری آن منتشر می‌شود.

اگر کتاب‌های دیگری می‌شناسید که من ندیده‌ام یا از قلمم افتاده بنویسید تا فهرست جامعی درست شود.

  • Share/Bookmark
 

ترجمه تحت‌اللفظی و مقابله

تمام ترجمه‌های تحت‌اللفظی، که خواننده‌ی عادی از فهم آنها ناتوان می‌ماند، از آزمون مقابله با متن اصلی سربلند و موفق بیرون می‌آیند.

داور واقعی ترجمه کیست؟/علی صلح‌جو/ مجله‌ی مترجم، شماره ۴۸

یادداشت بسیار خوبی است در باب اینکه هنگام مقابله‌ی متن اصلی با ترجمه، ویراستاران معمولا ابتدا متن اصلی را می‌خوانند و بعد متن ترجمه را، و این، چنان که آقای صلح‌جو به درستی اشاره کرده، کار نادرستی است چون ویراستار یا مقابله‌گر، مفهوم را از متن مبدا می‌گیرد و به قول او، «آمادگی ذهنی بسیاری برای درست‌‌تلقی‌کردن جمله‌های به اصطلاح معادل آن در متن مقصد دارد، هر چند که آن جمله، به لحاظ معادل‌بودن، نارسایی‌های مهمی داشته باشد.»

قدر آقای صلح‌جو را باید دانست. ایشان از جمله کسانی است که قلم روشن و زبان رسایی دارد و چنته‌اش پر از تجربه‌های خوب و آموزنده در زمینه‌ی ویرایش و ترجمه است. من همیشه مقاله‌ها و یادداشت‌هاش را می‌خوانم و کتاب گفتمان و ترجمه‌اش را یکی از کتاب‌های بسیار خوب در این زمینه می‌دانم. نکته‌های ویرایش او هم خواندنی و آموزنده است.

برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

دستور جذب مخاطب است

عکس از مرکز آموزش و پژوهش موسسه همشهری که در سایتش می‌توانید سخنانی از آقای صلح‌جو را بخوانید و بشنوید درباره‌ی ویرایش. در اینجا و اینجا و از همه مهم‌تر در اینجا.

  • Share/Bookmark
 

یک نظر

امروز دیدم ذیل مطلب نجف‌خوانی، دوستی نظر داده:

ببخشید دوست عزیز
فکر نمی کنید بعضی از این کارهای شما یک نوع بیعدالتی است؟ الان مترجمان زیادی هستند که هم انگلیسیشون بهتر از دریابندری است و هم فارسی را لااقل
در او [؟]زیبا می نویسند. شما هم مثل اکثر مردم فکر می کنید که هر کس پیرتر بود بهتر ترجمه می کند. برای همین است که دائم تو این سایتتون از چند نفر مترجم مسن تعریف و تمجید می کنید و حتی کارهای نازلشان را به عرش اعلا می برید. همین کارهای امثال شما باعث شده است که تا مترجمی به سن ۶۰ نرسد زیاد تحویلش نگیرند. یکی از کتابهای خود شما را اخیرا یکی از مترجمان نسبتا قدیمی ترجمه مجدد کرد و به خاطر همین نوع تبلیغات و توهمات ناشی از آن واقعا ترجمه شما را تحت الشعاع قرار داد. کاری کرده اید که این آقایان مسن تعریف شنیدن را حق مسلم و انحصاری خود می دانند.

با حرفش درباره نجف موافق نیستم. با بقیه‌اش چطور؟

  • Share/Bookmark
 

با توام امیرمهدی!

امیرمهدی چرا اینجا دیگر چیزی نمی‌نویسی؟ قلمت خشک شده؟ داری کتاب پشت کتاب می‌خوانی؟ دلیل نمی‌شود. تازه خودت می‌دانی که خیلی کند می خوانی و هنوز هزارها کتاب نخوانده داری. چرا دیگر ترجمه نمی‌کنی؟ بسنده کرده‌ای به کمی ویرایش داستان‌های قبلی و انتظار برای چاپ کتاب‌های آماده به چاپ؟

مچل ارشادی؟ نباش.

معطل چاپچی‌ها مانده ای؟ نمان.

مگر نمی‌خواستی داستان‌هایی را همین جا خرد خرد ترجمه کنی و منت آن دستگاه عریض و طویل بی‌مصرف بی‌هنر را نکشی؟

مگر فکر نکردی ترجمه‌ی تدریجی در وبلاگت ایده خوبیست و همین جا با خواننده‌ات، بی‌حجاب و بی‌اغیار، طرفی؟ بی‌ابلهان ملانقطی که بی‌اینکه متنت را بخوانند چشم می‌دوانند ببینند یک کلمه حرف خارج از کلمه‌هایی که آقابالاسرشان به‌شان دیکته کرده پیدا می‌کنند یا نه تا آب‌نبات روزانه‌شان را از بیت‌المال بی‌زبان تحویل بگیرند.

مگر با خودت و این واقعیت کنار نیامدی که اینجا خواننده‌ی کم و محدودی داری اما دانه درشت است هر که می آید؟ یعنی علاقمند است و خواهان.

مگر اینجا را زمانی که کرکره‌اش را بالا دادی جایی برای سهیم کردن چیزهای خوب و ذوق و هنر با دوستداران ادبیات و ترجمه ندانستی؟

پاشو یکی از آن داستان‌ها را ترجمه کن.

پاشو دست به کار شو!

لازم نیست همه‌ی داستان را یک جا بگذاری. اندک اندک. قطره قطره. پاراگراف پاراگراف.

تا بعد ببینیم چند تا خواننده مشتاق دنبال می کند. همین جور هر روز کامل‌ترش کن.

پاشو پسرجان. پاشو آستین بالا بزن که وقت تنگ است.

پاشو کمی از چیزهای خوبی را که خوانده‌ای پس بده!

  • Share/Bookmark
 

داشتن و نداشتن

یادداشتی در باب تفاوت میان نسل جدید و قدیم مترجمان ایرانی

الف- ما چه داریم که آنها نداشتند؟

 

ما گوگل داریم

کافی است به هر کلمه‌ای که در متنت بر می‌خوری، جست‌وجویی مختصر در اینترنت کنی تا ته و توی آن را در آوری. از ریشه‌ی آن کلمه بگیر تا موارد مصرفش در زبان روزمره تا عکسش از زاویه‌های مختلف.

در متن‌های تازه‌تر شاید به کلمات عامیانه‌ای بر بخوری که به تازگی میان جوان‌ها – مثلا جوان های لندنی- رواج یافته باشد و شاید هنوز به فرهنگ‌های جهانی‌ای چون آکسفورد هم وارد نشده باشد. سایت‌هایی هستند مخصوص همین اصطلاحات کوچه و بازار و حتا زبان مخفی تین ایجرها. فرهنگ جوان‌ها بسیار پویاست و روزی نیست که چیزی من‌درآوردی از آنها در نیاید و خب، تنها راه نجات مترجم در این جور وقت‌ها گوگل است و بس.

یا خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که جمله‌ای نامفهوم را در انجمن های اینترنتی مخصوص ترجمه به شور و مشورت همگانی می‌گذاریم و جواب می‌گیریم. یکی از آن سر دنیا برایمان توضیح می‌دهد.

 

ما به نویسنده دسترسی داریم

معمولا می‌توان به نویسنده دست یافت. یا مستقیم یا غیر مستقیم. بسیاری از نویسنده‌ها سایت شخصی دارند با ایمیل که می‌توان یکراست با آنها وارد گفت‌وگو و سوال وجواب شد. البته در این جور مواقع بهتر است مرد و مردانه برایشان توضیح بدهیم که قصد ترجمه‌ی اثرشان را داریم و اجازه‌ای هم از آن بینواها بگیریم. خیلی وقت‌ها نویسنده‌ها بعد از اینکه وضعیت فعلی مملکت ما را درک کردند قبول می‌کنند بدون دریافت  پول، اجازه‌ی ترجمه‌ی آثارشان را به مترجم واگذار کنند. گاهی وقت‌ها هم باید از طریق ناشر آنها وارد شد و به نویسنده دست یافت.

 

ما رشته‌هایی دانشگاهی در باب ترجمه داریم

اینکه چقدر کارآمد است بحثی است جدا، اما دست کم می‌دانم که فرصتی خوب در اختیار علاقمندان می‌گذارد که بیشتر بخوانند و جدی‌تر با مبانی نظری ترجمه آشنا شوند.

 

ما فرهنگ هزاره و معاصر داریم

این دو فرهنگ بهترین و معتبرترین فرهنگ‌هایی است که در چند سال اخیر منتشر شده‌اند و از دغدغه‌های مترجمان کم کرده‌اند. البته نباید از این نکته غافل بود که فرهنگ‌های دوزبانه همان قدر که کار آدم را راه می‌اندازند، آدم را برای معادل‌یابی تنبل هم می‌کنند.

 

ب- ما چه نداریم که آنها داشتند؟

 

ما موسسات بزرگ ترجمه و ویرایش نداریم

 

آن قدیم‌ندیم‌ها چند موسسه‌ی بزرگ انتشاراتی بود مثل فرانکلین که وظیفه‌اش انتخاب آثار خوب دنیا بود و انتخاب مترجم خوب و ویراستار خوب. در جریان این فرایند بسیار مترجمان و ویراستاران زیر دست بزرگ‌ترها و استخوان‌خرد کرده‌ها کار یاد می‌گرفتند و تجربه کسب می‌کردند. ما الان چنین جاهایی را اصلا نداریم یا تقریبا نداریم. همه دارند برای خودشان کار می‌کنند. مترجم‌های قدیمی‌تر سر در گریبان خود دارند- یا ترجمه می‌کنند یا استراحت. و کم پیش می‌آید در کار آموزش باشند یا کارگاهی بزنند و نسل جدید را فوت کوزه‌گری بیاموزند. هر چند مدتی است  بزرگانی چون ابوالحسن نجفی و احمد سمیعی گیلانی و عبدالله کوثری کارگاه‌هایی راه انداخته‌اند.

 

آنها کتاب خود را زود می‌دیدند. ما نمی‌بینیم

فرایند چاپ کتاب آن قدر طولانی شده که گاه آدم یادش می‌رود چه چیزی ترجمه کرده. بخشی از این کندی به وزارت ارشاد و بررسی طولانی‌مدت کتاب قبل از چاپ برمی‌گردد و بخشی از آن به کندی ناشران و کم بودن کاغذ و دستگاه چاپ و انگیزه و سرمایه و هزار و یک خرده‌ریز دیگر. 

ما حوصله نداریم. آنها داشتند

به نظر می‌رسد نسل جوان کم‌حوصله‌تر شده. نه حوصله‌ی چیزخواندن دارد نه حوصله‌ی سروکله‌زدن با متن اصلی و ترجمه‌ی خودش را. پدربزرگ من که تمام گلستان سعدی را از بر بود و صبح‌ها در حال آب دادن گل‌های باغچه‌اش بلند بلند بوستان می‌خواند، همیشه حرف از خوردن دود چراغ می‌زد و ما را سرزنش می‌کرد که چرا از این دودها نمی‌خوریم!  

 

 

اما از همه مهم‌تر:

ما بزرگانی چون آنها داریم اما آنها نداشتند

و این یعنی ما می‌توانیم با خواندن آثارشان و مقایسه‌ی تطبیقی ترجمه‌هاشان با متن‌های اصلی، بسیار چیزها بیاموزیم. و این کلید موفقیت ما خواهد بود اگر حرف پدربزرگمان را جدی بگیریم و از دود چراغ بی‌نصیب نمانیم.

 

پ.ن: این یادداشت در چلچراغ چاپ شد.

  • Share/Bookmark
 

آهسته‌تر برانید

آهای داستان‌نویس‌های جهان!

می‌شود کمی دست نگه دارید؟ می‌شود پا را از روی گاز بردارید؟ می‌دانید چپ و راست از همه‌جای دنیا دارد کتاب می‌بارد؟ می‌دانید سر جمع، در ماه چند هزار جلد کتاب می‌نویسید؟ می‌دانید هر روز توی دنیا از قلم شما و همکارانتان چند جلد کتاب داستانی خوب در می‌آید؟

می‌دانید هر بار که به یک کتابفروشی می‌رویم، چند جلد رمان و مجموعه داستان جدید در آمده؟ می‌دانید هر هفته در ضمیمه‌های نیویورک تایمز و تایمز و گاردین و هر مطبوعه‌ی ادبی چند کتاب خوب معرفی و نقد می‌شود؟ چند کتاب می‌رود جزو پرفروش‌ها یا کتاب‌های برتر ماه یا سال، یا می‌شود برگزیده‌ی فلان منتقدان یا نامزد بهمان جایزه‌ی ادبی؟ خب همه‌ی اینها دل آدم را می‌سوزاند و همان‌قدر که ولع‌مان را به خواندن بیشتر می‌کند، حسرتمان را هم از این که وقت و عمرمان کفاف نمی‌دهد زیادتر می‌کند.

می‌دانید چند جلد کتاب خوبِ نخوانده در کتابخانه‌ام، در کامپیوترم، در کیفم، در چمدان سفرم دارم؟ می‌دانید چند تا کتاب خوب را در کتابخانه‌ی محل نشان کرده‌ام؟ می‌دانید چند تا کتاب از توی اینترنت سفارش داده‌ام که در راه است؟

می‌دانید از این لیست‌های صدتایی رمان‌ها و مجموعه‌داستان‌های برتر قرن و سال، هنوز چندتا دست‌نخورده مانده‌اند؟ می‌دانید چند تا رمان کلاسیک هنوز اصلا ترجمه نشده؟ می‌دانید چند تا مترجم داریم؟ چند تا منتقد داریم؟

می‌دانید ترجمه‌ی خیلی از کتاب‌های کلاسیک مال زمان عَرعَرمیرزاست و مترجم‌های خوب باید باز ترجمه‌شان کنند؟

از همه‌ی اینها بگذریم. خودتان که بهتر از هر کس می‌دانید؛ آدم وقتی یک کتاب خوب می‌خواند، باید مدتی به مغز و دل و روحش استراحت بدهد و بگذارد غذایی که خورده هضم شود، و آرام آرام تاثیر خودش را بگذارد. تراکتوروار که نمی‌شود کتاب خواند.

حالا نویسنده‌های زنده کم‌اند، از آنها که می‌میرند هم هنوز کتاب در می‌آیدـ جان آپدایک مگر نبود؟ یا همین جناب کارور که بعد از مرگش نه یک داستان و دو داستان، بلکه یک مجموعه داستان منتشرنشده از او در آمد!

آقایان! خانم‌ها! ننویسید جانم! یک‌کم دست نگه دارید! بگذارید دم مرگمان، در بستر احتضار، کمتر حسرت بخوریم.

پ.ن: این یادداشت در همشهری جوان این هفته چاپ شده.

  • Share/Bookmark