Archive for the ‘درباره ترجمه’ Category

رد پا و اثری از نحو متن

ترجمه‌ی تحت‌اللفظی به منزله‌ی عیان‌شدن وجه حیوانی زبان است، آن وجهی که گویی ربطی به صدای انسانی ندارد و بیشتر یادآور اصوات طبیعت و وحوش است: زبان الکن، زبان آنانی که تازه زبان باز کرده‌اند، زبان خارجیانی که تازه فارسی یاد گرفته‌اند و با لهجه‌ی غلیظ حرف می‌زنند، خروسی‌شدن صدا، تپق زدن، و هر آن چیزی در زبان که یادآور سویه‌ای حیوانی و لاجرم شرم‌آور است.

ترجمه‌ی بد هم دقیقا همین حالت را دارد، ترجمه‌ی بد سویه‌ای از زبان را آشکار می‌کند که با هیچ شیوه‌ی دیگری از به کار بردنِ کلمات عیان نمی‌شود… ما با ترجمه‌ای شبیه به الکن بودن یا تپق زدن یا چرند گفتن یا هزیان گویی آدمی روان‌پریش، یا دست بالا نوعی شطح روبه‌روایم... گویی نحوِ زبان بیگانه، بدن زبان مقصد را به تسخیر خود درآورده است و حاصل کار یک موجود جن‌زده‌ی پریشان‌گوست: عباراتی که اتفاقا به طور کامل بی‌معنا نیستند، بلکه رد پایی، اثری، از نحو متن اصل بر آن حک شده است.

الاهیات ترجمه والتر بنیامین و رسالت مترجم/ امید مهرگان 

 

لطفا به مترجم هم بگویید

مترجم ذیل ِ بندی در یکی از داستان‌های چخوف۱ در پاورقی نوشته:

اگر از این بند چیزی دستگیرتان شد به بنده هم بگویید!

برایم عجیب بود. برای جمعی تعریف کردم. واکنش‌ها متفاوت بود:

بعضی گفتند باز گلی به جمالش که اعتراف کرده دستگیرش نشده.

بعضی گفتند وقتی جمله‌ای که در فارسی آورده مفهوم نیست می‌توانست همان اصلش را بگذارد؛ به حال خواننده چه توفیر می‌کند؟

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو [...] می‌کنی چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

بعضی گفتند: یعنی چه؟ تو [...] می‌خوری چیزی را که دستگیرت نشده ترجمه می‌کنی!

و بعضی را عقیده بر این بود که: این چخوف است و آثارش به آثار کلاسیک پیوسته. شوخی نیست. کسی باید برود سراغ چخوف که خوب زیر و زبر آثارش دستش آمده. مثل اینکه یک آدم ناشی برود شکسپیر ترجمه کند و بعد یک جاهایی را نفهمد و همان طور بگذارد. این همه کتاب، در تحلیل و شرح آثار کلاسیک از جمله آثار چخوف نوشته‌اند. وظیفه‌ی کسی که چنین کتاب‌هایی را برای ترجمه دست می‌گیرد این است که جای ابهامی باقی نگذارد.

-

برای اینکه بحث فروکش کند نکته‌ی جالب دیگری را گفتم:

روی جلد کتاب، بالای عنوان، نوشته ۱۰۰ داستان و طنز کوتاه، و بعد توی پرانتز نوشته: ترجمه نشده!

آدم البته می‌فهمد که منظورش چیست ولی این راهش نیست.

-

اما از حق نگذریم. ترجمه‌ی بدی نیست و مترجم (یا مترجم‌ها) در پاورقی‌ها توضیحات جامع و مفیدی در بیشتر موارد برای خواننده‌ی فارسی‌زبان داده‌اند؛ از فضای فرهنگی روسیه بگیرید تا معنای اسامی و طنزهای پنهانی چخوف. مثلا دریانکفسکی را در پاورقی آشغال‌پور معنی کرده و ugar-Debashir  را مجنون آباد یا اوباش‌دره و Dubyakin را کله خری و Lapshin را کلک‌زاده و قس‌علی‌هذا. و در باب هنرپیشه‌ها و روزنامه‌ها و سالن‌های معروف رقص و غیره در روسیه هم توضیحات جامعی آورده.

بخشی از طنز «فوت و فن‌های خانه‌داری» را از این کتاب بخوانید:

برای از بین بردن ساس‌ها:

ساس را بگیرید و به او توضیح بدهید که از نظر مقدار مواد ازت‌دار و چربی، غذای گیاهی هیچ دست کمی از غذای حیوانی ندارد و دوستانه به او توضیح دهید رژیم غذایش را تغییر دهد. اگر آخرین دستاوردهای علمی نیز تاثیری روی او نگذاشتند، برایتان تنها این راه می‌ماند که انگشت‌تان را بلند کنید و فریاد بزنید:« پس بمون و تو جهل خودت بپوس، ای خونخوار پست!» و سپس او را رها کنید. دیر یا زود عدالت بر ظلم چیره خواهد شد.

برای مبارزه با کک‌ها:

ازدواج کنید. تمام کک‌های شما به همسرتان منتقل خواهند شد؛ زیرا ثابت شده است که کک‌ها میل بیشتری به انتخاب خانم‌ها نشان می‌دهند. دلیل این علاقه‌ی بیشتر هم نه کیفیت خون، بلکه مناسب‌بودن لباس خانم‌ها برای سکنای کک‌هاست؛ چرا که هم فضایی بیشتر دارند و هم راحت‌ترند.

۱- داستان قرارداد سال ۱۸۴۴ با انسان/ به سلامتی خانمها، ۱۰۰ داستان و طنز کوتاه از چخوف، ترجمه حمیدرضا آتش بر آب و بابک شهاب

 

ترجمه شعر همین است

I’m well-known throughout the whole city

For being a wild-haired lover; and I’m that man who has

Never darkened his vision by seeing evil

-

منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

 

Through my enthusiasm for wine, I have thrown the book

Of my good name into the water; but doing that insures that

The handwriting in my book of grandiosity will be blurred.

به می‌پرستی از آن نقش خود بر آب زدم

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

Let’s be faithful to what we love; let’s accept blame

And keep our spirits high, because on our lord, being

Hurt by loose words is a form of infidelity.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

دارد دست و پا می‌زند رابرت بلای، مترجم حافظ. بلبل را کشته و در حال خوردن گوشتش است. مثل کسی که در آب افتاده و تقلا می‌کند غرق نشود، سرش را بالا می‌آورد تا کمی نفس بکشد و بعد دوباره توی آب فرو می‌رود. در همین حد که خفه نشود نفس می‌کشد. تازه بلای از بهترین مترجمان حافظ است گویا.  ترجمه‌ی شعر همین است.

خودش در مقاله‌ای با نام تاملاتی بر حافظ به ترجمه احمد پوری (که در شماره‌ی جدید شوکران چاپ شده) می‌گوید:

باید به صراحت بگوییم که در این ترجمه‌ها بسیاری از نکته‌ها از دست رفته است. می‌شود بر این مساله گریست اما چه کنیم که حتا ترجمه‌ی ده‌ها بار از این اشعار هم نمی‌توانند این نقیصه را از بین ببرند.

Heart, listen to me,if you put off the joys

of today until tomorrow, who’s to say

That our cash will still be in the bank in the morning

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه‌ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد

The dearset companion of all is here. What

Else is there to look for the delight of a few words

with a soul friend for us is enough

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

ما هم بگوییم دولت صحبت حافظ ما را بس. خوشحال باشیم که حافظ را به زبان خودش که زبان خودمان است می‌خوانیم؛ این موهبت را مغتنم بشمریم و بیشتر حافظ بخوانیم که سایرین محروم‌اند.

 

 

در باب کپى رایت

نخستین ضربه همیشه یا به مؤلف مى‌خورد یا مترجم. کسى که به صفحه‌بند نمى‌گوید که تو پول کمتر بگیر، به کاغذفروش چنین حرفى نمى‌زند! پس آدم اصلى ماجرا، که در بهترین حالت و سال‌ها ترجمه و داشتن لااقل ۲۰ ، ۳۰ عنوان کتاب، هنوز باید سه کار جنبى هم داشته باشد که روزگارش بگذرد، زندگى‌اش کاملاً فلج مى شود. حالا شما چطور مى‌گویید که کپى رایت تأثیرى بر حوزه ادبیات ندارد؟

 
این که مى‌گویم تأثیر ندارد به شکل مطلق نمى‌گویم چون به هر حال به هزینه‌ها اضافه مى‌کند اما این هزینه‌هاى مضاعف در مقایسه با بقیه هزینه‌ها بالا نیست. ما الآن ناشرانى را در ایران داریم که حق کپى رایت را خریده‌اند یا نخریده‌اند یعنى مجانى گرفته‌اند! غیر از ناشرها، مترجمان هم در این مسیر حرکت کرده‌اند. یکى از کسانى که حق کپى‌رایت را نخریده، مجانى گرفته خود منم! با نویسنده مکاتبه کرده‌ام و وضعیت نشر را در ایران تشریح کرده‌ام. او هم لابد به خودش گفته این کتاب دو هزار نسخه چاپ مى‌شود در ایران و دو هزار تومان هم قیمت آن است که به فرض مى‌شود دو دلار و چند سنت و ضرب در تیراژ مى‌شود مثلاً چهار هزار دلار و اندى، و پنج درصد بخواهد بگیرد مى‌شود حداکثر ۲۵۰ دلار! که تازه حواله باید بشود به خارج کشور که باز هم هزینه دارد. تازه، ناشرى هم که مى‌خواهد «کپى رایت» بگیرد از حق پخش داخلى کتاب به مراتب کمتر مى‌گیرد که براى ناشران مهم و موفق ۳۰ تا ۳۵ درصد است از قیمت پشت جلد کتاب؛ آن وقت، وقتى که ناشر خارجى فرضاً چهار درصد مى‌خواهد از قیمت پشت کتاب، خیلى رقم پائینى است. ناشر خارجى به عوامل مختلف بازار داخلى نگاه مى‌کند و رقمى که مى‌دهد مطلق نیست و تازه جاى چانه‌زنى هم دارد! بعضى از ناشرها هم هستند که درباره حق کپى رایت زیر یک هزار دلار حاضر نیستند بحث بکنند؛ مى‌گویند چاپ اش کن! چون زیر یک هزار دلار برایشان صرف نمى‌کند که با شما مکاتبه و مذاکره کنند.

کپى رایت تکلیف ما را در دو حوزه روشن مى‌کند: اول ممیزى است. چون ممکن است نویسنده بگوید حق ندارى حتى یک کلمه متن را جابه‌جا کنى که در این صورت، هم خیال مترجم، هم خیال ناشر، هم خیال وزارت ارشاد راحت است که این کتاب در ایران قابل چاپ نیست! یکى هست مى‌گوید که من این کتاب را نوشته‌ام در چارچوب فرهنگ خودم، ممکن است بخش‌هایى از آن با فرهنگ شما سازگارى نداشته باشد. این اختیار را بنده به شما مى‌دهم که آن بخش‌هایى را که با فرهنگ شما سازگار نیست حذف بکنى یا تعدیل بکنى؛ که این اتفاق هم افتاده یعنى با نویسنده‌اى صحبت کرده‌ام و گفته شما مجاز و مختارید هر جایى که فکر مى‌کنید با فرهنگ جامعه‌ات همخوان نیست با هماهنگى من حذف یا تعدیل بکنى… [+]

از گفت و گو با اسدالله امرایی درباب کپی رایت و ترجمه‌های مکرر/روزنامه ایران

 

چه انتظاراتی!

چلچراغ این هفته پرونده‌ای در باب اینکه چرا مترجم‌ها سراغ خیلی کتاب‌ها و نویسنده‌های مهم نمی‌روند درآورده، و چند نویسنده را نام برده که در ایران کسی به سراغ ترجمه‌ی رمان‌هاشان نرفته.

در این پرونده این سوال را از چند مترجم و نویسنده هم کرده‌اند؛ از جمله از نجف دریابندری.

پاسخ من هم این بود:

 

چه انتظاراتی!

من به وجهی از ماجرا اشاره می‌کنم که شاید کمتر دیده شود. از میان این همه کتاب ترجمه که در بازار وجود دارد فکر می‌کنید نسخه‌ی زبان اصلی چندتا از آنها «قانونی» یا بهتر باشد بگویم «به طور رسمی» به دست مترجم رسیده؟ و چندتاش را مترجم از کتابفروشی‌ها یا نمایشگاه‌های کتاب ایران تهیه کرده؟

هیچ می‌دانید کتاب هم مثل برخی دیگر از محصولات فرهنگی شامل قانون ممنوعیت ورود به کشور است- البته جز از طرقی مثل نمایشگاه کتاب؟ هیچ می‌دانید در نمایشگاه کتاب از میان چندین و چند ناشر بزرگ جهانی، چند ناشر جدی که کتاب‌های روز و معتبر ادبی داشته باشند شرکت می‌کنند یا اجازه شرکت می‌یابند؟

هیچ می‌دانید درصد خیلی خیلی زیادی از کتابهایی که ترجمه می‌شوند طی یک عمل کاملا خودجوش و انتحاری(!)، به توصیه‌ی مترجم، احتمالا از طریق پسرخاله‌ی دسته‌دیزی رفیقش یا کسی توی همین مایه‌ها دست‌به‌دست و با هزارنذرونیاز با مسافری که چندین فرودگاه از هواپیما پیاده و سوار شده سرانجام به ایران می‌رسد و تازه همان یک نسخه هم در گمرک ممکن است ضبط شود؟ هیچ می‌دانید کتاب زبان اصلی چقدر برای مترجم آب می‌خورد؟

انتخاب و سفارش کتاب کاملا جوششی است و با ریسک‌های اقتصادی، آبرویی – و شاید جانی (!)- فراوانی همراه است و تا به دستت برسد راهی دراز باید رفت با فراز و نشیبهایی نفس‌گیر و زمان‌بر و جیب‌خالی‌کن. آیا تسهیلاتی به مترجم می‌دهند؟ نه. آیا سوبسیدی بر کتابی که مترجم می‌خواهد - و نه لزوما کتابی که انتخاب شده- می‌دهند؟ نه. ارائه‌ی امکان سفری تحقیقاتی برای بررسی و انتخاب کتاب‌های ارزشمند؟ نه. بلیت به نمایشگاه‌های بزرگی چون فرانکفورت؟ نه.

پس کمی، فقط کمی، هم باید به مترجم حق داد که هر چه می‌خواهد انتخاب کند!

 

و حرفی در گوشی با مترجم‌ها:

چرا کتابی را که می‌دانید ترجمه شده یا کسی در دست ترجمه دارد ترجمه می‌کنید؟ حالا که این همه باید هزینه کرد و دل سوزاند و وقت گذاشت و حرص خورد چرا با کمی جست‌وجو و پرس‌وجو از استخوان‌خردکرده‌ها کتابی به‌دست نگیریم که ماندگار شود و به قولی، باقیات‌الصالحات‌مان به حساب بیاید؛ جوری که معاصرین ای‌ول بگویند و آیندگان، خدابیامرز؟‌ چرا؟

 

 

 

ترجمه برای کودکان

رونالد ناکس در مورد ترجمه، به‌ویژه ترجمه‌ی کتاب‌های کودکان، می‌گوید: به جای ردیف کردن لغات و اصطلاحات بهتر است تصویر زنده‌ای را در ذهن بچه‌ها ایجاد کرد. به‌خصوص، روانی ترجمه را همیشه باید در نظر داشت. آنان نباید متوجه شوند آنچه می‌خوانند ترجمه است.

 

فاجعه در نحو زبان در ترجمه‌ها و تالیف‌های جدید

دایره واژگان ما مدام دارد محدودتر می‌شود. مدام ناتوانی فارسی خودمان را گردن زبان فارسی می‌اندازیم. امکانات زبان فارسی را دائما فراموش می‌کنیم. الان شما تک‌وتوک مترجمانی را می‌بینید که وقتی کارشان را می‌خوانیم شگفت‌زده شویم و با خود فکر کنیم که: عجب! این کلمه هم بوده است. عجب گردی روی آن نشسته بوده.

نمی‌گویم که همه مثل بیهقی بنویسند یا سجع به کار ببرند. ولی فکر کنند که این کلمه چه خلاصه و چه گویاست؛ ولی همه فراموش کرده‌ایم. این موضوع هنگامی میسر می‌شود که انس با زبان فارسی وجود داشته باشد.

در شماره از فصلنامه سینما ادبیات (شماره ۱۵، زمستان ۸۶) گفت‌وگویی خواندنی با خانم فرزانه طاهری چاپ شده که اینها بخشی از آن است. در جای دیگری از این گفت‌وگو، خانم طاهری چنین گفته:

شما باید هشیاری زبان را در خواننده‌های خود ایجاد کنید که اگر مثلا سه تا ترجمه ز یک اثر وارد بازار شد، بداند کدام را تهیه کند.

و در جایی دیگر:

وابستگی‌ها به زبان مقصد بیشتر شده و این به ضرر زبان فارسی تمام شده است…شما ساختارهای زبانی را می‌بینید که شکل درستی ندارد. البته مثلا در مورد هدایت هم این مساله را می‌بینید. در آن زمان، هدایت به دلیل نوبودن آشنایی‌اش با آن فضا، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. ولی الان دایره واژگان محدودی را می‌بینید که بخشی از آن، وارد ترجمه شدهاست. اینها نمی‌روند نثر کهن بخوانند. حتا شاهرخ مسکوب یا سعید نفیسی بخوانند. غنای واژگانی را از دست داده‌اند. الان نقش مترجمان به همین دلیل خیلی حساس شده است. برای اینکه شما مثلا مترجمی مثل عبدالله کوثری می‌بینید که انس عمیق‌اش با زبان و شعر فارسی در ترجمه‌ها مشخص است. ممکن است کتاب‌اش را بردارم و با اصل اثر مقایسه کنم و ببینم این قدر شاعرانه نبوده ولی وقتی فارغ از دید تطبیقی نگاهش می‌کنم، غنای واژگان و تعابیر تحسین‌برانگیز است. شما حتا در ساخت واژگان آن‌قدر شاهد فاجعه نیستید که در نحو زبان شاهدش هستید. گاهی در داستان‌های فارسی عباراتی غلط و حتا مبتذل می‌بینید که در تلویزیون می‌شنوید. این فاجعه است.

××

در همین شماره از سینما ادبیات گفت‌وگوهایی با رضاسیدحسینی و عبدالله کوثری (درباب گفت‌وگو در کاتدرال) هم چاپ شده به علاوه‌ی یادداشتی از لیلی گلستان و محمود حسینی‌زاد در باب ترجمه ادبی.