Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 512

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 527

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 534

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 570

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/query.php on line 61

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/theme.php on line 1109
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت » کارگاه ترجمه

Archive for the ‘کارگاه ترجمه’ Category

کارگاه ترجمه [۲۴]

The air was turning sharp, with a fall feeling of loneliness coming.

به کارکرد fall  در اینجا باید توجه کرد. در فرهنگ هزاره ذیل معنای اسمی fall  آمده:

(صفت گونه) پاییزه، پاییزی. 

آیا fall در اینجا همین کاربرد را دارد؟

  • Share/Bookmark
 

کارگاه ترجمه [۲۲]

Man’s extremity, God’s opportunity.

Korean Proverb

  • Share/Bookmark
 

کارگاه ترجمه [۲۳]

An old man came and stood in the doorway looking at her. He scratched himself along his skinny flank, his pajamas moving. He stood watching her.

این از جمله‌های رمانی است که مشغول ترجمه‌اش هستم. جمله‌ی میانی وقت زیادی برده و هنوز درنیامده. پیشنهاد دارید بدهید.

  • Share/Bookmark
 

پیشنهاد نمکین برای مترجم دردها*

« بسیار اتفاقی با عنوان اصلی ِ کتابی‌که با نام « ترجمان دردها» یا «مترجم دردها» برگردانده شده‌است، مواجه شدم. متوجه شدم عزیزان مترجم به چه خطایِ عجیبی رفته‌اند…هردو غافل از این بوده‌اند که Interpreter به معنایِ مترجم ِهم‌راه است و وسواس‌ها و دقت مترجم (translator) را ندارد…بعد دیدم یکی از واژه‌هایِ خوب ترکی که در فرهنگ لغات ما هم جا افتاده را چه‌را استفاده نبریم که گویا برایِ همینinterpreter  ساخته شده‌است و آن دیلماج است…از طرفی maladies که گویا طنین خاطره‌انگیز بنگالی(هندی) برایِ نویسنده داشته است در معادل دردها ، ناکارآمد است…به نظرم معادل نزدیک‌ای داریم که آن‌هم کم‌کم رو به فراموشی می‌رود…و آن ملولی است…به‌نظرم با منتهایِ نزدیکی ِ آوایی و معنایی می‌توان این عنوان را چنین برگرداند…فراموش نکنیم ملولی خودش اسم جمع هم هست…پس نیاز به جمع بستن ندارد:

دیلماج ملولی =  interpreter of maladies

*

***

این پیشنهاد را هم اضافه باید کرد بر معادل‌هایی که در هفت هشت ترجمه از این کتاب، مترجمان گذاشته‌اند.

زمانی، دوستی هم برای نام رمان همنام پیشنهاد کرده بود بگذار «آداش»!

*: این متن را خواننده‌ای برایم ایمیل کرده و منبعش را وبلاگی ذکر کرده که گویا اعتبارش منقضی شده و دیگر وجود ندارد.

  • Share/Bookmark
 

کارگاه ترجمه [۲۲]

He combed his wet hair, drawing it up into waves and fluffing it with his cupped hands so it stood stiffly over his forehead.

***

ترجمه این جور جمله‌ها هرچه تصویری‌تر بهتر. تصویری یعنی چنان که خواننده، توصیف نویسنده را به روشنی و سهولت تصور کند.

  • Share/Bookmark
 

کارگاه ترجمه [۲۱]

A house is a home when it shelters the body and comforts the soul.

  • Share/Bookmark
 

هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو اینجاست…

در متنی نیمه داستانی، صحبت از brass magazines است در جیب عده‌ای سرباز. شاید آنچه در وهله‌ی اول به ذهن مترجم برسد این است که برود سراغ مدخل brass، ببیند جز «برنجی»، چه معنی دیگری می‌دهد، و در آنجا به معادل «بی شرمی، وقاحت» بر می‌خورد. بعد می‌بیند چند مدخل پایین‌تر، brassy است که یک معنی‌اش جلف و وقیح است. و در اینجاست که با سفاهت تمام [!]، ممکن است تفسیر کند که لابد سربازان در جیب‌هاشان مجلات قبیحه داشته‌اند، که البته نمونه‌هایی از آن را در تاریخ جنگ‌ها هم شنیده و خوانده. اما انگار یک جای کار می‌لنگد. یک درصد شک می‌کند. به یاد این جمله استاد سیدحسینی می‌افتد که: اگر ۹۹ درصد احتمال درست بودن جمله‌ای را که آن را ترجمه می‌کنید، می‌دهید، بدانید ۹۹ درصد غلط است؛ چرا که اگر کاملا درست بود، شک زایل می‌شد.

 پس لحظه‌ای به خود می‌آید و از خود می‌پرسد:

چرا باید معنی magazine  را بدیهی دانست؟ چرا نباید مدخل magazine را هم دید؟ می‌رود و می‌بیند و در می‌یابد که:

magazine ، جز مجله، معنای دیگری هم دارد: خشاب‌گیر.

و باز پس از اندکی تامل، در می‌یابد که آن بی‌شرمی و وقاحت ذیل brass هم اسم است و نه صفت. و brassy هم در اینجا دخلی به brass ندارد. معادل درست «خشاب‌گیر برنجی» است.

   

تجربه‌ای دیگر:

to rumble یعنی غریدن، خروشیدن؛ rumbling یعنی غرش، صدای غرش؛ اما rumblings یعنی زمزمه، پچ‌پچ!

این نکته را هم حین ترجمه‌ی متنی دریافتم که تصویری می‌داد از دهکده‌ای که سکوت شب بر آن حاکم است و عده‌ای مخفیانه به سویش می‌روند، و اینجا نویسنده از rumblings آنان می‌گوید. در وهله‌ی اول متناقض می‌نماید - حرکت مخفیانه، و غریدن- اما با رجوع به فرهنگ به نکته بالا می‌رسم و تناقض حل می‌شود. حالا چرا یک s معنی واژه را از این رو به آن رو می‌کند سوالی است که باید در جستجوی جوابش برآمد.

  • Share/Bookmark