Archive for the ‘کارگاه ترجمه’ Category

چند خبر و لینک

نام رمان جدیدم هنوز در محاق ابهام است. یک محاق می‌گویم یک محاق می‌شنوید! از نظرات دوستان بسیار سپاسگزارم و دل به این خوش کرده ام که تا آخرین لحظه وقت تامل و انتخاب نام هست؛ هر چند این آخرین لحظه چندان دور نیست. چون بعد از پایان ویرایش، برای ارسال کتاب به بخش فهرست نویسی، نامش باید قطعی باشد. و ویرایش کتاب مراحل میانی خودش را می‌گذراند.

*

خوبی خدا در این هفته به چاپ سوم رسید. چاپ سوم کتاب ۳۰۰۰ نسخه است. به این ترتیب مجموع شمارگان‍‍ش به سقف ده هزار نسخه رسیده.

*

یادداشت من در سایت دیباچه بر یک نقد ترجمه از آخرین داستان خوبی خدا، جهنم بهشت. ( توضیحات تازه‌ی نویسنده‌ی نقد را در اینجا  بخوانید.)

*

قصه‌های بانمک و قصه‌های عجیب آخرین مراحل چاپ را می‌گذرانند.

*

خبردار شدم هفته پیش شبکه چهار برنامه‌ای در معرفی و نقد آثار لاهیری داشته؛ بی اشاره‌ای به نام مترجم‌ها یا ناشرها یا نشان دادن جلد کتاب‌ها. فعلا که هر کس هر کار می‌خواهد می‌کند. خوش باشند.

 

؟

همنوایی؟

همخوانی؟

آواز جمعی؟

آواز دسته جمعی؟

نواها؟

مناجات؟

نغمه؟

ترانه؟

ترنم؟

ترانه‌های ساده؟

آواز دشت؟

 

اسم رمان [۳] (آزمونی برای خلاقیت در معادل‌یابی)

خب، سرود را بیشتر دوستان نپسندیدند. پیشنهادهای زیادی به نظر من و دوستان دیگر رسیده که هر کدام نظرات مخالف و موافق خودش را دارد. طبیعی هم هست و نهایتا باید یکی را انتخاب کرد. فعلا بهتر است کمی بیشتر توضیح بدهم و ببینم از شما خوانندگان عزیز هم پیشنهاد تازه‌ای می‌رسد یا به یکی از این پیشنهادها رای مثبت قطعی می‌دهید یا نه.

این‌ها معنای عنوان رمان است که نویسنده در صفحه دوم کتابش، پیش از اینکه رمان آغاز شود، از فرهنگهای انگلیسی ذکر کرده چون عنوان انگلیسی کتاب هم کلمه متداولی نیست و برای خود مخاطبان انگلیسی زبان هم نیاز به توضیح دارد:

۱- a unisonous vocal music (used in churches)

2- any simple melody or air

یعنی:

۱- آواز جمعی (سرود و مناجات گروهی در کلیساها)

۲- هر نوا یا نغمه ساده

اسم رمان را فعلا نمی‌گویم تا ذهنیتی پیش نیاید و در انتخاب معادل خوب برای عنوان فارسی، صرفا از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید.

اما ساختار رمان را توضیح می‌دهم تا با شناختی بیشتر از کتاب، عنوان پیشنهاد کنید. ساختار رمان شبیه ساختار گور به گور فاکنر است. شخصیت‌ها در یک شهر کوچک زندگی می‌کنند- یک پدر، پسرانش، دو برادر، … نویسنده در هر فصل به سراغ یک یا چندتن از آنان می‌رود و داستان زندگی‌شان را پیش می برد، تا اینکه همه ماجراها در نهایت به هم می‌رسند. شخصیت‌ها عموما منزوی و تنها هستند، و مثل همنام کل داستان در یک محدوده‌ی زمانی (یک سال) رخ می‌دهد.

در فرهنگ لغت هر دو معنایی که در ابتدای رمان ذکر شده آمده و با توجه به توضیحی که دادم، هر یک از این دو معنا بجاست و نویسنده در انتخاب عنوان خلاقیت ویژه‌ای به کار برده:

شخصیت‌هایی تنها و جدا از هم که زندگی هر کدام برای خودش نوایی و آوایی دارد، و، در عین حال در کنار هم، در کل، صدایی که از این مجموعه به گوش می‌رسد صدایی یکپارچه و هماهنگ است. 

نکته مهم این است که هیچ بار واضح مقدس‌مآبانه‌ای  در رمان به چشم نمی خورد، مثلا اشاره ای به کلیسا، انجیل یا مفهومی مقدس. تاکید نویسنده بیشتر روی جمعی بودن است.

طبیعتا جمع کردن این دو معنا در ترجمه، نشدنی به نظر می‌رسد و شاید بهترین کار این باشد که به یک معنا بیشتر توجه کنیم اما با گوشه چشمی به معنای دیگر. با این توضیحات مبسوط، همه‌ی پیشنهادهای فعلی را ردیف می کنم. اگر یکی را بیشتر می‌پسندید بگویید، اگر پیشنهاد تازه‌ای هم دارید اضافه کنید:

همنوایی/ همسرایی/ هم‌آوایی/ همخوانی

آوازهای جمعی/ آواهای جمعی/ آوازهای دسته جمعی/

نواها/ آواها

مناجات/ سرود

نغمه/ ترانه/ رامش/ ترنم 

نغمه‌های ساده/ ترانه‌های ساده

تک‌خوانی‌ها

*

نیازی به مراجعه به فرهنگ لغت نیست. از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید و به این نکته توجه داشته باشید که عنوان نهایی باید برای کتابخوان ایرانی جذابیت داشته باشد.

پ.ن: در انتخاب معادل میشود کمی هم انعطاف داشت. شاید انتخاب واژه یا عنوانی که صددرصد منطبق با معنا نباشد راه حل نهایی‌مان باشد.

 

 

کارگاه ترجمه

یکی از دوستان با ایمیل، مطلبی خواندنی فرستاده و سوالی کرده که به نظرم میشود در کارگاه ترجمه درباره اش بحث کرد. معادل پیشنهادی شما برای قانون دوم و سوم چیست؟ ضمن اینکه خود این پنج قانون بسیار جالب است:

 

 

پدر کتابداری هند، رانگاناتان (۱۸۹۲- ۱۹۷۲) واضع ۵ قانون علم کتابداری به شرح زیر میباشد:

۱/   Books are for use.

2.   Every reader his or her book.

3.   Every book its reader.

4.   Save the time of the reader.

5.   The Library is a growing organism.

 

 

کارگاه ترجمه [۲۴]

The air was turning sharp, with a fall feeling of loneliness coming.

به کارکرد fall  در اینجا باید توجه کرد. در فرهنگ هزاره ذیل معنای اسمی fall  آمده:

(صفت گونه) پاییزه، پاییزی. 

آیا fall در اینجا همین کاربرد را دارد؟

 

کارگاه ترجمه [۲۲]

Man’s extremity, God’s opportunity.

Korean Proverb

 

کارگاه ترجمه [۲۳]

An old man came and stood in the doorway looking at her. He scratched himself along his skinny flank, his pajamas moving. He stood watching her.

این از جمله‌های رمانی است که مشغول ترجمه‌اش هستم. جمله‌ی میانی وقت زیادی برده و هنوز درنیامده. پیشنهاد دارید بدهید.