Archive for the ‘کارگاه ترجمه’ Category

Full Cleveland

یکی از دوستان خواسته نظر مرا درباره‌ی نتیجه‌ی بحث Little Bo Beep بداند. اینجا برای تبادل دیدگاه است و سؤال‌هایی که مطرح می‌شوند معمولا جواب قطعی ندارند و بسیار به سبک و ذائقه‌ی هر مترجم و مبانی تئوریک مورد پسندش وابسته‌اند. شخصا با معادل‌های س.ن و روزبه موافق‌ترم و آنها را به فضای داستان نزدیک می‌بینم و به نظرم این‌دست معادل‌‌ها کمتر مخل تمرکز خواننده است.

هرچند که قطعا خیلی‌ها مثل مریم ترجیح می‌دهند ماجرا را در پاورقی توضیح بدهند. البته اگر جا باشد؛ چون ممکن است مجبور شوند برای خیلی چیزها پاورقی بزنند؛ آن قدر که شاید حجم پاورقی از متن داستان بیشتر شود یا دست کم خیلی وقت‌ها از صفحه‌ بیرون بریزد. مثلا در همان داستان و در همان صفحه از داستان، باز یکی از شخصیت‌ها می‌گوید:

He wears a Full Cleveland now.

بعد از جستجوی فراون به چنین رخت و لباسی می‌رسی:

لباسی که معمولا آبی آسمانی است و کمربند و کفش ورنی ـ یا پلاستیکی ـ سفید دارد و گویا در دهه ۷۰ در امریکا مد بوده. و باز گویا در رقص‌های جمعی می‌پوشیده‌اند. برفرض که این توضیحات را در پاورقی هم بیاریم، چه کمکی به مخاطب می‌کند؟ عکس هم که نمی‌شود آورد. مسکوت گذاشتن ماجرا چه بدی‌ها و خوبی‌هایی دارد؟ چه باید کرد؟

 

بو پیپ کوچولو

در داستانی که ترجمه می‌کنم یکی از شخصیت‌ها در توصیف دوستش می‌گوید دختره ـ که البته بیست و خرده‌ای سالش است ـ شکل little Bo Beep است. She looks like  Little Bo Peep.

جانم برایتان بگوید که این بو پیپ کوچولو یک دختر چوپان حواس‌پرت است که گوسفندانش را گم کرده و حالا باید پای لرزشان بنشبند. محض اطلاع، Bo Peep  از دو کمله ی bleat که یعنی بع‌بع و sheep که یعنی گوسفند ساخته شده. ماجرای بو پیپ کوچولو را که سینه به سینه برای کودکان نقل شده در شعر زیر می‌خوانید:

Little Bo peep has lost her sheep

And doesn’t know where to find them

Leave them alone and they’ll come home

Bringing their tails behind them

Little Bo peep fell fast asleep

And dreamt she heard them bleating

But when she awoke, she found it a joke

For they were all still fleeting

Then up she took her little crook

Determined for to find them

She found them indeed, but it made her heart bleed

For they left their tails behind them

It happened one day, as Bo peep did stray

Into a meadow hard by

There she espied their tails side by side

All hung on a tree to dry

She heaved a sigh, and wiped her eye

And over the hillocks went rambling

And tried what she could

As a shepherdess should

To tack again each to its lambkin

البته در این شعر کلماتی کهن و مهجور هم هست مثل lamkin که یعنی بره‌ی نوزاد.

اما خب ما هم توی شعرهای کودکانه‌مان کلمه‌های قدیمی زیادی داشتیم که آن روزها نمی‌فهمیدیم و فقط همین جور بلغور می‌کردیم. مثل شبق و کمون و خزون در شعری که این‌جوری یادم می‌آید: جم‌جمک برگ خزون، مادرم زینب خاتون، گیس داره قد کمون، از کمون بلندتره، از شبق مشکی‌تره….

آه، یاد روزهایی افتادم بسیار بسیار دور. روزهایی که مادرم شعر می‌خواند و ما بازی می‌کردیم. بگذریم.

چیزی که می‌خواهم بگویم این است که منظور گوینده فقط شکل ظاهری این بو پیپ است که در امریکا شناخته‌شده است و کودکان و بزرگان تصویرش را زیاد دیده اند.

و البته امروزه هم لباسی شبیه لباس او را در جشن ها و غیره می پوشند:

خب، حالا در ترجمه بگوییم دختره چه شکلی است؟

 

کارگاه ترجمه

در محوطه‌ی پارکینگ بیمارستان قلب رجایی یک تابلو زده‌اند که برای کارگاه ترجمه انتخابش کرده‌ام!

 

از ورود کلیه‌ی وسایل نقلیه موتوری به جهت امدادرسانی فوری پزشکی برای درمان بیماران عزیز به این منطقه جدا خودداری فرمایید.

+

عجیب است که کسی که آن را می‌خواند پیام را می‌گیرد - شاید به دلیل آشنایی‌اش با این دست پیام‌ها و سابقه‌ی ذهنی‌اش- ولی جملهْ بَد، بد خراب است!

 

کارگاه ترجمه و…

He ate from boxes.

جمله‌های این دست کارگاه‌ها جملاتی مستقلند که به قبل و بعد خود ربطی ندارند. در مورد کارگاه قبلی پیشنهاد اولیه خود من این است که: هربار این کاناپه را می‌دید به شدت یاد همسرش می‌افتاد.

مترجم داستان‌های طنز چخوف از مسکو توضیحاتی درحاشیه‌ی مطلب چند ماه قبل من نوشته. بخوانید.

 

 

کارگاه ترجمه

He associated the sofa deeply with his wife.

 

کارگاه ترجمه

The house always maintained an impersonal quality, full of built-in cupboards concealing the traces of our everyday lives.

**

این impersonal quality  را "فاقد جنبه های شخصی" گذاشتن واقعا ستم است!

 

تجربه‌های کوتاه [۱۱]

ruddy-cheeked and firmly fleshed.

با لپ‌های گل انداخته و سُر-و-مُر-و-گنده