Posted in آشفتگی های زبانی, محض تنوع, چاپشده در مطبوعات on ۰۲/۲۲/۱۳۸۷ ۱۲:۰۶ ب.ظ by مدیر
نویسندهای که در جهان اعتباری یافته هرگز خودش را در حد پور.نوگراف پایین نمیآورد… یعنی، اینکه هم و غم آفرینندهی اثر این باشد که همهی ابعاد وجود انسان را بگذارد کنار و روی آن مسئلهی خاص تمرکز کند، این به نظر من پ.و.ر.ن.و. است اما پرداختن به یکی از غرایز انکارناپذیر انسان بحث دیگری است. رمانی که در کنار بررسی و توصیف همهی ابعاد انسانی بخشی را هم به این رابطه میپردازد، پ.و.ر.ن.و. نیست. این کتاب واقعگرایی است و به این بعد انسان هم میپردازد.
عبدالله کوثری
پ.ن: حرفهای چند نویسنده و مترجم از جمله من را در کارگزاران دربارهی حرفوحدیثهای تازه بخوانید:[+]
Posted in اخبار کتاب ها, چاپشده در مطبوعات on ۱۲/۲۸/۱۳۸۶ ۰۵:۰۳ ب.ظ by مدیر
خب، عیدی صاحب این وبلاگ کامل شد! در شماره دوم مجلهی تازه، بخشی از رمان جدید من چاپ شده. چند صفحهی اولش را دادم که خواننده با چند تا از شخصیتهای اصلی و فضای آن آشنا شود.
دوستانی هم خواستهاند داستان چاقو را که در ویژه نامهی داستانی کارگزاران چاپ شده اینجا هم بگذارم چون نتوانستهاند تهیه کنند. البته در متن روزنامه به دلیل کمبود شدید جا، همهی متن پشت سر هم ریخته شده در حالی که دیالوگها هر کدام سر سطر میرود و یکی دو جا هم یک سطر فاصله است.
پس بهتر است همین جا بخوانید. این هم از چاقو. زخمی نشوید!
کلیک کنید: چاقو
﷼﷼﷼
پ.ن: نظرتان را دربارهی داستان و برداشتهای احتمالی بگویید. گمانم حرفهای خوبی از توش دربیاید.
Posted in اخبار کتاب ها, چاپشده در مطبوعات on ۱۲/۲۶/۱۳۸۶ ۰۱:۵۵ ب.ظ by مدیر
مبارک باد باید گفت به جناب داود موسایی بابت انتشار فرهنگهای یک جلدی و ریزچاپ پویا و هزاره!
ما هم دندهمان نرم، میخریم! کما اینکه ویراست دوم فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری را هم خریدیم. نسخههای ریزچاپ فرهنگهای هزاره و پویا بهخصوص برای کسانی چون من که به هزارجور درد گردن و کمر و … مبتلایند از نان شب هم واجبتر است. حالا گیریم از فرهنگ باطنی، هم ویراست اولش را داشته باشیم، هم ویراست دومش را، هم فرهنگ دوجلدی پویا را، و دو جلدی هزاره و تک جلدی بزرگش را نیز.
یک ذرهبین کوچولو هم توی هر جلد از این فرهنگها گذاشتهاند برای امثال من که قاعدتا از ضعف بینایی هم رنج میبرند. ترجمه است و هزار درد بی درمان، دیگر.
–
بیقیمتها را بخوانید.
–
بهار آمد و رمانم نه. ببینیم سال بعد آبستن چیست و از که!
-
خب، عیدی پارسال این وبلاگ این داستانها بود؛ عیدی امسالم داستانی است با نام چاقو که در ویژهنامهی نوروز روزنامهی کارگزاران در می آید در روز دوشنبه (امروز) ۲۷ اسفندماه.
–
شاد باشید؛ عیدتان مبارک.
Posted in چاپشده در مطبوعات on ۱۱/۰۸/۱۳۸۶ ۱۱:۰۳ ق.ظ by مدیر

مشاور و روح داستانیست از چارلز دیکنز به ترجمهی من که در دومین شماره از مجلهی زندگی مثبت چاپ شده.
Posted in آشفتگی های زبانی, درباره ترجمه, چاپشده در مطبوعات on ۱۰/۲۰/۱۳۸۶ ۰۳:۴۲ ب.ظ by مدیر
چلچراغ این هفته پروندهای در باب اینکه چرا مترجمها سراغ خیلی کتابها و نویسندههای مهم نمیروند درآورده، و چند نویسنده را نام برده که در ایران کسی به سراغ ترجمهی رمانهاشان نرفته.
در این پرونده این سوال را از چند مترجم و نویسنده هم کردهاند؛ از جمله از نجف دریابندری.
پاسخ من هم این بود:
چه انتظاراتی!
من به وجهی از ماجرا اشاره میکنم که شاید کمتر دیده شود. از میان این همه کتاب ترجمه که در بازار وجود دارد فکر میکنید نسخهی زبان اصلی چندتا از آنها «قانونی» یا بهتر باشد بگویم «به طور رسمی» به دست مترجم رسیده؟ و چندتاش را مترجم از کتابفروشیها یا نمایشگاههای کتاب ایران تهیه کرده؟
هیچ میدانید کتاب هم مثل برخی دیگر از محصولات فرهنگی شامل قانون ممنوعیت ورود به کشور است- البته جز از طرقی مثل نمایشگاه کتاب؟ هیچ میدانید در نمایشگاه کتاب از میان چندین و چند ناشر بزرگ جهانی، چند ناشر جدی که کتابهای روز و معتبر ادبی داشته باشند شرکت میکنند یا اجازه شرکت مییابند؟
هیچ میدانید درصد خیلی خیلی زیادی از کتابهایی که ترجمه میشوند طی یک عمل کاملا خودجوش و انتحاری(!)، به توصیهی مترجم، احتمالا از طریق پسرخالهی دستهدیزی رفیقش یا کسی توی همین مایهها دستبهدست و با هزارنذرونیاز با مسافری که چندین فرودگاه از هواپیما پیاده و سوار شده سرانجام به ایران میرسد و تازه همان یک نسخه هم در گمرک ممکن است ضبط شود؟ هیچ میدانید کتاب زبان اصلی چقدر برای مترجم آب میخورد؟
انتخاب و سفارش کتاب کاملا جوششی است و با ریسکهای اقتصادی، آبرویی – و شاید جانی (!)- فراوانی همراه است و تا به دستت برسد راهی دراز باید رفت با فراز و نشیبهایی نفسگیر و زمانبر و جیبخالیکن. آیا تسهیلاتی به مترجم میدهند؟ نه. آیا سوبسیدی بر کتابی که مترجم میخواهد - و نه لزوما کتابی که انتخاب شده- میدهند؟ نه. ارائهی امکان سفری تحقیقاتی برای بررسی و انتخاب کتابهای ارزشمند؟ نه. بلیت به نمایشگاههای بزرگی چون فرانکفورت؟ نه.
پس کمی، فقط کمی، هم باید به مترجم حق داد که هر چه میخواهد انتخاب کند!
و حرفی در گوشی با مترجمها:
چرا کتابی را که میدانید ترجمه شده یا کسی در دست ترجمه دارد ترجمه میکنید؟ حالا که این همه باید هزینه کرد و دل سوزاند و وقت گذاشت و حرص خورد چرا با کمی جستوجو و پرسوجو از استخوانخردکردهها کتابی بهدست نگیریم که ماندگار شود و به قولی، باقیاتالصالحاتمان به حساب بیاید؛ جوری که معاصرین ایول بگویند و آیندگان، خدابیامرز؟ چرا؟
Posted in تجربه هایی در ترجمه, درباره ترجمه, چاپشده در مطبوعات on ۰۹/۰۳/۱۳۸۶ ۱۰:۱۵ ق.ظ by مدیر
مجلهی مترجم این شماره (شماره ۴۵- بهار و تابستان ۸۶) یادداشتی از من دارد با عنوان "شیرجه در استخر عمیق" (تجربه یک ترجمه) که شرح خاطرات و نکتههایی است از ترجمه همنام و اشاره به چند تعبیر انگلیسی و ترجمهی آنها.
در بخشی از آن نوشتهام: به نظر من اگر مترجمها هر کدام برای خود وبلاگی بزنند و تجربیات خود را ثبت کنند بانک اطلاعاتی بسیار آموزنده و گرانبهایی پدید میآید و بعدها مرجع خوبی خواهد بود برای جویندگان و مترجمان نسلهای بعد. و نیز آنان که در پی تاریخ ترجمه ادبی هستند. و نیز پدیدآورندگان فرهنگ لغت.

چند حرف خوب ازچند مقاله خوب در مترجم
ما در مجله مترجم برای حرفهایمان مبنایی داریم و آن زبان فارسی است. به نظر ما ترجمه یعنی فارسیگردانی در معنی واقعی کلمه.
علی خزاعی فر/ ترجمه علم نیست( متن سخنرانی در شب ترجمه)
–
با اینکه گفتار ضبط شدهای از روزگاران کهن زبان فارسی در دست نداریم تا نزدیکی این دو رسانه - گفتار و نوشتار- را بسنجیم، به نظر میرسد این فاصله در طی زمان افزایش یافته است. به خصوص در حوزهی نحو. شاید نظام دستورنویسی، به موازات رشد خود، هرچه بیشتر زبان نوشتار را به بند کشیده است و زبان گفتار، با استفاده از این آزادی و فرصت، سمت و سوی حرکت خود را تعیین کرده است. به هر حال، این اتفاقی است که رخ داده. اکنون، نویسندگان ِ متالم از این شقاق تا حدی میتوانند این دو حوزه را به هم نزدیک کنند. اما فقط تا حدی. اگر از این حد بگذریم، خطر خارج شدن از ریل سبک را پذیرفتهایم.
بشکنیم یا نشکنیم/ علی صلحجو
–
وظایف و رسالتهای مترجم هر روز زیادتر و سنگینتر میشود. فن و هنر مترجمی در کشور ما ابعاد شگرفی پیدا کرده است. ترجمهها هم متعدد است هم متنوع. هم مترجمان توانا و دقیق زیادند هم، متاسفانه مترجمان ناشی و پلشت و "بی خبر از ماجرا". کارهای اینان همه نیازمند نقد و بررسی و ارزیابی است. ترجمههای خوب باید به آگاهی جامعه برسد؛ مترجمان تازه کار را باید هدایت کرد و از بابشدن ترجمههای بد باید جلوگیری نمود.
به مناسبت هفده سالگی "مترجم"/ مجد الدین کیوانی
–