Archive for the ‘چاپ‌شده در مطبوعات’ Category

درباره خاک غریب و لاهیری

درباره لاهیری و مجموعه داستان جدیدش خاک غریب :

در جام جم

در ایران

 

خاطرات فرزند چارلز دیکنز از پدرش

قدم زدن با او در خیابان‌های لندن کشف و شهود بود: مثل قدم‌زدن اشراف. همچنان که راه می‌رفت، مردم از همه‌ی طبقه‌ها و اصناف، کلاه از سر بر می‌داشتند و سلامش می‌کردند. یکی از این موقعیت‌ها را، به‌خصوص، خوب به یاد دارم. توی باغ‌وحش بودیم، و من و پدرم داشتیم از پیاده‌رو ِ باریکی می‌گذشتیم وقتی کمی دورتر از ما، آقا و خانمی به طرف ما می‌آمدند و دخترکی زیبا و قبراق، چهارده- پانزده ساله، جلوتر از آنها می‌دوید. دخترک ناگهان چشمش به پدرم افتاد. دوان دوان برگشت طرف مادرش و با خوشحالی فریاد زد: «وای، مامی! مامی! این چارلز دیکنز است!» پدر که همه چیز را دیده و شنیده بود به طرزی غریب شرمگین شد، ولی خوشایندش هم بود، عمیقا خوشایندش بود. صحنه‌ای زیبا بود.

این صحنه‌ها دائما تکرار می‌شد. از این استقبال عمومی بدش نمی‌آمد، لذت می‌برد. ولی هیچ‌وقت باعث نشد ضایع و تباه شود. و تا پایان عمر،‌همچنان معتدل و متعادل ماند و مصون از فخرفروشی و کبر.

متن کامل خاطرات فرزند دیکنز از پدرش با ترجمه‌ی من در شهروند امروز این هفته (شماره ۵۷) منتشر شده.

 به مناسبت مرگ سولژنستین

الکساندر سولژنستین! دوستت داشتم؛ بیش از هر چیز به‌خاطر رمان بخش سرطان۱ .

سال‌ها پیش خوانده بودمت و خیلی تاثیر گذاشتی. مدتی از مرگت می‌گذرد و من نتوانستم چیزی برایت بنویسم. اما بسیار افسوس خوردم. اگر به روح اعتقاد داری، روحت شاد.

۱- بخش سرطان/ الکساندر سولژنستین/ سعدالله علیزاده/ انتشارات امیرکبیر/ ۱۳۶۲

 

 

درباره‌ی قصه‌های جیبی (بانمک و عجیب)

استقبال مخاطبان از این دست کتاب‌ها (قصه‌های بانمک و عجیب) نشان می‌دهد که آنها مشتاق خواندن داستان‌هایی هستند که برخلاف تعداد زیادی از داستان‌های نخبه‌گرا، ساده و سرراست و جذاب هستند و در عین حال، ساختاری مستحکم دارند. در شرایطی که تیراژ کتاب‌های داستانی به پایین‌ترین حد خود در چند دهه اخیر رسیده است، انتشار کتاب‌هایی اینچنینی را، که می‌توانند باعث آشتی مخاطبان نه‌چندان حرفه‌ای با داستان و ادبیات شوند، باید به فال نیک گرفت. (برای خواندن متن کامل در روزنامه‌ی کارگزاران کلیک کنید.)

 

پرداختن به یکی از ابعاد انسانی

نویسنده‌ای که در جهان اعتباری یافته هرگز خودش را در حد پور.نوگراف پایین نمی‌آورد… یعنی، اینکه هم و غم آفریننده‌ی اثر این باشد که همه‌ی ابعاد وجود انسان را بگذارد کنار و روی آن مسئله‌ی خاص تمرکز کند، این به نظر من پ.و.ر.ن.و. است اما پرداختن به یکی از غرایز انکارناپذیر انسان بحث دیگری است. رمانی که در کنار بررسی و توصیف همه‌ی ابعاد انسانی بخشی را هم به این رابطه می‌پردازد، پ.و.ر.ن.و. نیست. این کتاب واقع‌گرایی است و به این بعد انسان هم می‌پردازد. 

عبدالله کوثری

پ.ن: حرف‌های چند نویسنده و مترجم از جمله من را در کارگزاران درباره‌ی حرف‌وحدیث‌های تازه بخوانید:[+]

 

 

داستان کوتاه چاقو/برندان گیل/ امیرمهدی حقیقت

خب، عیدی صاحب این وبلاگ کامل شد! در شماره دوم مجله‌ی تازه، بخشی از رمان جدید من چاپ شده. چند صفحه‌ی اولش را دادم که خواننده با چند تا از شخصیت‌های اصلی و فضای آن آشنا شود.

دوستانی هم خواسته‌اند داستان چاقو را که در ویژه نامه‌ی داستانی کارگزاران چاپ شده اینجا هم بگذارم چون نتوانسته‌اند تهیه کنند. البته در متن روزنامه به دلیل کمبود شدید جا، همه‌ی متن پشت سر هم ریخته شده در حالی که دیالوگ‌ها هر کدام سر سطر می‌رود و یکی دو جا هم یک سطر فاصله است.

پس بهتر است همین جا بخوانید. این هم از چاقو. زخمی نشوید!

کلیک کنید: چاقو

﷼﷼﷼

پ.ن: نظرتان را درباره‌ی داستان و برداشت‌های احتمالی بگویید. گمانم حرف‌های خوبی از توش دربیاید.

 

فرهنگ ریز و رمان و لینک و عیدی و شادباش

مبارک باد باید گفت به جناب داود موسایی بابت انتشار فرهنگ‌های یک جلدی و ریزچاپ پویا و هزاره!

ما هم دنده‌مان نرم، می‌خریم! کما اینکه ویراست دوم فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری را هم خریدیم. نسخه‌های ریزچاپ فرهنگ‌های هزاره و پویا به‌خصوص برای کسانی چون من که به هزارجور درد گردن و کمر و … مبتلایند از نان شب هم واجب‌تر است. حالا گیریم از فرهنگ باطنی، هم ویراست اولش را داشته باشیم، هم ویراست دومش را، هم فرهنگ دوجلدی پویا را، و دو جلدی هزاره و تک جلدی بزرگش را نیز. 

یک ذره‌بین کوچولو هم توی هر جلد از این فرهنگ‌ها گذاشته‌اند برای امثال من که قاعدتا از ضعف بینایی هم رنج می‌برند. ترجمه است و هزار درد بی درمان، دیگر.

بی‌قیمت‌ها را بخوانید.

بهار آمد و رمانم نه. ببینیم سال بعد آبستن چیست و از که!

-

خب، عیدی پارسال این وبلاگ این داستان‌ها بود؛ عیدی امسالم داستانی است با نام چاقو که در ویژه‌نامه‌ی نوروز روزنامه‌ی کارگزاران در می آید در روز دوشنبه (امروز) ۲۷ اسفندماه.

شاد باشید؛ عیدتان مبارک.

 

ترجمه‌ای تازه: «پنجره‌ی باز»

 

داستانی از اچ. اچ. مونرو (ساکی، یا به گفته‌ی دکترعلی‌اکبر قاضی‌زاده در کتاب بسیار خواندنی گزارش‌های ماندگار، ساقی) با عنوان پنجره‌ی باز، به ترجمه‌ی من منتشر شده، در سومین شماره از مجله‌ی زندگی مثبت.