21 آذر 1385
« بسيار اتفاقي با عنوان اصلی ِ كتابيكه با نام « ترجمان دردها» يا «مترجم دردها» برگردانده شدهاست، مواجه شدم. متوجه شدم عزيزان مترجم به چه خطايِ عجيبي رفتهاند…هردو غافل از اين بودهاند كه Interpreter به معنایِ مترجم ِهمراه است و وسواسها و دقت مترجم (translator) را ندارد…بعد ديدم يكي از واژههایِ خوب تركي كه در فرهنگ لغات ما هم جا افتاده را چهرا استفاده نبريم كه گويا برایِ همينinterpreter ساخته شدهاست و آن ديلماج است…از طرفي maladies كه گويا طنين خاطرهانگيز بنگالي(هندي) برایِ نويسنده داشته است در معادل دردها ، ناكارآمد است…به نظرم معادل نزديكاي داريم كه آنهم كمكم رو به فراموشي ميرود…و آن ملولي است…بهنظرم با منتهایِ نزديكی ِ آوايي و معنايي ميتوان اين عنوان را چنين برگرداند…فراموش نكنيم ملولي خودش اسم جمع هم هست…پس نياز به جمع بستن ندارد:
ديلماج ملولي = interpreter of maladies
*
***
این پیشنهاد را هم اضافه باید کرد بر معادلهایی که در هفت هشت ترجمه از این کتاب، مترجمان گذاشتهاند.
زمانی، دوستی هم برای نام رمان همنام پیشنهاد کرده بود بگذار «آداش»!
–
*: این متن را خوانندهای برایم ایمیل کرده و منبعش را وبلاگی ذکر کرده که گویا اعتبارش منقضی شده و دیگر وجود ندارد.
لحظات زیبایی که در رمان فراواناند، پیش از اینکه حاکی از مهارت نویسنده در آفرینش و جان بخشیدن به شخصیتهای کتابش باشد، نشانهی تجربه زندگی است که در پس سطور کتاب حاضر است و راهنمای لاهیری برای حرکت هماهنگ و خوندار در لابهلای دقایق و ساعات و حتی سالهاست. بازگشتهای ظریف و ماهرانه به گذشتههای دور و نزدیک آدمها و توصیف جزئیات و جزئیات و جزئیات که تمامی ندارند و صفاتی که موجز و پذیرفتنی پس از نامها میآیند و آدمها و اشیا، بود و نبود آنها را دقیقتر میکنند بازتاب این تجربه زندگیاند…
