درباره درمیان گمشدگان

/درباره درمیان گمشدگان

goodreads خوانی

چرا از خوبی خدا سه تا صفحه در Goodreads درست شده؟ این و این و این. در هر کدام هم خواننده‌ها درباره‌ی این مجموعه داستان حرف زده‌اند. شده حکایت عنب و انگور و ... ولی نظرها خواندنی است. یکی گفته بهترین داستان مجموعه جهنم بهشت لاهیری است یکی گفته فقط از جهنم بهشت لاهیری خوشم نیامد. یکی گفته فقط خود داستان خوبی خدا را دوست داشتم یکی گفته فقط خود داستان خوبی [...]

On Among the missing

Before the bodies were discovered, my father had a theory. He said that it would eventually come out that the father had embezzled a large sum from that real estate company. Sooner or later, he said, the authorities would catch up with them. They would find them living in a big house under an assumed name in some distant, sunny state. "Or maybe," said my father, "maybe they'll never catch [...]

در کلاه جادویی دن چاون

یك ماشين را دارند با جرثقيل از عمق آب بالا می‌كشند. ماشينی كه با همه‌ی مسافرهايش رفته بوده آن پايين. خزه‌ها و لجن‌های چسبيده به شيشه‌ها. زنگ روی بدنه. فضای مبهم و مه‌آلود. تصويرهايی كه ميخ‌كوب‌تان می‌كنند. مطمئن می‌شويد كه قرار است ماجرای ماشين و چطور فرو رفتن آن را بخوانيد. ولی راوی داستان با ماجرای مادر و پدرش می‌آيد توی داستان و همين جوری كه داستان ماشين را می‌خوانيد، نويسنده پاره‌هايی [...]

توسط | اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۸۴|درباره درمیان گمشدگان|۰ نظر

خدمات پس از فروش

CHINCHILLASChinchillas are fantastic little creatures that come from the mountains of South America.  They come in many different colors and have the most special fur. يکی از خوانندگان داستان چين‌چيلا در مجموعه داستان «در ميان گمشدگان» در پيغامی ‌خواسته بداند چين‌چيلا چه شکلی است.پ.ن: به اين می‌گويند خدمات پس از فروش!

توسط | دی ۲۹ام, ۱۳۸۳|درباره درمیان گمشدگان|۰ نظر

در میان گمشدگان در چلچراغ

بخشی از پرونده‌ی مختصر چلچراغ درباره‌ی مجموعه داستان «در ميان گمشدگان» را می‌توانيد در اينجا بخوانيد.( قسمت گفت‌و‌گو با دن چاون٬ نويسنده‌ی اين کتاب.) 

توسط | آذر ۷ام, ۱۳۸۳|اخبار کتاب ها, درباره درمیان گمشدگان|۰ نظر

عذاب وجدان یا احساس گناه

یک تعبيری که در انگليسی زياد استفاده می‌شود٬ feeling guilty است که مترجم‌ها معمولا آن را «احساس گناه» ترجمه می‌کنند. من مدتی است که به اين تعبير در فارسی مشکوک شده‌م؛ به گمانم گرته‌برداری از انگليسی است و قبلاها در فارسی نبوده. چيزی که دست کم اصيل‌تر و فارسی‌تر است و من چند جا توی ترجمه‌ی همنام هم ازش استفاده کردم٬ «عذاب وجدان» است؛ گيرم گاهی وقت‌ها خيلی غليظ تر از [...]

توسط | آذر ۳ام, ۱۳۸۳|تجربه هایی در ترجمه, درباره درمیان گمشدگان|۱ نظر
بارگزاری پست های بیشتر