Archive for the ‘درباره درمیان گمشدگان’ Category

goodreads خوانی

چرا از خوبی خدا سه تا صفحه در Goodreads درست شده؟ این و این و این. در هر کدام هم خواننده‌ها درباره‌ی این مجموعه داستان حرف زده‌اند. شده حکایت عنب و انگور و … ولی نظرها خواندنی است. یکی گفته بهترین داستان مجموعه جهنم بهشت لاهیری است یکی گفته فقط از جهنم بهشت لاهیری خوشم نیامد. یکی گفته فقط خود داستان خوبی خدا را دوست داشتم یکی گفته فقط خود داستان خوبی خدا را دوست نداشتم. از یک ستاره امتیاز هم داده‌اند تا پنج ستاره.

خوشم می‌آید!

 

در صفحه‌ی کتاب در میان گمشدگان نوشته دن چاون هم یکی نظر داده:

 

in ketab kheili haalamo bad kard, na inke ketabe badi bashe,etefaghan az ye jahati fogholade bood ama tamame chizhayi ke mano azab mide, makhsoosan too zendegiye khanevadegi, toosh jam bood, oon khashm va dar eyne haal delsoozi ke be kasi(masalan maman babat) dari va too in jam’e azdaad khafe mishi
va dar kenare inha, koshandegiye roozmaregi…

 

 

یک سایتی راه انداخته بودند که پینگلیش را فارسی می‌کند. چی بود آدرسش؟ behnevis.com

این هم مطلبی و مجموعه عکس کهنه و نوِ منحصربه‌فردی در قالب Flash از مترجم مستطاب، نجف دریابندری کبیر. بخوانید و تماشا کنید. کلا این سایت جدید آن‌لاین سایت خوبی است.

 

On Among the missing

Before the bodies were discovered, my father had a theory. He said that it would eventually come out that the father had embezzled a large sum from that real estate company. Sooner or later, he said, the authorities would catch up with them. They would find them living in a big house under an assumed name in some distant, sunny state. "Or maybe," said my father, "maybe they’ll never catch them." He paused, a little taken with this romantic possibility.

"Maybe they’ll get away with it," he said.

When he heard they’d been found, he seemed almost bitter that the idea he had repeated and embellished turned out to be so far from the truth.

"It just doesn’t make sense," he said.

تا پیش از کشف اجساد، فرضیه‌ی پدرم این بود که بالاخره کاشف به عمل می‌آید که باباهه پول قلنبه‌ای از دفتر معاملات املاک بالا کشیده و زده به چاک؛ پلیس هم بالاخره دیر یا زود گیرش می‌اندازد. می‌گفت آنها رفته‌اند یک خانه بزرگ تو یک جای پرت و خوش آب و هوا گرفته‌اند و یک اسم و فامیل قلابی هم روی خودشان گذاشته‌اند. می‌گفت:«البته یک وقت هم دیدی گیر نیفتادند.» بعد غرق در خیالبافی مکثی می‌کرد و می‌گفت:«یک وقت دیدی برای همیشه قسر در رفتند.»

بعد که خبر پیداشدنشان را شنید حرصش گرفت. فرضیه‌ای که بارها با آب‌و‌تاب تعریف کرده بود، زمین تا آسمان از واقعیت فاصله داشت. گفت:«اصلا با عقل جور در نمی‌آید.»

از مجموعه در میان گمشدگان/ دن چاون/ امیرمهدی حقیقت/ نشر مرکز

—–

یادداشتی بر "در میان گمشدگان" در شرق امروز

 

 

 

در کلاه جادویی دن چاون

یک ماشین را دارند با جرثقیل از عمق آب بالا می‌کشند. ماشینی که با همه‌ی مسافرهایش رفته بوده آن پایین. خزه‌ها و لجن‌های چسبیده به شیشه‌ها. زنگ روی بدنه. فضای مبهم و مه‌آلود. تصویرهایی که میخ‌کوب‌تان می‌کنند. مطمئن می‌شوید که قرار است ماجرای ماشین و چطور فرو رفتن آن را بخوانید. ولی راوی داستان با ماجرای مادر و پدرش می‌آید توی داستان و همین جوری که داستان ماشین را می‌خوانید، نویسنده پاره‌هایی از زندگی آن‌ها را وارد ذهن‌تان می‌کند.
وقتی داستان تمام می‌شود، اول گیج و مبهوت باقی می‌مانید. قصه‌ی آدم‌های توی ماشین را خواندید یا قصه‌ی پدر و مادر راوی یا داستان به شکل عجیبی به خیلی چیزها و شخصیت‌ها بسط پیدا کرده. داستان‌های دن چاون که این کتاب مجموعه‌ی چند تا از آن‌هاست به همین صورت است. دن چاون زندگی روزمره و معمولی دور و بر را می‌گیرد، در کلاه داستانی‌اش می‌گذارد و با استادی جادوگرانه، همان را اسرارآمیز و مبهم بیرون می‌آورد و مجبورتان می‌کند به اتفاق‌های ساده‌ی دوروبرتان، پیچیده فکر کنید.

همشهری جوان/ویژه نوروز ۸۳

 

 

بازیگر نقش مکسین

Jacinda Barrett

بازیگر نقش مکسین در فیلم همنام قطعی شد

 

خدمات پس از فروش

چین چیلا

CHINCHILLAS

Chinchillas are fantastic little creatures that come from the mountains of South America.  They come in many different colors and have the most special fur.

 

یکی از خوانندگان داستان چین‌چیلا در مجموعه داستان «در میان گمشدگان» در پیغامی ‌خواسته بداند چین‌چیلا چه شکلی است.

پ.ن: به این می‌گویند خدمات پس از فروش!

 

در میان گمشدگان در چلچراغ

بخشی از پرونده‌ی مختصر چلچراغ درباره‌ی مجموعه داستان «در میان گمشدگان» را می‌توانید در اینجا بخوانید.( قسمت گفت‌و‌گو با دن چاون٬ نویسنده‌ی این کتاب.)

 

 

عذاب وجدان یا احساس گناه

یک تعبیری که در انگلیسی زیاد استفاده می‌شود٬ feeling guilty است که مترجم‌ها معمولا آن را «احساس گناه» ترجمه می‌کنند. من مدتی است که به این تعبیر در فارسی مشکوک شده‌م؛ به گمانم گرته‌برداری از انگلیسی است و قبلاها در فارسی نبوده. چیزی که دست کم اصیل‌تر و فارسی‌تر است و من چند جا توی ترجمه‌ی همنام هم ازش استفاده کردم٬ «عذاب وجدان» است؛ گیرم گاهی وقت‌ها خیلی غلیظ تر از یک احساس گناه ساده و خفیف و معمولی به نظر می‌رسد. یک بار هم از «پشیمانی» استفاده کردم که به نظرم این هم معادل خوبی است.

در ضمن٬ بخشی از پرونده‌ی «‌در میان گمشدگان» را که در چلچراغ این هفته چاپ شده در اینجا بخوانید.