Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 512

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 527

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 534

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 570

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/query.php on line 61

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/theme.php on line 1109
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت » ویرایش

Archive for the ‘ویرایش’ Category

ون ایراد ندارد

ون ایراد ندارد. فرهنگستان معتقد است ون کوتاه شده‌ی  caravan است که ریشه‌اش فارسی است.

هوم‌م‌م! مشکوک است.  

  • Share/Bookmark
 

چی ان؟ مال تو ان!

-اینا چی‌ان؟

-مال توئن؟ / مال توَن؟ / مال تواَن.

*

هیچ کدام از این سه حالت نه به دل می‌نشینند نه راحت خوانده می‌شوند. خود همان «چی‌ان» هم همین طور.

  • Share/Bookmark
 

حفظ حرمت گفتار

«بگذار» را در لفظ قلم ، به حسب موقع و مکان، و بخصوص بر اساس ضرورت‌های شعری، می‌توانیم «بُگذار» تلفظ کنیم. یا «بِِ‌گُ‌ذار». اما سه شکل زنده پایین‌تر هم هست که همه ما، اعم از عالی و دانی، در وقت محاوره، باز به حسب موقع و مکان، یا بنا بر شخصیت، یا موقعیت، یا حالت گوینده، آنها را به کار می‌بریم: «بذار!» - با حذف گاف-، «بذا!» - با حذف «گاف» و «را»-، و در مقام شتاب یا تلخیص محض، «بذ!»- با حذف «گاف» و «الف» و «را» هر سه…

در محاورات معمولی هرگز همه چیز شسته رفته و یکدست نیست، و ما هم هرگز نباید اصرار داشته باشیم که همه چیز را به طور مصنوعی شسته رفته و یکدست تحویل بدهیم. در محاوره‌های معمولی، «وقت» را اغلب «وخ» می‌گوییم، هیچ را هیش، هیچ‌وقت را گاهی هیش‌وخ، گاهی هیچ‌وخ، و گاهی هیش‌وقت. و به شرح ایضا، درست را «دُرس»، مثل را «مث» یا «مثّ»، ..موضوع را «موضو»، «وضع» را «وض»، «صبح» را «صُب»، «صبر» را «صَب» (… تا صُب صَب کن)… و غیره و غیره.

سررشته این رشته دراز است، و کار آن به جاهای بس باریک کشیده می‌شود، اما حدود آن، در حال حاضر، چنان که باید و شاید معلوم نیست. تا این اواخر کسی در صدد کشف قوانین دقیق جاری در زبان زنده گفتار، و دستور پیچیده حاکم بر آن بر نیامده، و استادان زبانشناس جز به پژوهش‌های محدودی در این زمینه نپرداخته‌اند. ما اگر به خود تکانی بدهیم و شروع کنیم به اینکه حدود و ثغور الگوها و صورت‌ها و صداهای بی حدو حساب حوزه گفتار را به دقت شناسایی کنیم، حقوق و وجوه یک یک این اشکال و آواها را به رسمیت بشناسیم و هر یک از آنها را، به درستی و بااحتیاط، در جای خود به کار ببریم، به بسط گویایی وپویایی لفظ و گسترش بیان دراماتیک در زبان فارسی کمک کرده‌ایم. رفع عقب ماندگی و درمان کم خونی لفظ دری، مثل هر لفظ دیگری، لازمه‌اش پیوندهای مکرر میان الگوها و عبارات و اصوات لفظ قلم و زبان محاوره است.

منوچهر انور- مقاله چند اشاره به چالش ترجمه/ عروسکخانه/ نشر کارنامه/ چاپ اول

  • Share/Bookmark
 

دو ترجمه از یک ترانه

۱

همه عشق و اندوه مرا بار کن

دارم می‌رم و آهسته می‌خونم

رختخوابم رو آماده کن، چراغ رو روشن کن

دارم می‌آم،

امشب دیروقت

بای بای بلک برد.

*

آن که دوستش دارم از آن دیگری است. ترانه‌های لطیفش برای دیگران است.

بیلی باتگیت/ نجف دریابندری/ انتشارات طرح نو

**

۲

دلواپسی‌ها و اندوه‌هایم را کوله کن

که اکنون می‌روم

با آوازی حزین،

بدرود پرنده سیاه.

بسترم را آماده کن، چراغ بگذار بر سر راه

خواهم آمد امشب

اما دیرگاه

بدرود پرنده سیاه.

*

محبوب من دلباخته‌ی دیگری است. آوازهای دلنشینش را برای او می‌خواند.

بیلی بتگیت/ بهزاد برکت/ نشر قطره

 

**

You really had me going, baby, but now I’m gone

این هم بخشی از یک آهنگ کانتری است در رمانی که در دست دارم که در کافه‌ای پخش می‌شود.

ترانه‌ها را چگونه باید ترجمه کرد؟ آهنگین؟ موزون؟ با لحن ادبی یا عامیانه؟

  • Share/Bookmark
 

زبان عوام فهم سیدجمال

سیدجمال نفوذ بی‌اندازه‌ای در میان کلاه‌نمدی‌ها و پیشه‌وران و طبقه‌ی پایین بازار پیدا کرده بود؛ چرا که با زبان عوام‌فهم سخن می‌راند و لذا مورد عشق همه‌ی آنها قرار گرفته بود و چه بسا کسانی را که لفظ قلم صحبت می‌کردند سرزنش می‌کرد و آنها را «قلنبه‌گو» می‌نامید و بیانات دلپذیرش که با لهجه‌ی اصفهانی ادا می‌شد گاهی همه را می‌خنداند.

تاریخ انقلاب ایران/ ادوارد براون

پ.ن: دوستی می‌گوید منظور، آقا سید جمال خوانساری، نویسنده کلثوم ننه، است که به جمال المحققین شهرت داشته و مردم اصفهان بسیار دوستش می داشته اند. گویا رویه سیدجمال الدین اسدآبادی درست برخلاف این بوده؛ یعنی خطابه های غرا و ادیبانه داشته و اتفاقا به همین دلیل بر سطوح پایین و عامی جامعه چندان اثر نگذاشته و یکی از دلایل شکست نهضتش همین است.

  • Share/Bookmark
 

در باب چند واژه در خوبی خدا

گزارش نشست بررسی کتاب خوبی خدا  در شهر کتاب و مباحث طرح شده را در سایت کتابلاگ بخوانید. ممنون از آقای حسین جاوید عزیز بابت زحمتی که در پیاده سازی سخنان و تنظیم این گزارش کشیدند.

چند نکته‌ای در باب ایراداتی که داستان‌نویس و منتقد عزیز، آقای مصطفی مستور، در این نشست، به چند واژه و اصطلاح وارد کردند بگویم؛ به نظرم چنین بحث‌هایی خالی از لطف نیست و به درد نویسنده‌ها، مترجم‌ها و خواننده‌ها می‌خورد. ایرادها را شماره می‌گذارم و رنگی و ایرانیک می‌کنم تا از نظرات من تفکیک شوند:

۱)  در صفحه‌ی ۱۲ آمده «شماها»، که خب، خود «شما» جمع است و نیازی نیست جمع را با «ها» جمع ببندیم.

در مدخل جمع ضمایر جمع در کتاب غلط ننویسیم چنین آمده:

امروزه استعمال علامت جمع «ها» یا «ان» را با ضمایر شخصی جمع ِ ما و شما غلط می‌پندارند و حال آنکه این نوع جمع نه تنها در زبان گفتار بسیار رایج است بلکه نویسندگان و شاعران بزرگ قدیم نیز آن را به کار برده‌اند:

«داوود گفت: بزرگا غلطا که شمایان را افتاده است.» (تاریخ بیهقی، ۷۵۵)

*

سال‌ها دفع بلاها کرده ایم

وهم، حیران زانچه ماها کرده‌ایم (مولوی، مثنوی)

 *

دل اهل هنر از دست شماها خون شد

بی جهت نیست اگر ناله و فریاد کنند (ایرج میرزا) 

که این بیت آخر در «ایام محنت محمودیه» (به قول استاد داریوش آشوری ) سخت می‌چسبد!

۲)  در صفحات ۱۱۳ و ۱۳۷ آمده: «چرا زنگش نمی‌زنی» و «از من هم خواست زنگش بزنم» که باید می‌شد «چرا بهش زنگ نمی‌نزی» و «از من هم خواست بهش زنگ بزنم».

ما در گفت و گوهای روزمره به جای اینکه بگوییم بهش کار نداشته باش می‌گوییم کارش نداشته باش. یا مثلا عوض «بهم آمپول زدند» می گوییم «آمپولم زدند.» به نظرم این ترکیب مهجور نیست.


۳) «فلامینگو نگاه کرد و جم نخورد»، من اطمینان ندارم اما فکر می‌کنم «جنب نمی‌خورد» درست است، گرچه در محاوره می‌گوییم «جم».

نسبت جم خورن با جنب خوردن مثل نسبت ملافه است با ملحفه. این واژه‌های تغییر شکل‌یافته در زبان مکتوب ما وارد شده و پذیرفتنی است، چنان که نمونه‌هاش در مدخل‌های متعددی در فرهنگ عامیانه فارسی دیده می‌شود، و غلیظ ترین شکلش را شاملو به کار می‌برد که می‌نوشت شمبه و یکشمبه و امبار و دمبال.

به هر حال یکی از مدخل‌های فرهنگ عامیانه نجفی جنب/جم است و از شاهد مثال‌هاش:

من با این پادردم چطور می توانم از جایم جم بخورم. (علویه خانم)

جا نبود آدم جم بخورد. (باغ)

۴) در صفحه‌ی ۱۰۲، «دست می‌گذاشت روی پیشانی و گونه‌ام تا خواب‌ام می‌رفت» که به نظرم «تا خواب‌ام می‌برد» درست تر است.

در فرهنگ عامیانه فارسی این مدخل دیده می‌شود:

[به] خواب رفتن: مترادف «خوابش بردن».

شاهد مثالش: پاهایم در اثر نشستن متمادی به خواب رفته بود. (سنگ رو یخ)

جمله‌هایی مثل «هنوز خوابت نرفته» و «هنوز خوابت نبرده» هر دو در گفت‌وگوهای روزانه یا - در این موردِ  بخصوص- شبانه رواج دارد.

۵) «پایه‌ای بریم چیزی بخوریم» که این «پایه‌ای بریم» از آن زبان کاذبی‌ست که الان در زبان فارسی آمده و تازه در زبان ما هم خیلی ریشه‌دار نیست و حیف است کلمات زبان مخفی یا زبان کاذب در یک اثر ادبی بیاید.

نظر شما در این باره چیست؟

بحث درباره این مورد و یکی دو مورد دیگر بماند برای بعد.

  • Share/Bookmark
 

لذت ویرایش

برای من بهترین لحظه در نوشتن یا ترجمه‌ی یک متن وقتی است که نقطه‌ی پایان را بعد از اولین دور نوشتن می‌گذارم.آن موقع است که خیالم راحت می‌شود که شاکله‌ی متن ریخته شده است. (مثل کوزه‌ای که پس از فرم دادن اولیه کوزه‌گر حالا دیگر می‌داند کوزه است و مثلا گلدان نیست. انگار شکل پیدا کرده باشد.) حالا نوبت ویرایش متن است و لذت بردن از رنگ و لعابی که به کوزه‌ام می‌زنم و زوائدی که پیراسته می‌شود. خواندن دوباره و چندباره متن. اصلاح دوباره و چندباره. بعد نوبت این می‌رسد که از آن فاصله بگیرم. مثلا چند روز سراغش نروم و به آن فکر نکنم. بگذارم جمله‌ها و واژه‌ها و ساختار متن خوب به هم بپیچند و ببالند و زمان بگذرد و مثل خمیر نان پف کنند و عمل آیند. آن وقت است که می‌شود به سراغشان رفت و واژه‌های زمخت و بی‌ربط را بیرون کشید و ترکیب‌های ناموزون را موزون کرد. متنی را که در کوره‌ی چرخان زمان گردانده‌ام دیگر مثل آن خمیر اولیه به دست‌هایم نمی چسبد. پخته شده است. دیگرمثل آن روز اول اسیرش نیستم. حالا است که می‌توانم خلاقیت خود را در ویرایش و بازنویسی به کار بگیرم و مثل خامه‌ی روی کیک آن را تزیین کنم.

از وبلاگ خواب زمستانی

  • Share/Bookmark