Archive for the ‘تجربه هایی در ترجمه’ Category
تجربههای ترجمهی خاک غریب [۳]
Posted in تجربه هایی در ترجمه on ۰۵/۱۲/۱۳۸۷ ۱۰:۰۹ ق.ظ by مدیر۱
poker straight hair
به فرهنگ که نگاه میکنم میبینم این لغت را ندارد. اما ذیل poker نوشته: سیخ- انبر
حس اولیه میگوید لابد میشود موی سیخسیخی. اما حس ثانویه میگوید یعنی چه؟ بیشتر بگرد! میروم توی اینترنت. میگردم و عکسها را میبینم و دنبال تعریفش میگردم. محصولاتی هستند برای poker straight کردن مو. معلوم میشود درست عکس چیزی است که فکر میکردی. یعنی صافِ صاف. برای poker straight کردن مو باید این کار را بکنی. اگر درست معلوم نمیشود چه اتفاقی میافتد، فیلم آموزشی را ببینید!

-
۲
dark meat
در جایی از سومین داستان خاک غریب بحث خوردن white meat میشود و dark meat. حس اولیه میگوید لابد گوشت سفید است و گوشت قرمز. ولی موضوع این است که هر دو به بخشهایی از گوشت بوقلمون و مرغ در مراسم عید شکرگزاری مربوط است. به گمانم معادل نداریم. بخشهایی از گوشت حیوانات تیرهتر است و بخشهایی روشنتر- بهدلیل حجم میوگلوبین. ( پروتئینی محتوی آهن قرمز در عضله.) این را پیدا کردم:
–
The difference between white meat and dark meat is attributable to the amount of Myoglobin in the muscles. Myoglobin is stored in muscles that get exercise, because they need more oxygen. The more exercise a muscle gets, the higher the concentration of Myoglobin. Since a modern domesticated chicken is basically flightless, the breast and wings get very little if any activity, so the muscles develop very little Myoglobin. Where this really becomes evident is in flying fowl like ducks; the meat is more of a reddish color all over, which is why ducks are basically all dark meat.
–
گوشت تیره باید گذاشت؟ یا همان گوشت قرمز، اما نه به معنای مصطلح؟ این توضیحها را که نباید داد به هر حال! این توضیحات البته تلویحا اجازه میدهد همان گوشت قرمز بگذاریم.
–
۳
brunch
صبحانهی دیرهنگام است به جای ناهار. برخی فرهنگها «صبحانهناهار» معنی کردهاند. خب ما نداریم. ناگزیر بخشی از معنا حذف میشود.
تصمیم بگیر: صبحانه یا ناهار؟ brunch معمولا تا حدود یازده و دوازده تمام میشود.
رنگ پریده و زرد و زار و…
Posted in تجربه هایی در ترجمه on ۰۵/۰۷/۱۳۸۷ ۱۱:۲۹ ق.ظ by مدیرpale را چرا همیشه بگذاریم رنگپریده؟ یک بار هم بگذاریم زرد. فرق دارند گاهی. ولی فرق ندارند گاهی. چنان که شاعر میفرماید:
نفس ِ مُو نگیر و رنگُم زرد نکن
چایی چایی…[همه همه همه!]
روح حیوانی؟
Posted in تجربه هایی در ترجمه on ۰۵/۰۲/۱۳۸۷ ۰۴:۰۴ ب.ظ by مدیرanimal spirit هیچ ربطی به حیوانات ندارد. یعنی شور زندگی، سرزندگی.
مثلا میگویند: He was with wonderful animal spirits
siding
Posted in تجربه هایی در ترجمه on ۰۴/۲۹/۱۳۸۷ ۰۷:۰۳ ب.ظ by مدیرآدم با خودش میگوید water را هم که بخواهد ترجمه کند، انگار باید فرهنگ لغت را ببیند:
وقتی توی جملهای میبینی نویسنده دارد siding ِ یک هتل را توصیف میکند شاید اولین فکرت این باشد که نویسنده مشغول توصیف دیوارههای جانبی یا پهلویی ساختمان است اما معنیاش این است: روکش ساختمان/ روکشکاری؛ که میتواند از جنس چوب باشد یا آهن یا …

این را هم ببینید.
تجربههای ترجمهی خاک غریب [۲]
Posted in تجربه هایی در ترجمه, درباره خاک غریب on ۰۴/۲۷/۱۳۸۷ ۱۰:۱۹ ق.ظ by مدیرخب، در ترجمهی کتاب جدید لاهیری، اگر همه چیز به همین سرعت پیش برود احتمالا اینجا سرشار از این چیزها خواهد شد:
- اصطلاحات جالب انگلیسی که من در طول ترجمهی اولیه بهشان بر میخورم مثل turn in که در زبان عامیانه به معنی «رفتن خوابیدن/ رفتن گرفتن خوابیدن» است.
- واژهها و اصطلاحات هندی که برای ما به دلایل مختلف جالب است؛ یکی مثلا به دلیل نزدیک بودن به فارسی. مثلا Begum همان بیگم خودمان است به معنای خانم.
- غذاها و اماکن جالبی مثل Floating Market که در تایلند است و بازاری است توی آب؛ این شکلی:

- سوالهایی که در طول کار ممکن است برای خودم پیش بیاید و خوشحال میشوم اگر کسی جوابشان را بداند و بدهد. مثل ضبط فارسی و تلفظ واژهی medici که کاخی است در ایتالیا. واینکه مدیچی است یا مدیسی یا چیزی دیگر.
- و تجربههایی از معادلهایی که در حال ترجمهی اولیه به ذهنم میرسد مثل این:
His patience was wearing thin را گذاشتم: حوصلهاش داشت سرمیرفت.

