Archive for the ‘تجربه هایی در ترجمه’ Category

siding

آدم با خودش می‌گوید water را هم که بخواهد ترجمه کند، انگار باید فرهنگ لغت را ببیند:

وقتی توی جمله‌ای می‌بینی نویسنده دارد siding ِ یک هتل را توصیف می‌کند شاید اولین فکرت این باشد که نویسنده مشغول توصیف دیواره‌های جانبی یا پهلویی ساختمان است اما معنی‌اش این است: روکش ساختمان/ روکش‌کاری؛ که می‌تواند از جنس چوب باشد یا آهن یا …

این را هم ببینید.

 

تجربه‌های ترجمه‌ی خاک غریب [۲]

خب، در ترجمه‌ی کتاب جدید لاهیری، اگر همه چیز به همین سرعت پیش برود احتمالا اینجا سرشار از این چیزها خواهد شد:

- اصطلاحات جالب انگلیسی که من در طول ترجمه‌ی اولیه بهشان بر می‌خورم مثل turn in  که در زبان عامیانه به معنی «رفتن خوابیدن/ رفتن گرفتن خوابیدن» است.

- واژه‌ها و اصطلاحات هندی که برای ما به دلایل مختلف جالب است؛ یکی مثلا به دلیل نزدیک بودن به فارسی. مثلا Begum همان بیگم خودمان است به معنای خانم.

- غذاها و اماکن جالبی مثل Floating Market که در تایلند است و بازاری است توی آب؛ این شکلی:

- سوال‌هایی که در طول کار ممکن است برای خودم پیش بیاید و خوشحال می‌شوم اگر کسی جوابشان را بداند و بدهد. مثل ضبط فارسی و تلفظ واژه‌ی medici که کاخی است در ایتالیا. واینکه مدیچی است یا مدیسی یا چیزی دیگر.

- و تجربه‌هایی از معادل‌هایی که در حال ترجمه‌ی اولیه به ذهنم می‌رسد مثل این:

His patience was wearing thin را گذاشتم: حوصله‌اش داشت سرمی‌رفت.

 

ترجمه‌ی گل‌های سوسنِ آلیسون پرینس

گل‌های سوسن داستانی است از آلیسون پرینس، به ترجمه‌ی من در شماره‌ی تازه‌ی جن و پری.

 

پرستار بچه؟

هر جا nanny دیدیم نگذاریم پرستار بچه.

درست است که توی نسل جدید، این اصطلاح یک‌کم دارد جا می‌افتد - مثل هر کلمه و عبارت غیرفارسی‌ای که بر اثر دورافتادن از نسل گذشته و البته ترجمه‌ی مترجم‌های کم‌سواد، افتاده توی دهن‌ها و فراموشمان شده که معادل‌های خوب و اصیلی در فارسی خودمان داشته‌اند- ولی بدان و آگاه باش که ما دو تا کلمه خوب داریم برای کسانی که شاید حتا پیش از این غربی‌های ک.. نشور (به قول بعضی قدیمی‌ها!)، یعنی آن زمانی که یک دنیا بوده و یک امپراتوری ایران، از بچه‌های اعیان و اشراف مراقبت می‌کرده‌اند.

آن دو کلمه یکی لـَلِه است یکی دَدِه.

 

تبدیل قید و صفت و معادل surprise

گاهی وقت‌ها می‌شود قیدی را تبدیل به صفت کرد و بالعکس؛ در مواقعی که آن یک حالت در زبان فارسی مصطلح‌تر است؛ مثلا:

وقتی می‌گویم خرگوش ممکن است فکر کنید دارم درباره یک خرگوش واقعی حرف می‌زنم. 

را می‌شود گفت:

 وقتی می‌گویم خرگوش ممکن است فکر کنید واقعا دارم درباره یک خرگوش حرف می‌زنم.

***

برای رسیدن به معادلی برای surprise فکر می‌کردم که به چند معادل دیگر رسیدم که به نظرم در موقعیت‌های مختلف به کار می‌آید ولی نه الزاما در همه جا. به‌خصوص که گاهی با در نظر گرفتن همین نکته که می‌شود قیدی را به صفت یا صفتی را به قید یا کلمه‌ای را به جمله یا شبه جمله تبدیل کرد، گاهی اوقات این معادل‌ها جواب می‌دهد:

یکی «مژده» است.  یکی «خبر خوش» و بهتر از آن «خوش‌خبری». مثلا می‌گوییم: «یک خوش‌خبری!» که می‌تواند معادلی باشد برای :

I have a surprise for you!

 

تلفظ و ریشه‌ی اسم‌ها

می‌خواهید بدانید اسم مورد نظرتان از کجا آمده، به چه معنی‌ست و چگونه تلفظ می‌شود؟ به اینجا سر بزنید. دسته‌بندی کاملی از ملیت‌های گوناگون دارد. حتا اسم‌های ایرانی و عربی را هم دارد، که البته چندان کامل نیست. بنابراین نرگس و داریوش و منصور و امیر و جعفر و سکینه را هم در کنار جک و جانور.. ببخشید، در کنار جک و ماری و مکسین و استفان خواهید یافت.

 

تجربه‌های کوتاه [۱۱]

ruddy-cheeked and firmly fleshed.

با لپ‌های گل انداخته و سُر-و-مُر-و-گنده