چنین کنند بزرگان

/چنین کنند بزرگان

به یاد هوشنگ حسامی

در میان یادداشت‌های دوران جوانی، به یادداشتی برخوردم که پس از مرگ مرحوم هوشنگ حسامی در سال هشتاد نوشته بودم. به یاد آن هنرمند فرهیخته و دوست‌داشتنی، بخشی از آن را اینجا می‌گذارم:روزی به خانه‌اش تلفن زدم و به او گفتم در ترجمه مترجم دردها  - که آن روزها در دست داشتم- اشکال‌هایی دارم که اگر فرصت داشته باشد، از راهنمایی‌اش استفاده کنم.حسامی نپرسید اصلا تو کی هستی؟ نگفت فعلا سرم شلوغ [...]

توسط | اکتبر 31st, 2006|چنین کنند بزرگان|٪ نظرات

شاملو: من در شصت و شش سالگی تازه دارم فارسی یاد می‌گیرم

شاعر بودن یا شاعر نبودن- کل مساله این است. اگر شاعر هستی شعر مجبورت می‌کند بنویسیش. و همین اجبار تو را وا می‌دارد بروی به اعماق زبان و راه‌های به کار گرفتن ابزار مورد نیازت را بیاموزی. این کار وقت و حوصله و کوشایی خستگی ناپذیر می‌طلبد. می‌گویند حالا نوبت جوان‌هاست. این حرف آن قدر بی‌ربط است که گفتن ندارد مگر از سر فریبکاری. من در شصت و شش سالگی تازه [...]

توسط | اکتبر 17th, 2006|چنین کنند بزرگان|۱ نظر

در نبود «عیمران» عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز می‌ماند!

عمران صلاحی درگذشت. او مردی بزرگوار و مهربان بود، به معنای واقعی کلمه «آقا»، طنزی ظریف داشت و نگاهی دقیق به زبان، و استاد بازی‌های سرخوشانه با واژه‌ها بود. بارها به ترجمه‌های بد طعنه می‌زد، که نمونه‌هایی از این طعنه‌ها در کتاب حالا حکایت ماست زیاد است و من هم یک بار یکی را در اینجا  آورده‌ام. اکنون به یادش، چند مطلب دیگر از همین کتاب خواندنی را در اینجا قرار می‌دهم. روحش شاد.زیباسازی...به جای بعضی [...]

بخشی از ترجمه گور به گور*

Darl is my brother.Then what is your ma, Darl?, I said.I haven't got ere one, Darl said. Because if I had one, it is was. And if it is was, it can't be is, can it?No, I said.Then I am not, Darl said. Am I?No, I said.I am. Darl is my brother. ***دارل برادرمه.گفتم: پس مادر تو چیه، دارل؟دارل گفت: من که مادر ندارم. چون اگه داشتم، می‌شد چی بود، اگر [...]

توسط | سپتامبر 13th, 2006|چنین کنند بزرگان, درباره ترجمه|دیدگاه‌ها برای بخشی از ترجمه گور به گور* بسته هستند

ترجمه، و یادی از احمد میرعلایی‌*

1ترجمه‌ شعر از زبانی‌ به‌ زبان‌ دیگر مثل‌ این‌ است‌ که‌ آدمی‌ بخواهد برای کشف‌ راز رنگ‌ و بوی‌ گل‌ بنفشه‌ آن‌ را در کوره‌ آزمایش‌ بیاندازد. پرسی‌ شلی‌/ رساله دفاع از شعر 2بايد صادق‌ بود و فروتن‌ بود، بايد از خود مايه‌ گذاشت‌ اما نباید از سرِ خود چیزی‌ افزود یا كاست‌. مگر وقتی‌ كه‌ آنچنان‌ از اثر اصلی پُر شده‌ باشی‌ كه‌ خود را محقق‌ و مجاز به‌ حذف‌ يا [...]

توسط | سپتامبر 12th, 2006|چنین کنند بزرگان, درباره ترجمه|٪ نظرات

آیا شاملو مترجم بدی‌ست؟ [۳]

یک حبه قند پارسی [8]ساعت‌ها زود می‌گذشت؛ خیلی زود. من شروع به صحبت کردم، از کتابی که می‌خواستم شروع کنم به نوشتن. ماریان گوش می‌داد، مثل بعضی از زن‌ها که بلدند گوش بدهند و حرف نزنند، با دقت بی‌نظیری گوش می‌داد. همان طور که برایش تعریف می‌کردم، انگار داشتم کتاب را می‌نوشتم: حکایت مردی که لذت زندگی را از دست داده بود و بعد، رفته رفته این لذت را به [...]

برشی از بیلی باتگیت

احساس لولو روزنکرانتس را درک می‌کردم، غیبت آن زندگانی مانوس؛ زمخت، پرصدا و مکانیکی، با صدای شیپورها و بوقها، صدای سنگین سایش چرخ بر سطح خیابان و صدای گوشخراش ترمزها، تنوع توهین‌آمیز آن همه آدم، و به جای این همه، فضایی چنین کوچک، که به راستی محملی برای خودخواهی و آزادی بود.بیلی بتگیت/ ترجمه بهزاد برکت/ نشر قطرهمی‌دانستم لولو روزنکرانتس الان چه حالی دارد. یعنی از نبودن زندگی به صورتی [...]

توسط | جولای 17th, 2006|چنین کنند بزرگان, ویرایش|٪ نظرات
بارگزاری پست های بیشتر