بدون دسته بندی

/بدون دسته بندی

غول مدفون نامزد نهایی جایزه کتاب سال، خریدن لنین نامزد نهایی جایزه ابوالحسن نجفی

نامزدهای سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در گروه «ادبیات» معرفی شدند. از مجموع ۱۵۱ اثر راه یافته به مرحله اول داوری سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال، ۱۴ کتاب در بخش‌های «تاریخ و نقد (ترجمه)»، «متون قدیم» و «ادبیات زبان‌‌های دیگر» به‌عنوان نامزدهای این دوره از جایزه کتاب سال شناخته شدند. غول مدفون نوشته کازوئو ایشی گورو با ترجمه امیرمهدی حقیقت جزو ۶ نامزد [...]

توسط | بهمن ۹ام, ۱۳۹۶|اخبار کتاب ها, بدون دسته بندی|دیدگاه‌ها برای غول مدفون نامزد نهایی جایزه کتاب سال، خریدن لنین نامزد نهایی جایزه ابوالحسن نجفی بسته هستند

شب قرن بیستم و دیگر اکتشافات کوچک من؛ متن سخنرانی نوبل کازوئو ایشی گورو

    اگر در پاییز ۱۹۷۹ به من برمی خوردید، چه بسا دچار مشکل می شدید در اینکه بفهمید من از چه قشری از جامعه ام یا کجایی ام. آن زمان 24 سالم بود. قیافه ام ژاپنی بود، ولی برخلاف بیشتر مردهای ژاپنی که در بریتانیای آن روزها دیده می شدند، موهای تا شانه داشتم و سبیل تابیده به سبک راهزن ها. در حرف زدنم فقط لهجه ی بچه های [...]

توسط | بهمن ۹ام, ۱۳۹۶|بدون دسته بندی|دیدگاه‌ها برای شب قرن بیستم و دیگر اکتشافات کوچک من؛ متن سخنرانی نوبل کازوئو ایشی گورو بسته هستند

گودی جومپا لاهیری هم.

رمان گودی، تازه‌ترین اثر جومپا لاهیری، در نمایشگاه کتاب تهران. جومپا لاهیری در قراردادی رسمی، حق انتشار ترجمه‌ی فارسی این کتاب را به نشر ماهی سپرده است. خرید مستقیم از سایت نشر ماهی

توسط | اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۳|بدون دسته بندی|دیدگاه‌ها برای گودی جومپا لاهیری هم. بسته هستند

ترجمه هایی از امیرمهدی حقیقت در همشهری داستان و همشهری جوان ویژه نوروز

دو داستان خوب از جان آپدایک و الیکس اوهلین به ترجمه این قلم به ترتیب در همشهری داستان و همشهری جوان ویژه نوروز منتشر شده است.

توسط | فروردین ۹ام, ۱۳۹۲|بدون دسته بندی, چاپ‌شده در مطبوعات|٪ نظرات

قبر گمشده [۵]…برنارد مالامود… [تقریبا]هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید هکت، عصبانی، از آنجا رفت. در راه برگشت، توی قطار به سلیا فکر کرد و ناراحتی‌های مختلفش. فکر کرد کاش به گودمن گفته بود که سلیا زندگی او را ضایع کرده بوده. آن شب باران آمد. وقتی که روی بالشش یک نقطه‌ی خیس دید جا خورد. روز بعد هکت دوباره به گورستان رفت. از خودش پرسید «چی از یادم رفته که باید به [...]

توسط | خرداد ۲۵ام, ۱۳۸۹|بدون دسته بندی|٪ نظرات

قبر گمشده [۳]…برنارد مالامود… [تقریبا]هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید هکت به منشی جوان که هاج و واج شده بود گفت «ببین، عزیز من. اگه فقط تا همین جا می شه با این ماشین بری، برای اینکه کارمون راه بیفته، باید از یه راه دیگه‌ای بریم، وگرنه من کاسه‌ی صبرم تموم می‌شه. تا اونجا که به من مربوطه، این قبر الان یه تکه‌زمین گمشده‌س، برای پیداکردنش هم باید یه کار راست‌راستی کنیم.» «می‌شه [...]

توسط | خرداد ۲۱ام, ۱۳۸۹|بدون دسته بندی|٪ نظرات
بارگزاری پست های بیشتر