Archive for the ‘بدون دسته بندی’ Category

کاش بیشتر خوابیده بودی

شنیدم دارند تشریف می‌برند. خواستم چیزی تقدیمشان کنم. چون بر تخت فرهنگ تکیه زده بودند فکر کردم یک حکایت از شخصیتی فرهنگی تقدیمشان کنم. امیدوارم اسم سعدی به گوش ایشان خورده باشد. به هر حال کتاب جناب سعدی هم از زیر دستشان سالم درنیامده.

پس

این حکایت را تقدیم می‌کنم به کسی که در روزگاران سلطنتش مارکز و هدایت و گلستان و ایشی‌گورو و تریسی شوالیه و باقی پو.رن‌نویسان همگی سربزنگاه ساکت شدند و جا باز شد برای کافه‌پیانوجات که به آموزش مفاهیم اخلاقی و ارزش‌های اصیل انسانی پرداخته‌اند.

و

به کسی که در دوران حکمرانیش تخم فیلم‌های ضدارزشی مثل مادر و مهر مادری و دلشدگان و لیلا و روسری آبی و برج مینو و پرده‌ی آخر را ملخ خورد و سینما سرشار شد از فیلم‌هایی متعالی همچون چارچنگولی و اخراجی‌ها و هوو و شاخ گلی برای عروس و مادرزن سلام و ده رقمی.

-

یکی از ملوک بی‌انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر؟

گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

ظـــالمی را خفتــــه دیــدم نیمــه روز

گفتم این فتنه است، خوابش برده به

و آن که خوابش بهتر از بیداری است

آن چنـــان بـــد زنــــدگــانی مـــرده بــه

 

کتاب

کتاب بخوانیم. کتاب بخوانید. کتاب کتاب کتاب کتاب کتابکتاب اب اب ب ب ب ب ب ب

 

 

Rest in peace, dearest one

Do not worry. God is watching. We’re all watching. The world is watching

 

-

 

نامه‌خوانی

چه خوب که ساکنان کوچه‌ی هنر و فرهنگ هم، در این بحبوحه، از خانه بیرون آمده‌اند.

در تازه ترین بیانیه‌ی هنرمندان که به امضای شهرام اسدی، محسن امیریوسفی، عزت‌الله انتظامی، رخشان بنی‌اعتماد، بهرام بیضایی، کامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیف‌الله داد، محمد رسول‌اف، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نیکی کریمی، حمید فرخ‌نژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس کیارستمی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی رسیده است چنین خواندم:

آیا مردم تا لحظه‌ای که رأی دادند شریف و قهرمان و حماسه‌آفرین بودند و به محض این‌که در نتیجه‌ی رأی اعلام‌شده شک کردند، آشوبگر، اوباش و بیگانه‌پرست و خاشاک‌اند و سزاوار توهین و یورش و خون‌ریزی و قتل؟ [+]

 

خواندم که رضا میرکریمی،‌ مجید مجیدی و عبدالحسین برزیده در نامه‌ای خطاب به رییس صدا و سیما چنین نوشته‌اند:

 

پس از روزها دروغ‌بافی، تهمت‌زنی، توهین و جانب‌داری ظالمانه و جوسازی‌های ناجوانمردانه‌ی رسانه‌ی تحت اختیار شما… نامه‌ی تبریک ما سینماگران مستقل خطاب به میرحسین موسوی را با تقطیع و تحریف به گونه‌ای جلوه داده است که گویی ما منتقدان این سید مظلوم هستیم. آقای ضرغامی تقوا پیشه کنید و بیش از این اعتبار و شأن این رسانه را دستخوش تمایلات سیاسی خویش نسازید. [+]

 

 

در بیانیه ‌ی دیگری که در میان آن ۳۵۰ هنرمندی که امضاش کرده‌اند، نام افرادی چون حسین خسروجردی،‌ عبدالجبار کاکایی، سیف الله داد، لیلی گلستان، داریوش مهرجویی و حسام الدین سراج را دیدم چنین خواندم:

 

متأسفانه در هنگامه تجلی این اراده ملی، جریانهای شناخته شده ای با سوء استفاده از امکانات ملی و دولتی به کارگردانی آرا و مدیریت آن پرداختند و در یک اقدام ویرانگر تاریخی، ضربه مهلکی به حقوق مدنی مردم وارد کردند و عملاً بخش گسترده ای از جامعه ایران را در آستانه خروج از دایره اعتماد به نظام قرار دادند. [+]

 

در نامه‌ی محمدرضا شجریان به رییس صدا و سیما خواندم که :

سرود ای ایران ای سرای امید متعلق به سال های ۵۷ و ۵۸ است و هیچ ربطی به شرایط کنونی ندارد… و … صدای مرا پخش نکنید. [+]

شجریان تلفنی به بی بی سی فارسی گفته است: این صدا صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد ماند. [+]

 

در یادداشت عبدالکریم سروش این رباعی باباطاهر برق می‌زد:

 

مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند
تو نومه خود ببینی ننگت آیو

 [+]

  

در یادداشت عطاء الله مهاجرانی چنین خواندم:

این جوانانی که در خیابان‌های تهران و شهرستان ها کتک می‌خورند با چهره‌های خونین بهت زده نگاه می‌کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند، گمان می کنند، می‌شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. [+]

 

و می دانم همراه با دوست او بسیار کسان در این روزها گریسته‌اند- بر آنچه بر آزادی رفته است و بر این همه آدم که بازداشت شده‌اند و زن و فرزندانشان از نگرانی خواب ندارند و بر آن همه دانشجو و غیردانشجو که یکباره از میان رفتند و حالا خونشان را هر کس به گردن دیگری می اندازد و پدر و مادرشان چنان بهتشان برده که احتمالا اشک هم نمی‌ریزند. 

 

  

پ.ن: به دوستی می‌گویم می‌بینی این روزها اصلا مجال و دل و دماغ ترجمه نداریم؟

می‌گوید: بعد از پیروزی.

 

 

سؤال

و چه جالب که هنوز پا می‌فشرد که کمترین ممیزی‌ها در دوران او اعمال شده!

 

و یک حرف میرحسین خیلی خوب بود که گفت هنرمندها معمولا آدم‌های سیاسی نیستند؛ چه شده که عموما مخالف شمایند؟ (البته غیر از اینها.)

 

حالا یک سوال:

اگر وقتی برود، کجا می‌رود و این بار بر کدام صندلی می‌نشیند؟ وزیر ارشادش چطور؟ ممیزانش چطور؟ 

 

 -

بخش پایانی حرفهاشان

 

 

خاک غریب در شهر کتاب

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ۱۲ خرداد ساعت ۵ عصر به نقد و بررسی کتاب «خاک غریب» نوشته‌ی جومپا لاهیری با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت اختصاص دارد.

مرکز فرهنگی شهرکتاب در خیابان شهید بهشتی، خیابان احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم است.

متن کامل خبر در خوابگرد

-

 

چرا؟ قبلا که خیابان حافظ بود. خوبی خدا آنجا بررسی شد. قبل‌ترش هم خیابان انقلاب بود. مترجم دردها آنجا بررسی شد- در آن سال‌ها که هم لاهیری جوان بود هم نگارنده. هشت سالی می‌شود.

 

معرفی مخدوش خاک غریب

در یوتیوب کلیپی است از VOA فارسی درباره خاک غریب.

گوینده می‌گوید : لاهیری در خاک غریب خلاهایی را که در رمان‌های پیشینش بر جا گذاشته پر می‌کند!  

حتا نرفته‌اند ببینند که لاهیری یک رمان (همنام) بیشتر ندارد.

 

از لوس آنجلس تایمز هم نقل قول می‌کند:  نثر لاهیری در این کتاب به قدری ساده است که چیدمان ادبی‌اش در طبیعت هر شخصیت محو شده است.

 

شما می‌فهمید یعنی چه؟

متن اصلی‌اش در لوس آنجلس تایمز این است که در پایین می‌بینید و جالب است که بخش مهم جمله را (که سیاه کرده‌ام) اساسا ترجمه نکرده‌اند. و بماند که بقیه‌اش هم ترجمه‌ای من‌درآوردی است:  

 

As in all her fiction, Lahiri’s prose here is deceptively simple, its mechanics invisible, as she enters into her characters’ innermost journeys.