گزارش نشست بررسی کتاب خوبی خدا در شهر کتاب و مباحث طرح شده را در سایت کتابلاگ بخوانید. ممنون از آقای حسین جاوید عزیز بابت زحمتی که در پیاده سازی سخنان و تنظیم این گزارش کشیدند.
–
چند نکتهای در باب ایراداتی که داستاننویس و منتقد عزیز، آقای مصطفی مستور، در این نشست، به چند واژه و اصطلاح وارد کردند بگویم؛ به نظرم چنین بحثهایی خالی از لطف نیست و به درد نویسندهها، مترجمها و خوانندهها میخورد. ایرادها را شماره میگذارم و رنگی و ایرانیک میکنم تا از نظرات من تفکیک شوند:
1) در صفحهی 12 آمده «شماها»، که خب، خود «شما» جمع است و نیازی نیست جمع را با «ها» جمع ببندیم.
در مدخل جمع ضمایر جمع در کتاب غلط ننویسیم چنین آمده:
امروزه استعمال علامت جمع «ها» یا «ان» را با ضمایر شخصی جمع ِ ما و شما غلط میپندارند و حال آنکه این نوع جمع نه تنها در زبان گفتار بسیار رایج است بلکه نویسندگان و شاعران بزرگ قدیم نیز آن را به کار بردهاند:
«داوود گفت: بزرگا غلطا که شمایان را افتاده است.» (تاریخ بیهقی، 755)
*
سالها دفع بلاها کرده ایم
وهم، حیران زانچه ماها کردهایم (مولوی، مثنوی)
*
دل اهل هنر از دست شماها خون شد
بی جهت نیست اگر ناله و فریاد کنند (ایرج میرزا)
که این بیت آخر در «ایام محنت محمودیه» (به قول استاد داریوش آشوری ) سخت میچسبد!
–
2) در صفحات 113 و 137 آمده: «چرا زنگش نمیزنی» و «از من هم خواست زنگش بزنم» که باید میشد «چرا بهش زنگ نمینزی» و «از من هم خواست بهش زنگ بزنم».
ما در گفت و گوهای روزمره به جای اینکه بگوییم بهش کار نداشته باش میگوییم کارش نداشته باش. یا مثلا عوض «بهم آمپول زدند» می گوییم «آمپولم زدند.» به نظرم این ترکیب مهجور نیست.
–
3) «فلامینگو نگاه کرد و جم نخورد»، من اطمینان ندارم اما فکر میکنم «جنب نمیخورد» درست است، گرچه در محاوره میگوییم «جم».
نسبت جم خورن با جنب خوردن مثل نسبت ملافه است با ملحفه. این واژههای تغییر شکلیافته در زبان مکتوب ما وارد شده و پذیرفتنی است، چنان که نمونههاش در مدخلهای متعددی در فرهنگ عامیانه فارسی دیده میشود، و غلیظ ترین شکلش را شاملو به کار میبرد که مینوشت شمبه و یکشمبه و امبار و دمبال.
به هر حال یکی از مدخلهای فرهنگ عامیانه نجفی جنب/جم است و از شاهد مثالهاش:
من با این پادردم چطور می توانم از جایم جم بخورم. (علویه خانم)
جا نبود آدم جم بخورد. (باغ)
–
4) در صفحهی 102، «دست میگذاشت روی پیشانی و گونهام تا خوابام میرفت» که به نظرم «تا خوابام میبرد» درست تر است.
در فرهنگ عامیانه فارسی این مدخل دیده میشود:
[به] خواب رفتن: مترادف «خوابش بردن».
شاهد مثالش: پاهایم در اثر نشستن متمادی به خواب رفته بود. (سنگ رو یخ)
جملههایی مثل «هنوز خوابت نرفته» و «هنوز خوابت نبرده» هر دو در گفتوگوهای روزانه یا - در این موردِ بخصوص- شبانه رواج دارد.
–
5) «پایهای بریم چیزی بخوریم» که این «پایهای بریم» از آن زبان کاذبیست که الان در زبان فارسی آمده و تازه در زبان ما هم خیلی ریشهدار نیست و حیف است کلمات زبان مخفی یا زبان کاذب در یک اثر ادبی بیاید.
نظر شما در این باره چیست؟
بحث درباره این مورد و یکی دو مورد دیگر بماند برای بعد.