Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 512

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 527

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 534

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-settings.php on line 570

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/query.php on line 61

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/amirmeh/domains/amirmehdi.com/public_html/blog/wp-includes/theme.php on line 1109
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت » درباره خاک غریب

Archive for the ‘درباره خاک غریب’ Category

حرف‌ها و یادداشت‌ها درباره‌ی خاک غریب [۳]

نویسنده‌ی وبلاگ میترانگاشت چنین نوشته:

تنها کتابی که از نمایشگاه کتاب امسال خریدم همین «خاکِ غریب» بود. حالا چرا اینقدر دیر خواندمش به خاطر مشکلات شخصی و پُشتش انتخابات احمقانه بود.


اما خواندنش واقعا حس فوق العاده ای را در من احیا کرد. انگار آن انرژی زیستن که در چند ماه اخیر از دست داده بودم به یکباره بازگشت. [
متن کامل]

 

-

مرتبط:

حرف‌ها و یادداشت‌ها درباره‌ی خاک غریب [۱]

حرف‌ها و یادداشت‌ها درباره‌ی خاک غریب [۲]

 –

حالا از همه‌ی اینها بگذریم. در بارسلونا در مقابل چشم یکصدهزار نفر اتفاق بزرگی افتاده… بخوانید و ببینید

 

  • Share/Bookmark
 

حرف‌ها و یادداشت‌ها درباره‌ی خاک غریب [۲]

در نشست هفتگی شهر کتاب درباره خاک غریب:

علی اصغر محمدخانی گفته «پیچیدگی‌هایی که بعضی از داستان‌های امروزی دارند، آثار لاهیری ندارد.»

بلقیس سلیمانی گفته لاهیری در شخصیت‌هایش عمیق نمی‌شود و «آن عمق لازم را نسبت به نویسندگان اروپایی و آمریکایی ندارد.»

پیمان اسماعیلی گفته «لاهیری مناسبات داخلی ادبیات آمریکا را می‌شناسد و تغییراتی که در کارش داده است، در راستای همین برگزیده‌شدن اوست؛ نه بهتر‌شدن سبک هنری‌اش.»

گزارش کامل

 

  • Share/Bookmark
 

حرف‌ها و یادداشت‌ها درباره‌ی خاک غریب (۱)

اعتماد: لاهیری قطعاً روایتگر است، و البته که روایتگری است چیره دست. قصه اش را همیشه آرام و باطمانینه پیش می برد، صاف نمی‌پرد اوج داستان، با خیالی راحت بابت بلدی و توانایی‌هایش از جایی در حاشیه شروع می‌کند و سر صبر گریز می‌زند به قصه اصلی و آذینش می دهد و رنگ آمیزی‌اش می‌کند و سر آخر به آنجایی می‌رسد که معلوم است از ابتدا مقصدش بوده و عزمش را داشته…

بهرنگ رجبی در یادداشتش در اعتماد بهترین قصه‌های مجموعه را «جهنم - بهشت» و «انتخاب جا» دانسته و بدترین‌ها را «خوبی محض» و «اولین و آخرین بار». دلیلش هم این است که :

هرجا پایان بندی قصه شرح تحول درونی شخصیتی است قصه‌ها موفق‌ترند، چون بدین معنایند که جزییات در همنشینی با یکدیگر حاصلی داده اند و شخصیت را از جایی به جایی دیگر رسانده اند؛ و هر بار رخدادی بیرونی و به یکباره پایان بخش داستان است حاصل ناموفق‌تر می شود چون انگار سازوکار قصه ناگهان علیه خود قصه برمی‌آشوبد و می‌شورد، انگار تمام آن جزییات ریز و درشت نهایتاً دلیل و توانی نداشته‌اند و رسیدن داستان به مقصدش راهی نداشته جز نیروی عنصری از بیرون.

او «رفتن به ساحل» را «حرام شده ترین داستان» مجموعه دیده است که تا اواخرش «باوقار و درخشان پیش می‌رود» ولی احساس می‌کند هرچه داستان به آخر نزدیک‌تر شده لاهیری حوصله و صبر و متانتش کم شده.

متن کامل در اعتماد

  • Share/Bookmark
 

ویدئوی گفت‌وگوی لاهیری درباره‌ی خاک غریب

جومپا لاهیری در گفت‌وگویی با چارلی رز معروف درباره‌ی خاک غریب و نوشتنش از خانواده و مرگ و فرزندی و پدری و مادری.

 

  • Share/Bookmark
 

خاک غریب جومپا لاهیری درآمد


  • Share/Bookmark
 

خبر تازه از خاک غریب

از تو می‌پرسند چه خبر از خاک غریب؟

بگو نزدیک است: خاک غریب مجوز گرفته و تا نمایشگاه در خواهد آمد.

 

بعد از سه سال، امسال در نمایشگاه یک کتاب نو (!) از من در غرفه‌ی نشر ماهی خواهد بود. آخرین کتاب بزرگسالانه‌ی من خوبی خدا بوده. پارسال قصه‌های بانمک و عجیب درآمد و دو جلد بعدی‌اش هم در راه است اما تا نمایشگاه نخواهد رسید. امسال دو جلد جونی بی جونز هم هست با دو جلد نوی دیگر که آنها هم چاپخانه‌اند و -ظاهرا- برای کودکان اما من شخصا بزرگسالانه می‌دانمشان

 

 

از یک ترجمه‌ی دیگر خاک غریب هم خبر دارم اما از اینکه آیا آن هم به نمایشگاه می‌رسد یا نه، نه. با تجربه‌ای که از ترجمه‌های متعدد مترجم دردها و بعد از آن همنام دارم، به گمانم از این کتاب هم کم ِ کم چهار ترجمه بیرون خواهد آمد و هر کس هم کپی رایت داشتن نشر ماهی را جوری برای خودش توجیه می‌کند که گریبانگیرش نشود عذاب وجدان رعایت نکردن حق نویسنده.

البته این اولین کتاب لاهیری است که در ایران مجوز می‌گیرد و همنام و مترجم دردهای خودم هم علی رغم اینکه به رؤیت نویسنده رسیده بودند، کپی رایتی برایشان پرداخت نشده بود ولی الان دوستان نشر ماهی برای آنها هم در حال مذاکره هستند تا حالا که کسی ما را به تمدن نزدیک نمی‌کند ما خود به تمدن نزدیک شویم و شهروند جهانی باشیم.  

 

قرارداد ماهی با جومپا لاهیری جوری است که به ازای چاپ اول یک مبلغ و در چاپ‌های بعدی، به ازای هر جلد، درصدی از پشت جلد به نویسنده می رسد. اما ترجمه‌های دیگر این طوری نیست. یعنی در واقع فقط ناشر و مترجم بهره می برند. نویسنده سرش بی کلاه می‌ماند. البته در ایران که عملا بهره‌ای در کار نیست و به قول معروف پولی که - به خصوص- دست مترجم را می گیرد کفاف چای و سیگارش را هم نمی‌دهد اما به هر حال، حساب حساب است و کاکا برادر.

 

حالا یک جوری می‌شود این قضیه‌ی بی‌کلاه ماندن سر نویسنده‌ی اصلی را در ایران توجیه کرد و آن هم اینکه: معمولا چون تیراژ خیلی پایین است در ایران، حتا اگر کپی رایت هم به نویسنده پرداخت شود پول چندانی نیست و خرج یک بار کافه رفتنش – اگر خیلی پاستوریزه باشد- هم  نیست. اما وقتی در ایران کپی رایت رعایت نمی شود یا به عبارت بهتر، وقتی ایران جزو کشورهای شامل کپی رایت نیست، در واقع نتیجه‌ی این است که نویسنده‌های جهان- انگار همه‌ی نویسنده‌های جهان- تاوان ندانم‌کاری‌هاشان را می‌دهند و تاوان شیطنت‌هایی که انگار فقط به قصد منحرف کردن و تحریک جوان‌های معصوم ما می‌کنند. می‌خواهم بگویم چون تیراژ خیلی پایین است، بهره‌ی نویسنده چیزی می‌شد در حدود حجم حرف‌های بدبدی که از کتابش حذف می‌کنند. یعنی اگر ایران کپی داشت، با این تیراژها پولی چنان اندک دستش را می‌گرفت که تقریبا معادل بخش‌های محذوف کتابش است که حالا نمی‌گیرد! یعنی کلا که پول زیادی نمی‌شود در ایران، ولی اگر هم بود، به قدر همان سه چهار پنج ده بیست سی صفحه ای است که به اتهام تحریک جوانان و نوجوانان چشم‌پاک و سر به راه وطن که روزی چند میلیون سی دی و دی وی دی رایت میکنند ولی حتا روزنامه هم نمی‌خوانند و نمی‌دانم چطوری یکهو  قرار است بیایند یک کتاب جدی و نه حتا بست سلر داستانی را بخوانند درو می‌شود.

نویسنده‌ی طفلک در ایران حقی ندارد و به ازای کتابی که نوشته پولی نمی‌گیرد ولی اگر هم بنا باشد بگیرد عملا باز خیلی کم می‌شد و چه بسا از خیرش می‌گذشت. می‌شود حکایت آن یارو که ازش می‌پرسند ویولن بلدی بزنی؟ می‌گوید نه، ولی یک داداش دارم که او هم بلد نیست!

بحث پیچیده‌ای شد و سر و تهش هم چندان معلوم نیست به گمانم. بگذریم.

 

چاپ اول خاک غریب در قالب باقی کتاب‌های داستانی نشر ماهی (با همان رنگ همیشگی نارنجی در عطف) درخواهد آمد اما بعدا یک چاپ  گالینگور هم خواهد خورد- چیزی شبیه همنام چاپ اول. البته در کشورهای غربی عموما چاپ اول کتاب گالینگور یا به قول خودشان hardcover است و گران‌تر، و چاپ‌های بعدی شومیز و ارزان‌تر.

ولی خب اینها همه‌اش حاشیه است. اصل، خود کتاب خاک غریب است که شمارش معکوس برای دیدنش را باید آغاز کرد. من خودم در مقام مترجم، اول از همه توی صف خواهم ایستاد.

پس حسین، محمد، چاپچی‌ها، ابر و باد و … من جنبیدم. شما هم بجنبید!

 

  • Share/Bookmark
 

واحد ترجمه چیست

امسال پیش از نوروز، دو ترجمه از من در دو مجله منتشر شد. در ویژه‌نامه‌ی نوروز چلچراغ، برشی از داستان «آخر سال» از مجموعه‌ی «خاک غریب» جومپا لاهیری و در مجله‌ی «سینما و ادبیات» داستانی از ژان ریچاردسون.

 

 

در همین مجله، دو مطلب خوب هم در باب ترجمه چاپ شده است از دو مترجم آلمانی: یکی گفت وگویی با علی اصغر حداد، مترجم آثار کافکا و دیگر مقاله‌ای به نام اصلیت ترجمه نوشته‌ی محمود حدادی، مترجم توانای «میشائیل کلهاوس» و «رنج‌های ورتر جوان». بخشی از اواخر این مقاله را با کمی تلخیص در اینجا می‌آورم که شایسته‌ی تامل است:

 

واحد ترجمه چیست؟ اول ببینیم برای این پرسش به طور عام چه پاسخ‌هایی مطرح شده است.

اول: ما می‌توانیم بگوییم واحد ترجمه کلمه است. به این ترتیب به متنی تحت‌الفظی می‌رسیم که سایه‌ای گنگ از اصل است و قاعدتا کارکردی اجتماعی ندارد.

 

دوم: می‌توانیم بگوییم واحد ترجمه جمله است. به اعتبار این نظر، خودمان را دست کم ملزم به رعایت نحو زبان فارسی کرده‌ایم، اگر چه فروکاستن متن به مجموعه‌ای از جمله در نهایت اقدامی نافرجام خواهد بود.

 

سوم: می‌توانیم بگوییم واحد ترجمه روح کلام است. این جمله شاید درست باشد، ولی خود به خود جمله‌ای است تجریدی و عام… شاید بشود تعبیری عینی‌تر و نمودارتر از این تعریف آخر ارائه داد. و آن اینکه بگوییم متن هنری بازتابی از عواطف انسانی است. مثلا ما در یک متن هنری می‌توانیم شاهد رنج، امید، شادی، غم یا غرور انسان‌ها باشیم. آیا در آن صورت مترجم نمی‌تواند به خودش بگوید فلانی، تو از ورای این کلمه‌ها و این جمله‌ها امید را ترجمه کن، یا شادی را یا رنج را و یا غرور را؟ آن وقت آیا به سرشت هنری متن اصل نزدیک‌تر نشده‌ایم؟ و در چنین صورتی آیا فارسی ما طبیعی‌تر نخواهد بود، زبانی حاصل شهود، وارسته و رهیده از چم و خم زبان بیگانه؟

اهل فن ظاهرا به چنین شیوه‌ای از ترجمه، ترجمه بر اساس «خوانش گفتمانی» می‌گویند. این روش البته هزینه‌ی خاص خودش را هم دارد زیرا در آن صورت معیار انتخاب متنی که می‌خواهیم ترجمه کنیم (و شرط ترجمه‌اش هم!)‌ فرق خواهد کرد. … باید به راهی از گونه‌ی دیگر رفت، به اینکه هر اثر هنری آتشی دارد  که شعله‌اش می‌تواند به جان ما هم جرقه‌ای بیندازد. تنها اگر چنین باشد، آن پذیرندگی مولوی لفظ ‌گریز هم می‌تواند به ما دست دهد که در این راستا یعنی در نفی لفظ از جمله می‌گوید:

 

محو می‌باید نه نحو اینجا، بدان!

گر تو محوی بی‌خطر در آب ران!

 

 

  • Share/Bookmark