Posted in درباره خاک غریب on ۰۹/۱۸/۱۳۸۷ ۰۱:۴۸ ب.ظ by مدیر
منتقدهای ادبی نیویورکتایمز ده کتاب برگزیدهی امسال (۲۰۰۸) را اعلام کردند. مجموعه داستان خاک غریب یکی از این ده کتاب است. البته هنوز جایزهای اصلی ادبیات در سال ۲۰۰۸ داده نشده و خاک غریب هنوز شانسهای زیادی دارد. متن زیرنوشتهی منتقدهای نیویورک تایمز است درباره خاک غریب:
UNACCUSTOMED EARTH
By Jhumpa Lahiri.
Alfred A. Knopf, $25.
There is much cultural news in these precisely observed studies of modern-day Bengali-Americans — many of them Ivy-league strivers ensconced in prosperous suburbs who can’t quite overcome the tug of traditions nurtured in Calcutta. With quiet artistry and tender sympathy, Lahiri creates an impressive range of vivid characters — young and old, male and female, self-knowing and self-deluding — in engrossing stories that replenish the classic themes of domestic realism: loneliness, estrangement and family discord.
Posted in درباره خاک غریب on ۰۶/۱۵/۱۳۸۷ ۰۶:۲۰ ب.ظ by مدیر
ترجمهی اولیهی خاک غریب تمام شد.
میماند رفع گیروگورها و ویرایش و پاکنویس. مثل دیروز، امروز هم از یازده صبح امروز تا هفده و سی و پنجدقیقه بیوقفه نشستم و تتمهی آخرین داستان را تمام کردم. داستانی سخت و نفسگیر و درگیرکننده که سومین بود از سه داستان ِ به هم مرتبط در نیمهی دوم کتاب.
خوشحالم.
اما چه ویرایشی پیش ِ روست! یک لحظه غافل شوی میبینی کلمهای را جای کلمهی دیگری گذاشتهای و حسی، آنی، تصویری از بین رفته یا کمرنگ شده. خطرناک است. خطرناک.
مثلا تصور کن جملهی آخر جهنم بهشت اگر یک کلمه پس و پیش میشد، یا چیزی دیگر جای یکی از کلمهها مینشست چه میشد. شوخی که نیست.
از تصویر کلیشهای ِ عینکی روی کاغذ بدم میآید. اما این واقعا تصویر لحظهای است که کتاب تمام شده.

Posted in اخبار کتاب ها, درباره خاک غریب on ۰۶/۰۲/۱۳۸۷ ۰۴:۵۲ ب.ظ by مدیر
نگارنده درگیر ترجمه خاک غریب است، تا جایی که بشود. لابلای فرازوفرودهای بسیار زندگی. حتا توی هواپیما. توی قطار. توی ماشین. برگهها تند و تند سیاه میشود. تا الان دوازده تا رواننویس تمام شده. کاش همه را نگه میداشتم. بیشتر با سیاه کار کردهام و با سبز یا قرمز ویرایش خواهم کرد. آه که چقدر هنوز کار دارم… آه جزیرهی تنهایی، کوشی!
نکتههای فراوانی از لابهلای ترجمه در آمده و میآید. خواهم نوشت.
وبلاگم به تته پته افتاده. حجم زیاد کامنتهای اسپم فلجش کرده. ورژن برنامه باید آپدیت شود. دنبال راه چاره هستم.
Posted in درباره خاک غریب, چاپشده در مطبوعات on ۰۵/۱۹/۱۳۸۷ ۰۱:۲۷ ب.ظ by مدیر
درباره لاهیری و مجموعه داستان جدیدش خاک غریب :
در جام جم
در ایران
Posted in تجربه هایی در ترجمه, درباره خاک غریب on ۰۵/۱۵/۱۳۸۷ ۱۱:۲۶ ق.ظ by مدیر
آه! آه! بالاخره چهار تا دیالوگ!
Posted in تجربه هایی در ترجمه, درباره خاک غریب on ۰۴/۲۷/۱۳۸۷ ۱۰:۱۹ ق.ظ by مدیر
خب، در ترجمهی کتاب جدید لاهیری، اگر همه چیز به همین سرعت پیش برود احتمالا اینجا سرشار از این چیزها خواهد شد:
- اصطلاحات جالب انگلیسی که من در طول ترجمهی اولیه بهشان بر میخورم مثل turn in که در زبان عامیانه به معنی «رفتن خوابیدن/ رفتن گرفتن خوابیدن» است.
- واژهها و اصطلاحات هندی که برای ما به دلایل مختلف جالب است؛ یکی مثلا به دلیل نزدیک بودن به فارسی. مثلا Begum همان بیگم خودمان است به معنای خانم.
- غذاها و اماکن جالبی مثل Floating Market که در تایلند است و بازاری است توی آب؛ این شکلی:

- سوالهایی که در طول کار ممکن است برای خودم پیش بیاید و خوشحال میشوم اگر کسی جوابشان را بداند و بدهد. مثل ضبط فارسی و تلفظ واژهی medici که کاخی است در ایتالیا. واینکه مدیچی است یا مدیسی یا چیزی دیگر.
- و تجربههایی از معادلهایی که در حال ترجمهی اولیه به ذهنم میرسد مثل این:
His patience was wearing thin را گذاشتم: حوصلهاش داشت سرمیرفت.
Posted in درباره خاک غریب on ۰۴/۲۵/۱۳۸۷ ۱۲:۲۲ ب.ظ by مدیر
یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره!