هر روز با داستان ترجمه

/هر روز با داستان ترجمه

انتخاب شغل (۱۴)……برنارد مالامود…..هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید 4 چندشب بعدتر، ماری‌لو زنگِ خانه‌ی کرانین را زد، از پله‌ها بالا آمد و وقتی آمد توی آپارتمانش، گفت می‌خواهد با او حرف بزند. کرانین که با پیژامه و روبدوشامبر داشت کتاب می‌خواند، بهش اسکاچ تعارف کرد ولی ماری‌لو رد کرد. ماری‌لو رنگ به صورت نداشت، چهره‌اش تلخ بود. شلوار لیوایز پوشیده بود با بلوزی گشاد، موهاش باز شده بود. ماری‌لو به کرانین [...]

توسط | می 25th, 2010|هر روز با داستان ترجمه|٪ نظرات

انتخاب شغل (۱۲)…برنارد مالامود…هرروز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید یک روز صبح، از زور حسودی ـ این بی‌فایده‌ترین احساس از میان همه‌ی احساسات ـ چندین و چند ساعت‌ در ایوان بزرگ مدرسه‌ی معماری رو به‌روی ساختمان هنر، آن طرف خیابان، منتظر آنها شد. حسادت، حالا، از همیشه هم بی‌فایده‌تر بود؛ چون با اینکه آن همه آسمان‌ریسمان بافته بود و سعی کرده بود به گذشته‌ نگاهِ مثبت، یا زیادی مثبت، داشته باشد، باز هم این دختر برایش مهم [...]

توسط | می 22nd, 2010|هر روز با داستان ترجمه|۱ نظر

انتخاب شغل (۱۱)…برنارد مالامود…هرروز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید 3 یک هفته بعد، کرانین یک روز ماری‌لو را دید که داشت با جورج گتز قدم می‌زد. قلبش از درد حسادت به تپش افتاد. فکر کرده بود از شر هوسش به دختر خلاص شده، اما دیدن او کنار نقاش و با انرژی حرف زدنش و اشتیاق جورج، و خوش‌سرولباسی‌اش ـ پیرهن سفید تابستانی تنش بود ـ و ماشاءالله، سرحالی و قبراقی‌اش بدون کرانین، [...]

توسط | می 21st, 2010|هر روز با داستان ترجمه|٪ نظرات

انتخاب شغل(۱۰)…برنارد مالامود…هر روز با ترجمه داستان

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید کرانین گفت «نه، راحت باش.» ماری‌لو پرسید «خودتون نمی‌آین چرا؟ می‌تونین شورتتون رو درنیارین، بعدا تو آفتاب خشکش کنین.» کرانین گفت «نه، فکر نکنم. زیاد اهل شنا نیستم.» ماری‌لو گفت «من هم نیستم. ولی آب رو دوست دارم.» […]

توسط | می 20th, 2010|هر روز با داستان ترجمه|٪ نظرات

انتخاب شغل (۹)….برناردمالامود….هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را یکجا در اینجا بخوانید همان طور که ماری‌لو کنارش نشسته بود و رفته بود توی بحر دریاچه، کرانین دید ماری‌لو هم درست مثل باقی زن‌هایی است که می‌شناسد، نه بهتر نه بدتر. کرانین دید که ماری‌لو اشتباه‌های خودش را دارد، او هم اشتباه‌های خودش را. با این حال، و با اینکه سعی می‌کرد حرف‌هایی را که ماری‌لو به او زده بود، فراموش کند، فا.حشه بودن ماری‌لو همچنان روی اعصابش بود. [...]

توسط | می 19th, 2010|هر روز با داستان ترجمه|دیدگاه‌ها برای انتخاب شغل (۹)….برناردمالامود….هر روز با داستان ترجمه بسته هستند

انتخاب شغل (۸)…برناردمالامود…هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را اینجا بخوانید خودش هم درست نمی‌دانست چرا این کار را می‌کند، با وجود اینکه می‌دید چندان راه‌دستش نیست. ماری گفت «ا، سلام.» با شنیدن صدای کرانین مکثی کرده بود، ولی وقتی حرف زد، صداش به‌قدر کافی گرم بود. کرانین گفت هوس کرده برود با ماشین گشتی بزند، ماری‌لو هم گفت بدش نمی‌‌آید. کرانین با ماشین رفت دنبالش. ماری‌لو اولش که از ساختمان آمد بیرون، کمی سرد و [...]

توسط | می 18th, 2010|هر روز با داستان ترجمه|٪ نظرات

انتخاب شغل (۷)…برناردمالامود…هر روز با داستان ترجمه

تا اینجای داستان را اینجا بخوانید 2 مدتی طول کشید تا کرانین از این احساس خلاص شود که ماری‌لو پاک ناامیدش کرده ـ مدتی که به طرزی باورنکردنی طولانی بود. کرانین در خیالش از ماری‌لو زنی ساخته بود که او دلش می‌خواست باهاش وقت بگذراند، و اعتراف غافلگیرکننده‌ی ماری‌لو، و خراب‌شدن تصویر آرمانی کرانین از او، چنان تاثیری داشت که کرانین مدت زیادی آزار دید. «این دیگه چه حکایتیه، یه مارج دیگه تو زندگیم؟» [...]

توسط | می 17th, 2010|هر روز با داستان ترجمه|٪ نظرات
بارگزاری پست های بیشتر