در آغاز کمی از سابقه و تحصیلات خود در زمینه مترجمی بگویید

 

اولین داستانی که ترجمه کردم از او.هنری بود در حوالی نوزده سالگی- زمانی که ذوق داری و به خودت می‌گویی بلدم ترجمه کنم چون دارم کلاس زبان می روم! چند سال گذشت و تازه فهمیدم که ترجمه به این سادگی‌ها نیست.

در بخش های ادبی مطبوعات قلم زدم و داستان های کوتاه ترجمه کردم و سرانجام نخستین کتابم مجموعه داستان مترجم دردها از جومپا لاهیری را منتشر کردم که تک داستانی از نویسنده اش را در نیویورکر خوانده بودم و علاقه و توجهم به او جلب شده بود. پس از چاپ این کتاب و اقبال مخاطبان بود که مشتاق شدم به ترجمه ادامه بدهم و البته اقتضای کارم هم ترجمه‌ی مستمر بود. در مطبوعات گاه انتخاب و ویراستاری داستان‌های رسیده برعهده‌ام بود و چون زیاد داستان به زبان انگلیسی می‌خواندم هر از گاه داستانی را که دوست می‌داشتم ترجمه می‌کردم. حاصل آن دوران چندین مجموعه داستان بود از جمله خوبی خدا (از نویسنده های مختلف که بعدها خیلی از آنها شناخته شدند مثل هاروکی موراکامی – که با داستان شیرینی عسلی در مجموعه خوبی خدا در ایران معرفی شد) و نیز مجموعه داستان در میان گمشدگان نوشته دن چاون.

درباره تحصیلات باید بگویم که در دانشگاه رشته ی دیگری خواندم اما تحصیلاتم در زمینه ترجمه خلاصه ای است از مطالعه مجموعه مجلات مترجم به سردبیری علی خزاعی فر و کتاب هایی چون از پست و بلند ترجمه شادروان کریم امامی و نیز کندوکاو ترجمه ی بزرگانی چون نجف دریابندری و تطبیق آثارشان با متن های اصلی.

 

چه شد که مترجمی را به عنوان شغل انتخاب کردید؟

کمتر زمانی بوده که مترجمی شغل اصلی ام بوده باشد چون از آنجا که ترجمه را آفرینش هنری می دانم، به گمانم ترجمه ی تمام وقت ممکن است آسیب هایی به خلاقیت در کار هنری وارد کند. ولی همواره سرگرم ترجمه بوده ام و انگیزه ام هم عشق به ادبیات و کشف بوده است. و یافتن صداهای تازه. و نیز کشف بزرگانی که در ایران صداشان به گوشمان نرسیده. در مجموعه داستان «خریدن لنین» که حاصل سال ها جست و جو و قصه خوانی بود کوشیدم برخی از این صداها را به گوش خواننده فارسی برسانم. و دلیل دیگرش فرزندانم بودند که همیشه خواسته ام با کتاب های خوب و خواندنی بزرگ بشوند. برای همین مجموعه هایی برای کودکان و نوجوانان هم ترجمه کرده ام. مثلا در مجموعه قصه های خوشحال که به قلم نویسنده،‌ کمدین و کارگردان بزرگ ولزی، یعنی تری جونز، است خواستم بچه ها را از قصه های کلیشه ای دور کنم و به سرزمینی بکشانم که نویسنده در آن اجازه می دهد ذهن خواننده پرواز کند و حدومرز نداشته باشد.

و البته در این سال‌ها نویسندگانی هم که قبلا کاری از آنها را ترجمه کرده‌ام همچنان پیش می‌رفته‌اند و من هم کم و بیش آثارشان را دنبال کرده ام. شاخص ترین نویسنده‌ای که قدم به قدم با خودش جلو رفته‌ام جومپا لاهیری بوده است. بعد از مترجم دردها رمان همنام و بعد، مجموعه داستان خاک غریب  و بعد از آن هم رمان گودی از او را ترجمه کرده‌ام. لاهیری کتابی هم درباره یادگیری زبان نوشته با عنوان «به عبارت دیگر» که تاملاتی است درباره آنچه هنگام آموختن زبان، در روح و ذهن آدمی رخ می دهد و به نظرم همه علاقمندان به یادگیری زبان خوب است آن را بخوانند تا انگیزه شان برای یادگیری بیشتر شود و دقیق تر بفهمند که چه اتفاقی برایشان می افتد.

از این که کتابی که ترجمه کرده اید نویسنده اش جایزه نوبل گرفته چه حسی دارد؟

خوشحالم. هم برای کازوئو ایشی گورو که سزاوارش بود و هم برای اینکه غول مدفون بیشتر خوانده خواهد شد. و چه حق الترجمه ای بهتر و بزرگ تر از بیشتر دیده شدن ترجمه اش. دوست دارم زودتر درباره اش بازخورد بگیرم. دوست دارم حس خواننده ها را بدانم. هم نسبت به کتاب و هم نسبت به ترجمه. ایشی گورو نویسنده بزرگی است و خواندن آثارش لذتبخش است. احتمالا کسانی که آثاری از او را بخوانند بیش از گذشته به کتابفروشی ها سر خواهند زد و با نویسندگان دیگری هم آشنا خواهند شد. ایشی گورو آدم ها را با کتاب آشتی می‌دهد.

 

نظرتان در مورد سبک داستان نویسی کازوئو ایشی گورو چیست؟

ایشی گورو با رمان بازمانده روز درخششی پایان ناپذیر در ساحت ادبیات جهان داشته است. ترجمه شیرین و خلاقانه نجف دریابندری لذت این رمان را برای خواننده فارسی دو چندان کرده. ایشی گورو استاد قصه گویی است. چند ویژگی برجسته دارد که جذابش می کند. بسیار چیزها را نمی گوید. در قصه گویی هیچ عجله ای ندارد. تخیلش بی مرز است و آثارش را در یک ژانر نمی توان گنجاند به طوری که کتابفروش ها نمی دانند کتاب های او را در کدام قفسه بگذارند. فانتزی؟ کارآگاهی؟ تاریخی؟

 

خوانندگان دوست دارند از زبان شما با غول مدفون آشنا شوند. کمی در این باره صحبت می‌کنید؟

در غول مدفون جسارت ایشی گورو در خیال پردازی و همزمان رفتن به عمیق ترین نقطه های قلب آدمیزاد شگفت انگیز است. برخی می گویند ترکیبی است بین دن کیشوت و بازی تاج و تخت و ارباب حلقه‌ها!‌

در عین حال من این رمان را عاشقانه می دانم هر چند در آن اژدها و غول هم هست ولی روایتی است از اثبات یک عشقِ ظاهرا ثابت شده.

 

چه نویسندگان نوبل بگیر دیگری بوده اند که کتابی از آنها ترجمه کرده اید؟

هاروکی موراکامی که کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش و نیز داستان کوتاه شیرینی عسلی را در مجموعه خوبی خدا از او ترجمه کرده ام همواره جزو کاندیدهای غیررسمی نوبل بوده. هر سال روی برنده شدنش شرط بندی های کلان می شود ولی هر سال هم نمی برد!

 

چه کتابی در دست ترجمه دارید؟

فعلا فقط در حال خواندنم. اما به زودی مجموعه داستانی از ریچارد فورد و نیز مجموعه داستان سوال های عوضی از لمونی اسنیکت،‌ نویسنده مجموعه قصه های بچه های بدشانس با ترجمه ی من منتشر خواهد شد.

چه اوقاتی از روز را مطالعه می کنید؟ چند ساعت؟

زمان مشخصی برای مطالعه ندارم اما دوروبرم همیشه کتاب زیاد می گذارم که به هر طرف سر بچرخانم کتاب ببینم. و وقتی خودت را توی چنین موقعیتی قرار بدهی ناگزیر می شوی زیاد کتاب بخوانی.

منتشر شده در روزنامه همشهری؛ ۲۷ مهر ۹۶