شماره ۱۹ مجله اندیشه پویا جشن‌نامه ای برای نجف دریابندری منتشر کرده است که از جمله نویسندگانش علی خزاعی فر، مترجم و استاد دانشگاه، است که به سبک ترجمه‌های ادبی پرداخته. ویژگی قلم آقای خزاعی فر این است که با تسلطش بر نظریه‌های ترجمه، حرف خود را به سادگی، روشنی و آرامشی کمیاب می‌زند.

خواندن یادداشت او درباره ترجمه‌ی ادبی به خیلی از مناقشه‌ها در باب ترجمه و مترجم‌ها، و نیز انتقادهای تند و تیز و گاه فخرفروشانه‌ی کسانی که با گذاشتن یکی دو جمله از متن اصلی و ترجمه‌ی یک کتاب، حکم می‌دهند که مترجم امانتدار نیست یا بی‌سواد است پایان می‌دهد یا دست کم تا حدی دلایل اختلاف‌نظرها را روشن می‌کند.

گزیده‌ای از یادداشت علی خزاعی فر با عنوان:  نجف دریابندری؛ مرد نظریه و عمل:

khazaee

در ترجمه به طور کلی و در ترجمه‌ی ادبی به طور خاص، مشکلی که از دیرباز بر مترجمان پوشیده نبوده این است که اگر مترجم جانب نویسنده را بگیرد و تعبیرات او را عینا ترجمه کند از زبان روان و آشنای مورد انتظار خواننده دور می‌افتد. برعکس، اگر مترجم تعبیرات ناآشنای نویسنده را به تعبیراتی آشنا تبدیل کند، در این صورت از نویسنده فاصله می‌گیرد. بدیهی است هر روشی را که مترجم انتخاب کند چیزی به دست می‌آورد و چیزی از دست می‌دهد. همان طور که گفته شد نوع انتخاب آن قدر اهمیت ندارد که آگاهانه بودن، مستدل بودن و یکدست بودن انتخاب. نمایشنامه‌ی کلاسیک را می توان به دو زبان امروزی و آرکائیک ترجمه کرد. این استدلال ممکن است گروهی از خوانندگان را متقاعد کند ولی گروهی دیگر را متقاعد نکند. پس هیچ استدلالی بر استدلال دیگر برتری ندارد؛ هر چند که قدرت استدلال بستگی دارد به میزان جامعیت عواملی که مترجم در بحث دخیل می‌داند. آن چه مهم است این است که مترجم روش واحدی را یکدست در کارش به کار بگیرد.

ترجمه‌های ادبی ایران را از حیث روش ترجمه می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف) ترجمه‌هایی که به تعبیرات نویسنده وفادار است و این وفاداری به زبانی انجامیده که آشکارا با زبان تالیف ادبی تفاوت دارد و رنگ و بوی ترجمه در آن آشکار است. (ترجمه مرحوم کریم امامی از گتسبی بزرگ)

ب) ترجمه‌هایی که در آنها مترجم فقط به آن دسته از تعبیرات نویسنده وفادار است که ترجمه‌ی آنها غیرفارسی جلوه نکند و در نهایت زبان ترجمه به زبان آشنای تالیفات ادبی نزدیک‌تر است. (ترجمه ی حسن شهباز از برباد رفته)

ج) ترجمه‌هایی که دارای دو دسته تعبیرات آشنا و غیرآشناست. یعنی مترجم در مواردی تشخیص داده که عین تعبیر نویسنده را حفظ کند و در مواردی ترجیح داده که آن را با تعبیری فارسی جایگزین کند. زبان چنین ترجمه ای آشکارا با زبان تالیفات ادبی فارسی متفاوت است. (ترجمه های ادبی عبدالله کوثری)

از این سه روش که مثال‌هایی هم برای هرکدام آورده شد، نمی‌خواهم بگویم کدامیک بهتر است. آن چه اهمیت دارد این است که مترجم با امتیازات هر روش کاملا آشنا باشد و روش را آگاهانه و یکدست به کار ببرد. برای مثال با آن که خودم به روش دوم تمایل دارم و دلایل زیادی هم دارم که چرا عمده‌ی رمان‌ها باید به این روش برای خواننده‌ی ایرانی ترجمه شود اما روش آقای کوثری به هیچ وجه ناصواب نیست و روش ترجمه‌ی تحت اللفظی مرحوم امامی از گتسبی بزرگ را هم مبتنی بر استدلال می‌توان دانست؛ استدلالی که خالی از قوت هم نیست….

najafاستاد دریابندری از معدود مترجمانی است که به دسته‌ی دوم تعلق دارد و روشی را آگاهانه و یکدست به کار می‌گیرد که متمایل به زبان فارسی و خواننده‌ی فارسی زبان است.

در ایران چه در کلاس های آموزش ترجمه و چه در بحث‌های نظری مترجمان و منتقدان درباره‌ی روش ترجمه همیشه سایه‌ی متن اصلی و نویسنده بر سر مترجم بوده است. همیشه مترجم را از سبک متن اصلی و وفاداری به نویسنده می‌ترسانند و مترجم اگر پشتوانه‌ی نظری نداشته باشد بعید نیست که بین روش‌های متعدد سرگردان باشد و هر از گاه به سویی میل کند…

منتقد قبل از اینکه به خود اجازه بدهد درباره‌ی کار مترجم قضاوت کند باید روش ترجمه و دلایل مترجم در انتخاب روش را کشف کند….

در ترجمه‌ی رمان بازمانده روز و سایر ترجمه‌های نجف دریابندری خواننده احساس نمی‌کند که دارد ترجمه می‌خواند. زبان ترجمه به زبان تالیف نزدیک است. و چرا نباشد؟

گفتم که هر یک از سه روش فوق الذکر امتیازاتی دارد. امتیاز روش دوم این است که زیبایی (و نه لزوما الفاظ نویسنده) را به خواننده منتقل می‌کند و خوانننده از خواندن متن لذت می‌برد.

این همان روشی است که بسیاری از مترجمان و منتقدان و مدرسان ترجمه از آن بیم می‌دهند زیرا بازتولید متن ادبی به متنی ادبی در زبان مقصد مستلزم تغییرات بسیار است ولی جدا از تغییرات چنین کاری مستلزم تسلط بسیار بر  زبان مقصد هم هست. در این روش مترجم فقدان گرته‌های خلاق نویسنده و نیز عنصر زیباشناختی متن اصلی را با خلاقیتت ادبی خود جبران می‌کند.

 

ـ

پ.ن: علی خزاعی فر بیست سال مجله‌ی مترجم را منتشر کرد و اکنون جای خالی این مجله و قلم او و استادان دیگری که در آن می‌نوشتند، بیش از پیش احساس می‌شود چون نسل جوان بیش از گذشته زبان می‌خواند و به ترجمه و ادبیات علاقمند است.

بیشتر بخوانید: یادداشتی درباره بیست سالگی مترجم