ترجمه‌….. … چیدنِ مکانیکیِ یک مشت واژه‌‌یِ یکسان و یکدست پشتِ هم به نامِ ترجمه‌یِ «دقیق» و وفادار به متن نیست… البته، ترجمه‌هایِ گوناگون از یک متن، بر پایه‌یِ دانش و فهم و نیز ذوقِ زبانیِ مترجمان، از نظرِ گزینشِ واژگانی و سبکی و معنایی — اگر به‌راستی چنین گزینشی در کار باشد و مترجم  مایه‌یِ آن را داشته باشد— نه متن‌هایی یکسان و یکدست، بلکه بسیار گوناگون از کار درمی‌آورند.

در کارِ ترجمه‌یِ متن‌هایِ ادبی، یا دارایِ ارزشِ ادبی، وجهِ ِاستتیکِ برگردانِ متن– اگر مترجم توانایی و هنرِ آن را داشته باشد– نمی‌باید از یاد برود. زیرا در این گونه متن‌ها سبکِ بیان و انرژیِ زبانیِ آن پاره‌ای از ساختارِِ معنا و پایه‌ای برایِ آن  است و با آن در-هم-تنیده.

هر شعر یا هر نثرِ سبکدارِ آراسته‌ اگر به زبانی ترجمه شود که، بی هیچ پیرایه‌یِ سبکی، بخواهد معنا را لخت-و-عریان برساند و بس، ناگزیر روحِ متن، که ساختارِ معناییِ ویژه‌ی آن را جان می‌بخشد، در آن از دست می‌رود…

کوششِ من در ترجمه‌های‌ام از متن‌هایِ بزرگِ ادبی-فلسفی در این راستا بوده است که با به کار گرفتنِ مایه‌ها و توانمندی‌هایِ ادبی و تاریخیِ زبانِ فارسی، روحِ متن را، آنچنان که من درمی‌یابم و زبانِ فارسی می‌تواند در خود پذیرا شود، در قالبِ این زبان بازآفرینی کنم.

داریوش آشوری در مقاله نکته هایی درباره زبان، ترجمه و فهم متن