این یادداشت را برای بیست سالگی مجله مترجم نوشتم:

فکرهایی را که در ذهن ِ من ِ مترجم موج می زند بی نظم و ترتیب بر قلم جاری می کنم:

شک و اطمینان

رضا سیدحسینی می گفت در حال ترجمه اگر یک درصد به چیزی شک کردید بدانید که به احتمال ۹۹ درصد درست شک کرده اید. این اتفاق برای من بارها برایم رخ داده. طبیعتا کار من شکاک سخت می شود و مدام ناگزیرم به فرهنگ های لغت رجوع کنم تا مطمئن شوم. اما وقتی که مطمئن می شوم و معادل درست را به کار می برم، لذتی می برم که از حدس زدن و باری به هر جهت پیش رفتن، هرگز نمی برم.

فقدان فرهنگ خوب دیجیتالی

در همین راستا باید به این اشاره کنم که سال هاست دلم می خواهد که فرهنگ های خوب دوزبانه که بهترینشان “هزاره” و بعد از آن “پویا” است دیجیتالی شود تا سرعت معادل یافتن یا برطرف کردن شک و تردید مترجم بیشتر شود.

نگاه ناشر این فرهنگ ها این است که چون کپی رایت در ایران چندان رعایت نمی شود و بازار هک کردن و قفل شکستن داغ است، با انتشار اولین نسخه دیجیتالی، این فرهنگ به طور غیر مجاز تکثیر خواهد شد و حق مسلم ناشر و پدیدآورنده تباه می شود.

نکته درستی است. تکثیر غیرمجاز کاری است از سر بی فرهنگی. و اهالی ترجمه و نشر باید همه تلاش خود را بکنند که فرهنگ عمومی را ارتقا ببخشند. اما ترجمه یکی از همین راه هاست و داشتن ابزارهای امروزی ترجمه یکی از راه های سرعت بخشیدن به ارتقای فرهنگی. پس از یک منظر، انتشار نسخه های دیجیتالی، هر چند غیر مستقیم، سبب جلوگیری از کارهای غیرقانونی و غیر اخلاقی نظیر تکثیر غیرمجاز می شود. بنابراین از ناشران فرهنگ های لغت انتظار می رود که در ضرورت انتشار نسخه های الکترونیکی محصولات خود تردید و تعلل نکنند.

آنچه اکنون در بازار وجود دارد عمدتا نسخه های دیجیتالی فرهنگ هایی قدیمی است که دهه ها پیش تدوین شده و شرکت های تجاری صرفا با هدف کسب سود، آنها را در قالب سی دی های مختلف عرضه کرده اند یا روی سایت های خود گذاشته اند. این فرهنگها، نیازهای مترجم را به ویژه در زمینه ادبیات داستانی برنمی آورد و نتیجه های گاه مضحک به بار می آورد.

 

یادداشت بردارم

بارها خواسته ام این دست نتایج مضحک را در جایی یادداشت کنم که در چنین یادداشت هایی یا در وبلاگم که درباره ترجمه است، شاهد مثال بیاورم تا حرفم به چند نکته کلی و گنگ محدود نشود- مثل همین حالا؛ ولی بارها فراموش کرده ام یا چون در حال ترجمه بوده ام حس کرده ام که تمرکزم از بین می رود. پر هم بیراه نیست ولی در مجموع بهتر است مترجم در حال ترجمه یک دفترچه کوچک پس دست داشته باشد و از ظرائف و لطائف و نکاتی که در لحظه با آن دست در گریبان است یادداشت بردارد. امثال مرحوم کریم امامی که کارگاه ترجمه اش در این مجله بسیار آموزنده بود، و بسیاری دیگر از مترجمان و استادانی که برای مجله مترجم یادداشت و مقاله نوشته اند چنین کرده اند و همین سبب غنای نوشته هاشان بوده است.

 

خطاها و بی سوادی؟

چیز دیگری که همواره در ذهن من ِ مترجم می چرخد برداشت عمومی از “غلط  ترجمه” است. در بسیاری محافل دوستانه می شنویم که می گویند فلان مترجم بی سواد است و در اثبات ادعای خود به خطایی پیش پاافتاده و عمدتا لپی اشاره می کنند که مترجم در یکی از ترجمه هاش مرتکب شده. بسیاری از این موارد چنان بارز است که در اینکه مترجم صرفا “اشتباه کرده” شکی باقی نمی ماند. آیا این دلیل بر اثبات بی سوادی اوست؟ مثلا مترجمی که ترجمه های پیراسته و روانی از چندین اثر ادبی منتشر کرده، در کتابی tomato  را سیب زمینی ترجمه کرده. آیا او بی سواد است؟

یا اصلا کمی جلوتر برویم. مترجمی German shepherd  را که نژادی از سگ است به اشتباه “چوپان آلمانی” ترجمه کرده است. آیا باید نتیجه گرفت که او بی سواد است؟ آیا به همین دلیل ترجمه های او را باید یکسر نادیده گرفت؟

طبیعتا ترجمه خوب ترجمه ای است بی خطا اما ملاک ارزیابی ترجمه و مترجم تنها شمردن چنین خطاهایی نیست. ترجمه خوب معیارهای مهمتری دارد که نثر زبان مقصد، درستی لحن روایت، سنخیت زبان شخصیت ها و همگونی و یکدستی کل اثر، از آن جمله است. طبیعتا هر مترجمی باید بداند که spirit در بسیاری موارد به معنای “روح” نیست و به انواعی از نوشیدنی های الکلی اشاره دارد. اما یافتن یک غلط از این دست و زیر سوال بردن همه چیز، معقول و منصفانه به نظر نمی رسد. در این زمینه سخنان بسیاری گفته شده است که از جمله می توان به پاسخ نجف دریابندری به ناصر حریری در کتاب “یک گفت و گو” اشاره کرد:

پیدا کردن چند غلط واقعی یا خیالی در یک ترجمه کار نسبتا آسانی است. این کار خیلی‌ها را وسوسه می‌کند، و خوب، بعضی‌ها برمی‌دارند این کار را می‌کنند. یک وقت این کار خیلی رسم بود. نقد ترجمه به این معنی بود که اول مقدمه‌ای بنویسند درباره اهمیت امر ترجمه و نقش آن در اختلاط فرهنگ ملل، به ویژه در اعتلای ادبیات فارسی در شرایط کنونی، و تاکید بر این که ترجمه باید درست باشد و غلط نباشد و مترجم باید در اجرای وظیفه خطیری که بر عهده می‌گیرد وسواس کافی به کار بندد… بعد هم آن چند اشکال واقعی یا خیالی را که پیدا کرده بودند با ذکر عبارت اصلی پیش می‌کشیدند و می‌گفتند که بله، در این مورد متاسفانه مترجم دچار لغزش‌های متعدد شده و مراد نویسنده را چنان که باید و شاید درنیافته، و حال آن که نویسنده نقد دریافته و آن این است…

این رسم نقد ترجمه خوشبختانه زیاد دوام پیدا نکرد و سال‌ها پیش بر افتاد. اگر چه اخیرا باز سروکله چند تا از این موجودات پیدا شده است، ولی امیدوارم این به معنای احیای آن نباشد…

 

ترجمه کردن یا ترجمه نکردن؛ مساله این است

چیزهای دیگری هم در ذهنم می گذرد. مثلا اینکه نکند اساسا بهتر باشد مترجم ها از ترجمه دست بکشند تا عطش برای آموختن زبان های بین المللی بیشتر شود و مخاطبان ایرانی به دنیای آزاد اطلاعات وصل شوند تا خود انتخاب کنند و متکی به انتخاب مترجم نباشند و در کار خود- از فیلم دیدن و  تماشای سریال و خواندن روزنامه و کتاب به زبان اصلی – در نمانند.

با خود می اندیشم که نکند ترجمه مسکنی موقتی باشد برای مخاطبی که این روزها در اینترنت  و ماهواره با محصولات اصلی طرف است و اگر خود به دنبال آموختن زبان نرود، در زمانی که مترجم وجود ندارد کارش گیر کند؟

فرض کنیم که علاقمندان به مارکز وقتی از خبر انتشار کتاب تازه ای از او باخبر می شوند، اگر زبان ندانند باید ماه ها و بسا سال ها منتظر شوند تا مترجمی ترجمه اش کند و از هزارتوهای نشر رد کند تا به دست مخاطب برساند. اگر مخاطب زبان اسپانیایی یا انگلیسی بداند در نمی ماند.

اما به خود جواب می دهم که علاقمندی امثال من به ادبیات و زبان های خارجی در پی خواندن ترجمه های خوب از آثار خوب ایجاد شد. پس شاید همچنان ترجمه باید کرد.

 

تعهدهای مترجم

به این نکته از سخنان علی خزاعی فر، سردبیر مجله مترجم، که در مراسم بزرگداشت هفدهمین سالگرد انتشار مترجم گفت زیاد فکر می کنم:

]در ترجمه] تعهد به نویسنده خوب است به شرط اینکه در تضاد با سایر تعهدها قرار نگیرد. چون مترجم جز به نویسنده به کسان دیگری هم تعهد دارد. در ضمن از کجا معلوم که تعهد به لفظ و شیوه‌ی نویسنده خدمت به حساب بیاید، چون مترجم ممکن است با قدری آزادی و تغییر در شیوه‌ی بیان، خدمت بیشتری به نویسنده کند

اما یکی از دلنشین ترین سخنانی که در باب ترجمه خوانده ام جمله های دیگری است از او در سومین شماره مجله که بیست سال پیش نوشت:

روز به روز بر حجم تحقیقات نظری درباره ترجمه افزوده می شود و محققان و مترجمان بیشتری به تحقیق و اظهار نظر درباره ترجمه می پردازند اما جنبه های عملی کار مترجمان همچنان اسرارآمیز و نامکشوف باقی می ماند. مترجم در خلوت خود چه می کند؟ چگونه دشواری ها را در می یابد و چگونه با آنها مواجه می شود. کمتر به مقاله ای برمی خوریم که که در آن مترجم ا طلاعاتی خاص در مورد کار خود ارائه داده باشد. بدیهی است انتقال چنین تجارب عملی در ارتقاء بینش مترجمان و دانشجویان ترجمه بسیار مفید می تواند باشد.

در این بیست سال، کار کارستان مجله مترجم، بیش از هر چیز، همین انتقال تجارب عملی مترجمان بوده است. من خوشبخت بوده ام که اولین شماره های مجله هم به طرزی معجزه آسا به دستم رسیده است اما خیال می کنم اکنون زمانش رسیده است که سردبیر محترم این مجله، همتی دیگر کند و همه شماره ها را، یا دست کم گزیده ای از مقاله های آن را، یکجا منتشر کند تا این همه تجربه گرانبهای مترجمان و صاحب نظرانی که برای “مترجم” نوشته اند یا با آن گفت و گو کرده اند در هیاهوی زمانه از بین نرود و به نسل های جوان خوش ذوق خوش آتیه هم برسد.

زنده باد “مترجم” و زنده باد مترجمان.