بازی-بازی



ویتاسکویل وست به ویرجینیا وولف به تاریخ ۲۱ ژانویه ۱۹۲۶ در نامه ای از سر دلتنگی نوشت:

I am reduced to a thing that wants Virginia.

طبیعتا اول از همه آدم می رود سراغ تقلیل و کاهش یافتن و اینها: تقلیل پیدا کرده‌ام به چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد.

حالا آستین بالا بزنیم و کمی ورز بدهیم: دیگر چیزی از من نمانده جز یک چیز که ویرجینیا را می‌خواهد.

دیگر فقط شده‌ام چیزی که جز ویرجینیا را نمی‌خواهد.

شده‌ام چیزی که جز ویرجینیا چیزی نمی‌خواهد.

(یک چیزهایی از جمله اصلی منتقل نشده.)

از من فقط «چیزی» مانده که ویرجینیا را می‌خواهد

آب رفته ام/ کم شده ام/ کوچک شده‌ام و تبدیل شده‌ام به چیزی که…

کم شده‌ام، کم و کوچک شده‌ام آن قدر که الان شده‌ام چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد و بس.

تا حد یک چیز که ویرجینیا را می‌خواهد تقلیل یافته ام/ کوچک شده‌ام. (خواننده ممکن است فکر کند «کوچک شده‌ام» یعنی «خوار شده‌ام». پس اینها هم حذف.)

شده‌ام چیزی که فقط ویرجینیا را می‌خواهد.

فقط شده‌ام چیزی که ویرجینا را می‌خواهد.

محض تفنن بزنیم توی خط سبک مقالات شمس: دیگر از من چه مانده؟ هیچ، جز چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد.

از من نمانده است مگر چیزی که ویرجینیا را می‌خواهد. (چه قلنبه!)

به جای چیز از شیء هم می‌شود استفاده کرد ولی نمی‌چسبد. کلا شاید بهتر باشد به این «چیز» نچسبیم. مفهومش در عین سادگی، این قدر‌ها هم رو نیست.

عجالتا بگذاریم این جمله‌ها کمی خیس بخورند.

-

پ. ن: اما حالا درباره یک چیز مطمئن شدم. یک «را»ی مهم را حذف خواهم کرد. باید چیزی شبیه این دربیاید: «ویرجینیا می‌خواهم.» (به جای ویرجینیا را می‌خواهم.) چقدر یکهو استیصال و صمیمیت در زبان نویسنده، رنگ بیشتر می‌گیرد. لب کلام نویسنده - به قول جوان‌های تهرون - این است: «ویرجینیالازم»‌ام.

پ.ن۲: شما هم امتحان کنید. سنگ مفت، گنجشک مفت.

  • Share/Bookmark
 

۲۷ نظر

  1. («ویرجینیا می‌خواهد» را می‌شود دو جور معنی کرد: ویرجینیا را می‌خواهد، ویرجینیا او را می‌خواهد.)

    به سبک خودتان:
    من مانده‌ام و چیزی که ویرجینیا می‌خواهد. (از اصل مطلب فاصله گرفتم.)
    مانده‌ام با «من»ی که فقط ویرجینیا می‌خواهد. (از اصل مطلب خیلی فاصله گرفتم.)
    فقط «ویرجینیا خواستن» ازم باقی مانده.
    شده‌ام موجودی که [فقط] ویرجینیا می‌خواهد. (کلا به نظرم، توی این جمله، «موجود» به جای thing جواب بدهد.) (آهنگ و بار حسی این جمله هم به نظرم نزدیک به اصل قضیه است.)

  2. ببخشید باز مزاحم می‌شم.

    فکر کنم «باقی ماندن» معنای reduce رو توی این جمله می‌رسونه: از من موجودی باقی مانده که ویرجینیا را می‌خواهد.

  3. فروکاسته‌ام به آنچه که جز ویرجینیا را طلب نمی‌کند.‏

  4. کاسته‌ام به ویرجینیا‌خواه‌ای!

  5. “دیگر هیچ چیز ازم نمانده جز یک موجودی که فقط ویرجینیا را می خواهد.” یا ساده تر و فارسی تر از آن،”از من فقط یک موجود ویرجینیا خواه باقی مانده. همین و بس.” فکر می کنم reduce را طوری ترجمه کنیم که نوعی حالت واداشته گی یا ضعف القا کند خطا نکرده ایم.(همچنان که وقتی با silence یا tears می آید.)
    یک اطلاع رسانی کوچک: نمی دانم سایت answers.com را می شناسید یا نه. من که بهره ی زیادی از آن برده ام. سایت ساده یی است که پاسخ پرسش های گوناگونی را دربر دارد و تقریباً همه جور سلیقه را راضی می کند.درباره ی اصطلاحات و شآن وجودشان هم توضیحات مختصر و مفیدی دارد.
    موفق باشید.

  6. دستتان درد نکند. کاش باز با این بازی‌ها بیایید.

    سر این یکی، خیلی بی‌دلیل، دوست دارم ماجرای تبدیل شدن را جدی بگیرم. این که «شده موجودی» که همه زندگی را گذاشته و فقط «ویرجینیا می‌خواهد».

    چنین توصیف عاشقانه‌ای در ادبیات ما در دوره‌های مختلف چه‌طور آمده؟ نمونه‌ها حتم زیاد است. چیزیش شبیه کاری که این‌جاست بوده؟

  7. چیزی از من نمانده جز تمنای/خواهش ویرجینا

  8. ذره ذره وجودم خواستن ویرجیاناست.
    دیگر خود تجسم خواستن ویرجیانا شده ام.

  9. من کم شده ام به آنچه ویرجینیا را می خواهد.
    البته باید به حال و هوای نامه هم توجه کرد

  10. آخ که شده ام موجودیتی منتزع که فقط ویرجینیا را کم دارد. (سبک چسروشنفکری)
    .
    .
    .
    آخ که دیگر جز خواستن ویرجینیا هیچ برایم نمانده.

  11. این شعر معین را شنیدی :
    شده ام بت پرست تو ….

    میشه از قالب آن استفاده کرد:
    شده ام خواهان تو
    شده ام …… تو

  12. بدل شده‌ام به یک چیز؛ که ویرچینیا را می خواهد.

  13. راستش من زبان انگلیسی‌م هیچ خوب نیست، در حد ترجمه که اصلن. اما همین که جمله‌های فارسی را بچینند کنار هم، دوست دارم برای آن مفهوم، بنشینم یک جمله‌ی فارسی بنویسم.
    یک‌جوری ترجمه‌ی ترجمه. ریشه‌ای این علاقه هم حتمن علاقه به همان مترجمی‌ست، که البته از دسترس‌ام خارج است.

    من این‌طور ترجمه می‌کنم:
    حالا تمام ِمن، در یک نیاز خلاصه شده‌: «ویرجینیا».‏..‏

  14. درجایی خوانده بودم که شخصیت ها عزیزند اما حقیقت از شخصیت ها عزیز تر است من هم اصولا وولف ها را دوست دارم بخصوص وقتی از جنس ویرجینیا باشد و توبیاس …

  15. همه‌ی وجودم خلاصه شده به ویرجینیا.
    ویرجینیا شده عصاره‌ی وجودم.
    عصاره‌ی خواسته‌ی هستیِ من ویرجینیاست.

  16. از من نمانده جز طلب روی و موی تو.
    [حالا البته مطمئن نیستم دقیقا روی و موی ویرجینیا ولف اینقدر دوست داشتنی باشد!]

  17. ۱-شده ام چیزی که خواهان ویرجینیاست.
    ۲-فقط می دانم که طالب ویرجینیام.
    ۳-به آن کوچکی که فقط طالب ویرجینیا هستم.

  18. آقا خیلی جالبه این بازی بازی وبیشترش کن.

  19. میشه گفت: تبدیل شده ام به موجودی که فقط ویرجینیا را می خواهد. یا مثلا: فقط یک چیز می خواهم(نمی دونم اینجا باید ویرگول بذارم یا نقطه ویرگول)ویرجینیا.

  20. چیزم ویرجینیا می خواد.
    ویرجینیا من چیزیو نمی خواد.

  21. آقا جان فقط ویرجینیا و بس!

  22. salam
    ghalam shivaei darid. bahare no mobarak.be man ham sar bezan.

  23. چه قدر این “ویریجینیا لازمم” چسبید آقا
    ممنون

  24. و‌ کوچک شده‌ام، آن‌قدر که تنها از من چیزی مانده که ویرجینیا می‌خواهد.

  25. ویرجیوستا

  26. از من چیزی به جز عشق به ویرجیانا نمانده است.

    من در خواستن ویرجیانا خلاصه شده ام.

  27. لغت باقی جا موند!

    از من چیزی به جز عشق به ویرجیانا باقی نمانده است.

نظر بدهید