خانه‌ی بی‌کتاب مثل اتاق بی‌پنجره است ـ هاینریش مان



  • Share/Bookmark
 

۸ نظر

  1. حالا اگه اونقدر کتاب داشته باشیم و مجبور بشیم این همه پنجره رو منتقل کنیم به انباری باید چه کنیم؟؟؟ هم وجدانمون درد میگیره هم خونمون به علت کم شدن پنجره ها تاریک میشه هم اینکه نمیشه گاهی انگشت سبابه به عطف آنها کشید و لبخند زد یا گاهی ابرو در هم کشید… عکس رو خیلی دوست میدارم تشکر :)

  2. دوست عزیز سلام
    مجله ارمغان فرهنگی ویژه داستان نویسی گیلان منتشر شد.
    لطفاً به تارنمای من سر بزنید
    نظر بدهید.
    با مهر

  3. سلام! خسته نباشید!
    مشتری دائم و هرروزه‌ی ترجمه‌هاتون هستم. این‌که نظر نمی‌دیم ما جماعت، صِرف کم‌بود وقتمون بپذیرید و خرده نگیرید! ما لذّتش را می‌بریم؛ انتظارش را هم می‌کشیم.
    راستی راجع‌به خواب خوب بهشت هم یادداشت حقیرانه‌ای نوشتم. خوش‌حال می‌شم افتخار بدید و سر بزنید.
    ممنون!

  4. وای دقیقا!
    اصلا زندگی بدون کتاب معنا نداره.

  5. dastane jadid yaallah ma dastan mikhim yaallah

  6. ای بابا من هر کاری کردم نتونستم با اینترنت کم سرعت این عکسو باز کنم.
    راستی آدم با مترجما حرف می زنه معذب می شه ها. جرآت نمی کنی هیچ کلمه ی فینگلیشی رو به کار ببری اونم با تلفظ ناصحیح فارسی که رایج شده!!!

  7. تعبیر زیبای است.

    البته در کشورهایی مثل کانادا واحدهای آپارتمانی در شهرهای بزرگ به غیر از اتاق خواب داری اتاق کوچکتری هستند بدون پنجره به اسم “دن”که برای امثال ما بیشتر حکم انباری را دارد در حالی که برای خودشان و یا دانشجویان بیشتر به عنوان اتاق کار و درس شناخته میشه.

    نکته ی داستان اینه که برای اجاره کردن مسلما داشتن “دن” به قیمت اجاره اضافه می کنه. یعنی احتمالا برای مان خیلی قابل تصور نبوده که قرن ۲۱ و مقتضیاتش کار را به جایی می رسونه که بابت کرایه ی همان اتاق بی پنجره هم باید شاکر باشی.

  8. الان تازه تونستم ببینمش.
    یاد فیلم خواننده افتادم: صحنه ای که کیت وینسلت میره روی کتابا وایمیسته و خودشو دار می زنه.
    دلم گرفت…

نظر بدهید