یک روز صبح، در طول یک ساعت آزاد درسی، کرانین به بهانه‌ای به دفتر آموزش رفت و دنبال پرونده‌ی ماری‌لو گشت. وقتی دید ماری‌لو بیست وچهارسال دارد و تازه دانشجوی سال اول است جا خورد. کرانین با اینکه گاهی‌وقت‌ها خودش را چهل ساله می‌دید، بیست و نه سالش بود. چون سن‌شان این همه به هم نزدیک بود، و همچنین به دلایل دیگر، تصمیم گرفت از او بخواهد با هم بیرون بروند.

همان روز عصر، ماری لو درِ دفترش را زد و آمد تو که با او حرف بزند، درباره‌ی امتحانی که کرانین ورقه‌های تصحیح‌شده را تازه به دانشجوها برگردانده بود. ماری لو در این امتحان نمره‌ی کمی گرفته بود و این نگرانش کرده بود. کرانین سیگار او را برایش روشن کرد و دید که این دختر چقدر مشتاقانه به او نگاه می‌کند، به چشم‌هاش، به سبیلش، به دست‌هاش وقتی جواب‌های درست را برای او توضیح می‌داد. به فاصله نیم‌متر از هم نشسته بودند و وقتی ماری لو هر دو دستش را بالا برد که موهاش را جمع کند، جای نوک بزرگ سینه‌هاش روی پیرهنش توجه کرانین را جلب کرد. در طول همین گفت‌وگو در دفتر کرانین بود که کرانین پیشنهاد داد یک شب، آخر هفته با هم با ماشین بروند کمی بگردند. ماری‌لو قبول کرد و گفت چه بسا جایی هم بایستند که مشروبی بخورند. کرانین که یک لحظه دودل شده بود، گفت بله، شاید. در تمام مدتی که با هم حرف می‌زدند، ماری لو انگار از جایی، از کنجی درون وجودش داشت به او نگاه می‌کرد، و حس کرانین این بود که ماری‌لو را دست‌کم گرفته بوده*.

شبی که با هم بیرون رفتند، ماری لو توی ماشین، نزدیک کرانین نشست. اول نزدیک در نشسته بود، ولی طولی نکشید که کرانین دید پهلوی گرمش به پهلوی او چسبیده، با اینکه ندیده بود ماری‌لو تکان بخورد. دم غروب راه افتاده بودند و آسمان، یک‌ساعتی، روشن بود. زمستان کالیفرنای شمالی با اینکه سردتر از چیزی بود که کرانین فکرش را می‌کرد، ولی پیش زمستان شیکاگو ملایم بود. اما کرانین خوشحال بود که نزدیک بهار است. روزهای طولانی را دوست داشت و مایه‌ی آرامش بود که امشب، بار دیگر با زنی بود. ماشین از میان شهرهایی کوهستانی با چراغ‌های نئونی کوچک رد می‌شد که هیچ‌کدامشان قبل از این ندیده بودند، و کرانین متوجه شد که تابلوهای “اتاق خالی” همه‌ی متل‌ها چشمک می‌زنند. بخشی از حال خوشش به این برمی‌گشت که می‌دید فصل جدید نزدیک است، بخشی هم به اینکه خوب فکرهاش را کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که جای هیچ‌جور نگرانی نیست. ماری‌لو برای خودش زنی بود، نه یک دختربچه‌ی هجده‌ساله که کرانین بخواهد ازش استفاده کند. خودش هم که زن نداشت و قرار نبود زنا مرتکب شود. علاقه‌ای عمیق به او حس می‌کرد.

ادامه دارد

He had been appraising her superficially*