ادامه داستان مدل (۳)



بخش قبلی را اینجا بخوانید

بعد از لحظه‌ای کشدار، آقای الایهو که بریده‌بریده نفس می‌کشید، لب‌های خشکش را تر کرد و گفت اصلا ادعا ندارد که نقاش است. گفت سعی کرده این را برای زنی که در مدرسه هنر با او تلفنی حرف زده بود هم خوب روشن کند.

بعد گفت «شاید اشباه کرده‌م که خواستم شما امروز بیایی تو این خونه. گمونم بایست یه کم بیشتر خودمو محک می‌زدم، که وقت کسی رو تلف نکنم. گمونم آماده نیستم کاری رو که می‌خوام، بکنم.»

دوشیزه پری گفت «واسه من مهم نیست که چقدر خودت رو محک بزنی. راستش رو بخوای فکر نکنم اصلا منو کشیده باشی. فکر کنم هیچ علاقه‌ای به کشیدن من نداری. فکر کنم به دلایلی که خودت می‌دونی فقط علاقه داری چشم‌هات رو تن لُخت من بلغزه. نمی‌دونم شخصا چه جور نیازهایی داری ولی مطمئنم بیشترشون هیچ ربطی به نقاشی نداره.»

«گمونم اشتباه کردم.»

مدل گفت «آره، منم گمونم اشتباه کردی.» حالا دیگر روبدوشامبرش را پوشیده بود و کمربندش را محکم بسته بود.

مدل گفت «من خودم نقاشم. مدل هم می‌شم چون که الان بی‌پولم ولی حقه‌بازی رو خوب می‌فهمم.»

آقای الایهو گفت «اگه همچو کار عجیبی نکرده بودم که زنگ بزنم حال و روزم رو برای اون خانم توی اتحادیه دانشجوهای هنر توضیح بدم، الان حال بدی نداشتم.»

بعد با صدای گرفته گفت «متاسفم که این طوری شد. بایست قبلا خوب همه‌چی رو سبک‌سنگین می‌کردم. من هفتاد سالمه. همیشه زن‌ها رو دوست داشته‌م. یه حس غم‌انگیز داشتم که دستم خالیه و تو این سن و سال زندگیم هیچی دوستِ خانم ندارم. یکی از دلیل‌هایی که می‌خواستم باز نقاشی کنم، همینه. گیرم هیچ‌وقت ادعا نداشتم که زیاد استعداد دارم. حالا که فکرشو می‌کنم می‌بینم اینو هم نمی‌دونستم که چقدر از نقاشی رو از یادم رفته. هم از نقاشی رو، هم از بدن زن رو. نمی‌دونستم از دیدن بدنت، بعدشم از فکر اینکه زندگیم چطوری از دست رفته چقدر تکون می‌خورم. به هوای خودم، دوباره نقاشی کردن حس زندگی رو واسم تازه می‌کرد. پشیمونم که معذب و اذیتت کردم.»

دوشیزه گفت «من واسه معذب‌شدنم پول می‌گیرم. ولی چیزی که شما نمی‌تونی بابتش به‌م پول بدی این توهینه که بیام اینجا و خودم رو بدم  دست چشم‌های شما که رو تنم چرخ بخوره.»

«قصد توهین نداشتم.»

«من که همچین حسی داشتم.»

بعد، مدل از آقای الایهو خواست برهنه شود.

«من؟» آقای الایهو جاخورده بود. «واسه چی؟»

«می‌خوام نقاشیت کنم. شلوار و پیرهنت رو درآر.»

آقای الایهو گفت تقریبا هیچ وقت نشده زیرپوش زمستانیش را در بیارد، ولی مدل نخندید.

آقای الایهو، شرمنده از فکر اینکه به چشم مدل چه‌طوری به نظر می‌آید، لباس‌هاش را درآورد.

مدل با ضربه‌های تند قلم هیکل او را طراحی کرد. آقای الایهو مرد بدقیافه‌ای نبود ولی حس بدی داشت. وقتی مدل طرح را کشید، قلم‌موی نقاش را فرو برد توی لکه رنگ سیاهی که از لوله‌ی رنگ خالی کرده بود و طرح او را سیاه کرد.

آقای الایهو مدل را تماشا می‌کرد که از او تنفر داشت ولی چیزی نمی‌گفت.

دوشیزه پری قلم‌مو را انداخت توی سطل آشغال و برگشت توی حمام و لباس پوشید.

پیرمرد چکی نوشت به مبلغی که توافق کرده بودند. خجالت می‌کشید اسمش را پای چک امضا کند ولی امضا کرد و داد دستش. دوشیزه پری چک را انداخت توی کیف بزرگش و رفت.

آقای الایهو فکر کرد که مدل قیافه‌ی چندان بدی نداشت اما از نزاکت و ظرافت خالی بود. بعد پیرمرد از خودش پرسید «بیشتر از الان تو زندگی چیزی واسه‌م مونده؟ یا دیگه فقط همینه؟»

به نظر می‌آمد جوابش مثبت است. گریه کرد که چقدر زود چقدر پیر شده.

بعد رفت حوله را از روی بومش برداشت و سعی کرد صورت مدل را کامل کند، ولی قیافه‌ی او را دیگر از یاد برده بود.

برنارد مالامود ۱۹۸۳

کل داستان را یک‌جا بخوانید.

فردا داستان تازه‌ای بخوانید.

  • Share/Bookmark
 

۸ نظر

  1. ممنون از داستان خوبی که ترجمه کردید.خسته نباشید. امیدوارم به زودی داستان را با ویرایش خوب و تصحیح نهایی بخوانم.
    منتظر کار بعدی هستم.

  2. سکینه علی شیری

    سلام آقای حقیقت. از زمان همکاری شما با مجله سروش جوان با ترجمه های شما آشنا شدم. من هم یکی از کسایی هستم که دوست دارم اصل داستان رو هم بخونم تا چیزی یاد بگیرم. توی پست قبل نوشته بودید که فرصت تایپ اصل ترجمه رو ندارید. سرعت تایپ من تقریبا خوبه و اگه بخواهید می تونم این کار را انجام بدم. اگه خواستید ای میل بزنید.

  3. مثل همیشه عالی؛ لذّت بردم!

    به‌شدّت درخواست می‌کنم ادامه بدین!

  4. خانم علی شیری
    ممنون از نظر و لطف شما.
    پاسخی که به یکی از دوستان دادم برای شما هم می نویسم.
    برای بهبود انگلیسی و آموختن فن ترجمه بهتر است ترجمه بزرگان را با متن انگلیسی مقایسه کنید. من خودم شخصا مقایسه ترجمه های نجف دریابندری و محمد قاضی و خشایار دیهیمی و عبدالله کوثری را با متن انگلیسی آموزنده می بینم. همچنین مهدی سحابی و فرهاد غبرایی و فرزانه طاهری. خوشبختانه بسیاری از کتاب های اصلی هم به صورت افست در ایران موجود است.
    هاکلبری فین و پیرمرد و دریا فقط دو تا از کتاب هایی است که می توانید با متن اصلی مقایسه کنید و در بازار ایران فراوان است.

    با خواندن ترجمه و متن انگلیسی کارهای من چیز چندانی عایدتان نمی شود. این را از سر فروتنی نمی گویم.

    من در اینجا اساسا قصدم ترجمه است و سهیم کردن خواننده با آنچه خوانده ام و چندان رویکرد آموزشی ندارم.
    اما به هر حال از لطف شما و انگیزه شما متشکرم.

  5. واقعا دارید کار بزرگی انجام میدهید. خسته نباشید.
    امیدوارم همچنان ادامه بدهید و… موفق باشید

  6. فقط خواستم بگم بابت اینکه ما را در داستان‌های خوبی که می‌خوانید، شریک می‌کنید، متشکرم.

  7. یک دنیا تشکر

  8. مستر سامرست

    ممنون بابت در اختیار قرار دادن یک داستان کوناه.
    به نظرم “به گمونم اشتباه کردی” ترکیب زیبا تری از “منم گمونم اشتباه کردی” دارد.
    باز هم ممنون.

نظر بدهید