هر روز با ترجمه داستان “مدل”



یک روز صبح زود ایفریم الایهو به اتحادیه دانشجویان هنر زنگ زد و گفت دنبال مدل زن باتجربه‌‌ای است که حاضر باشد برایش مدل برهنه شود. آقای الایهو به زنی که تلفنی با او  حرف می‌زد گفت کسی را می‌خواهد دور وبر سی سال. «امکانش هست کمکم کنید؟»

زن از پشت تلفن گفت «اسمتون برام آشنا نیست. تا حالا با ما کار کرده‌ید؟ بعضی از دانشجوهای ما مدل می شن ولی معمولا فقط واسه نقاش‌هایی که ما می‌شناسیم.» آقای الایهو گفت نه و توضیح داد که یک نقاش آماتور است ولی یک موقعی در آن جا درس خوانده است.

«استودیو دارید؟»

«یه اتاق نشیمن بزرگ دارم که خیلی نور داره.»

و دنبالش گفت «من جوون نیستم. ولی بعدِ سال‌ها باز شروع کرده‌م به نقاشی. حالا می‌خوام یه‌کم مدل برهنه بکشم که باز حس و فرم دستم بیاد. متوجه هستید که، من نقاش حرفه‌ای نیستم ولی تو کار نقاشی جدی‌ام. اگه معرف‌ای چیزی بخواید می‌تونم براتون جور کنم.» از زن پرسید نرخ مدل‌ها چقدر است و زن، بعد از مکثی، گفت «ساعتی شش دلار و نیم.» آقای الایهو گفت نرخ قابل قبولی است. به نظر می‌رسید دلش می‌خواهد همچنان حرف بزند اما زن به او راه نداد. فقط اسم و آدرس او را یادداشت کرد و گفت احتمالا کسی را برایش سراغ دارد و شاید بتواند برای پس فردا برایش بفرستد. آقای الایهو از زن بابت توجهش تشکر کرد.

این گفت‌وگو روز چهارشنبه انجام شد. مدل صبح جمعه آمد. شب قبلش زنگ زده بود و ساعت آمدنش را با هم قطعی کرده بودند. چیزی از ساعت ۹ صبح نگذشته بود که مدل زنگ خانه‌ی او را زد. آقای الایهو بلافاصله رفت دم در. آقای الایهو مرد مو سفیدی بود هفتاد ساله که در خانه‌ای با نمای سیمانی نزدیک خیابان نهم زندگی می‌کرد و از فکراینکه این زن جوان را نقاشی کند هیجان زده بود…

ادامه داستان را اینجا بخوانید

«»«»

پ.ن: این داستان را خردخرد ترجمه خواهم کرد و همین جا خواهم گذاشت. جزییات بیشتر درباره داستان باشد برای بعد. همین پست هر بار به‌روز می‌شود اما فقط عنوانش شماره جدید می‌خورد. طبیعتا ویرایش چندانی نمی‌کنم چون قصدم این است که در این مرحله معطلش نکنم. اگر پیشنهاد یا معادل یا تعبیر فارسی بهتری برای کلمه یا اصطلاحی به نظرتان رسید بنویسید. اگر با متن اصلی و فضای داستان اصلی همخوانی داشت، من در نسخه بعدی اعمال می‌کنم.

از همه شما که بر پست قبلی نظر دادید و به من انگیزه دادید متشکرم و امیدوارم این کار تجربه خوبی باشد. بابت کندی احتمالی ترجمه پیشاپیش معذرت می‌خواهم. گمان نکنم فعلا روزانه بیش از یکی دو بند بگذارم. ضمنا می‌توانید فید اینجا را برای خودتان بردارید که داستان، همچنان که تکمیل می‌شود بیاید دم در خانه‌ی مجازی‌تان.

آدرس فید امیرمهدی دات کام:

http://feeds.feedburner.com/amirmehdi/StoH

زین پس(!) به سیاق فیس بوک می‌توانید دکمه like یا dislike را در زیر فشار بدهید که شیوه ساده و بی‌حرف‌وسخنی برای بیان حس است. اگر هم دوست داشتید می‌توانید با استفاده از دکمه سمت راست پایین مطلب، در وبلاگ‌ها یا ای‌میل‌های خود به این داستان لینک بدهید و در گوگل ریدر و سایر شبکه‌های اجتماعی، آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید تا ببینیم چقدر می‌شود از امکانات اینترنت برای توزیع و انتشار داستان استفاده کرد. متوجهید که؟

  • Share/Bookmark
 

۱۱ نظر

  1. این داستان مرا به یاد جند سکانس از فیلم فریدا انداخت!!! … فکر خوبی است که ترجمه هایتان را در وبلاگتان منتشر کنید ! حال و هوای خاصی دارد …

  2. هورا/پس کلید خورد/موفق باشید

  3. فوق العاده است.بی صبرانه منتظر بقیه اش می مانم.برایتان بهترین ها را آرزو دارم.

  4. خیلی کار خوبی است فکر بکر! عالیه

  5. آقای حقیقت:
    خیلی خوش‌حالم از این‌که اون‌قدر دغدغه‌ی فرهنگ دارید که برایش راه حل عملی خودتون رو پیدامی‌کنید.
    پیشنهادی دارم و اون این‌که (با توجه به این‌که پیشاپیش، از معادل‌های پیشنهادی دیگران استقبال کردید) شاید جاداشته‌باشه ترجمه‌ی هر تکه از داستان رو با اصل متن همون تکه منتشر کنید. این‌طوری هم دیگران (آدم‌هایی مثل من) می‌تونن با جزییات کار ترجمه و فوت‌وفن‌هاش بیش‌تر آشنا بشن، هم پیشنهاد و معادل‌سازی‌های دیگران، شدنی‌تر و به‌تر بشه.
    اگر هم فکر می‌کنید که جای متن انگلیسی تو وبلاگ نیست، می‌شه اسم و رسم داستان/کتاب رو آورد تا بشه به‌نحوی خریدش یا داونلودش کرد (هرچند شاید کمی طول بکشه، اما شخصا حاضرم دنبال لینک داونلود اینترنتیش بگردم).
    ممنون - نوش‌گاه.

  6. سلام سال نو مبارک
    خیلی لطف می کنی می ذاری ترجمه هات رو اینجا بخونیم.فقط جسارتا می شه تند تند ترجمه کنی؟می خوام ببینم عاقبت این آقای نقاش و مدلش چی می شه! :-)
    بازم ممنون

  7. کار خوبی رو شروع کردید و داستان جذابی (با توجه به موضوع داستان) رو برای ترجمه انتخاب کردید که باعث کشش خواننده میشه.
    بی صبرانه منتظر خواندن ترجمه ای بدون فیلتریگ شما هستم

  8. عالیه

  9. movafagh bashi.

  10. ayam bekam

  11. قطعا فرصت خوبی است. اما متن دیجیتالی در اختیارم نیست و بنابراین باید تایپ شود که فرصت بیشتری می‌طلبد. فعلا تمرکز من روی اصل ترجمه داستان است. اما اگر مجالی پیدا کنم حتما این کار را می‌کنم. البته سعی خواهم کرد موارد مهم و چالشی را با خواننده‌ها در میان بگذارم.

نظر بدهید