دکمهای برای کتوشلوار روح
مهم نیست که تب کتابخوانی، در ایران به هزار و یک دلیل خوابیده و در دنیا با انواع کتابها و کتابخوانهای الکترونیکی بالا گرفته. مهم این است که اختراع کوچکی مثل این «انگشتانه کتابی» برای دوستداران کتاب سنتی خبر خوشی است.
ویژگی این وسیله این است که میشود یکدستی کتاب را گرفت و خواند.
![]()
آدم ته دلش قلقلک میشود وقتی میبیند هنوز کتاب چیز ارزشمندی است که بابتش اختراع ثبت میشود.
میشود به چشم آفتابه و لگن فرهنگی بهش نگاه کرد.
اما اگر در ایران تولید یا پیدا شد، بهتر است به چشم آن دکمهای نگاهش کنیم که آن بنده خدا دستش گرفت رفت خیاطی و از خیاط خواست برایش کتشلوار بدوزد.
تنها چیزی که میماند این است که کتابی را که مدتهاست میخواهیم بخوانیم و گوشه کتابخانهمان خاک میخورد و به روی خودمان نمیآریم برداریم و شروع کنیم به خواندن.
سایت رسمیاش اینجاست و قیمتش حدود چهاردلار.

۱۱/۲۵/۱۳۸۸ at ۷:۱۸ ب.ظ
یعنی آخر اختراع بود .خیلی جالب بود!
۱۱/۲۵/۱۳۸۸ at ۱۰:۲۲ ب.ظ
بله!
اگر بیاید هم ماجرای آفتابه و لگن …است.
اما دارم به این فکر می کنم که اگر کتاب مورد مطالعه( !) شیرازه ی محکمی داشته باشد شست بیچاره ام چه دردی تحمل می کند. بعد از هر چند صفحه باید بهش استراحت داد و البته ایرانی هایش به زودی تاب بر خواهد داشت و یا این که خواهد شکست یا چون پلاستیکی است زائده هایش انگشت را خواهد آزرد…
ممنون برای معرفی.
۱۱/۲۷/۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
چه چیز باحال و کوچولوییه
۱۱/۲۸/۱۳۸۸ at ۱۲:۴۵ ب.ظ
باسلام وخسته نباشید
امکای خریدکتاب درمیان گمشدگان وجودندارد
۱۱/۲۸/۱۳۸۸ at ۶:۱۵ ب.ظ
interesting! I remembered your good translation of Jumpa Lyry’s stories . tnx
۱۱/۲۹/۱۳۸۸ at ۹:۰۷ ب.ظ
عجب دنیایی، جون میده برای کتاب رمان
۱۱/۳۰/۱۳۸۸ at ۳:۲۰ ق.ظ
شاید بهترین راه تلفن زدن به نشر مرکز و درخواست ارسال یک نسخه از کتاب باشد. اینترنت که دیگر فشل شده.
۱۲/۱۱/۱۳۸۸ at ۷:۱۷ ب.ظ
چقدر دلم می گیره وقتی می بینم مردم انقدر نسبت به کتاب و کتابخوانی بی علاقه اند.
۱۲/۲۶/۱۳۸۸ at ۵:۲۴ ب.ظ
من هنوز منتظرم یه اختراعی بیاد وقتی به پشت دراز کشیدی کتاب رو برات نگهداره… خدایی بعضی وقتها تمام اعضای بدن آدم میخوابه به جز چشمش!!! مال من که گاهی مغزم هم خوابش میبره ولی هنوز دلم نمیاد ول کنم.