خدا از سر تقصیراتم بگذرد. متاسفانه همین امروز در پشت پرده‌ی سایتم با انبوهی پیام مواجه شدم که تایید نشده بود و داشت خاک می‌خورد. مشکلی فنی بود و کمی هم حواس پرت من. شرمندگی‌اش برایم ماند. شدم عینهو اداره‌ی ممیزی؛ و بلایی بر سر این نظرات آمد مثل بلایی که بر سر کتاب‌هامان و کتاب‌هاتان آمده این چند سال. البته این نظرها خوش‌اقبال‌تر بودند چون به هر حال الان بی‌اینکه یک مو از سرشان کم شود، سرجای خودشان ذیل مطالب مربوطه نشسته‌اند نه اینکه انگار از گوانتانامو آمده باشند.

مجموعا این ماجرای «تایید نظرات» منافی آزادی بیان به نظر می‌آید و چماق خوبی است برای طرفداران ممیزی که «هان، چطور شد، شما که می‌گویید باید دموکراسی و آزادی بیان باشد! چه شده خودتان ممیزی می‌کنید؟! حالا دیدید!» لابد آنها بر این باورند که پیام‌هایی دور از ادب و نیز سیل پیام‌های تبلیغاتی وایا.گرا و بزرگ‌کننده‌ها و کوچک‌کننده‌های مختلف همان کار صحنه‌های ـ به ـ زعم ـ خودشان ـ دارای ـ مشکل ـ اخلاقی را می‌کند در داستانی از نویسنده‌ای پولیتزربُرده.

گفتم پیام‌های تبلیغاتی؛ یادم افتاد بگویم در وردپرس فارسی، جوان‌های خوش‌فکر ایرانی، به جای واژه‌ی منحط و منحوس اسپم، معادل زیبای «جفنگ» را انتخاب کرده‌اند.

مدتی پیش هم با دوستی در باب نظرات وبلاگی حرف می‌زدیم. او می‌گفت تعریف‌ها و پیام‌های تحسین‌آمیز را هم باید حذف کرد. دوراهی عجیبی است.

از میان پیام‌های خاک‌خورده این پیام توجهم را جلب کرد. ذیل مطلب داشتن و نداشتن که در آن در باب تفاوت میان نسل قدیم و جدید مترجم‌ها حرف زده‌ام کسی نوشته: هم شما و هم آنها یک چیز بیشتر ندارید: رو!