Full Cleveland
یکی از دوستان خواسته نظر مرا دربارهی نتیجهی بحث Little Bo Beep بداند. اینجا برای تبادل دیدگاه است و سؤالهایی که مطرح میشوند معمولا جواب قطعی ندارند و بسیار به سبک و ذائقهی هر مترجم و مبانی تئوریک مورد پسندش وابستهاند. شخصا با معادلهای س.ن و روزبه موافقترم و آنها را به فضای داستان نزدیک میبینم و به نظرم ایندست معادلها کمتر مخل تمرکز خواننده است.
هرچند که قطعا خیلیها مثل مریم ترجیح میدهند ماجرا را در پاورقی توضیح بدهند. البته اگر جا باشد؛ چون ممکن است مجبور شوند برای خیلی چیزها پاورقی بزنند؛ آن قدر که شاید حجم پاورقی از متن داستان بیشتر شود یا دست کم خیلی وقتها از صفحه بیرون بریزد. مثلا در همان داستان و در همان صفحه از داستان، باز یکی از شخصیتها میگوید:
He wears a Full Cleveland now.
بعد از جستجوی فراون به چنین رخت و لباسی میرسی:

لباسی که معمولا آبی آسمانی است و کمربند و کفش ورنی ـ یا پلاستیکی ـ سفید دارد و گویا در دهه ۷۰ در امریکا مد بوده. و باز گویا در رقصهای جمعی میپوشیدهاند. برفرض که این توضیحات را در پاورقی هم بیاریم، چه کمکی به مخاطب میکند؟ عکس هم که نمیشود آورد. مسکوت گذاشتن ماجرا چه بدیها و خوبیهایی دارد؟ چه باید کرد؟

۰۷/۰۳/۱۳۸۸ at ۴:۴۲ ب.ظ
به نظر من تعداد پاورقی ها چندان مهم نیست چون شخصاً برای من خوندن پاورقی ها رو گاهی به خوندن متن ترجیح میدم در ضمن اگر بخواهیم متنو ایرانیزه کنیم لابد باید ترگردیم دوران قاجاریه که مترجم جای ژان
می نوشت مش سلیم
۰۷/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۱:۳۱ ب.ظ
اول: جسارتا در مورد نظر فرخزاد، به نظرم زیاده روغن داغش زده. من هم اغلب اوقات پاورقی ها برام کنجکاوی برانگیز و به طبعش جذابند ولی به هر حال آدم رو از اصل ماجرا پرت می کنن. فرض کنید هر چند فوق العاده، مسخ کافکا رو توی پاورقی یه کتاب دیگه بخونید صرفا به این بهانه که بهش ارجاعی داده شده.
به علاوه ایرانی کردن یک ترجمه که برگردوندنش به دوره قاجار نیست! ترجمه خودش یه جور بومی سازیه یه متنه. حالا به کیفیت ها و سطوح مختلف بسته به نظر مترجم و ایجابات جامعه. قطعا الان دیگه جامعه نمی پسنده تو رمان فرانسوی مش سلیم باشه. مترجمی هم نمونده که این کارو بکنه، مگه تو لایه های بین سنگهای رسوبی!
دوم: “از اون لباسهای آبی دهه هفتادی” نمیشه؟ کسی که آشنا باشه تصویری تو ذهنش میاد که نسبتا درسته (آدمای با موهای فرفری، عینک دودی به اندازه نصف صورت، یخه باز، پیراهن گل درشت و …). کسی هم که تو جریان نباشه یه چیزی دستشو میگیره به هر حال که خیلی هم از قضیه پرت نشه.
مسکوت گذاشتن کامل ماجرا کم کردن از داستانه به نظرم، وگرنه چرا به جای این لباس نویسنده کت و شلوار، تی شرت عادی یا لباده تن شخصیتش نکرده؟ اینا حتی اگه نویسنده ناخودآگاه نوشته باشتشون مهمن. تو ساخت فضای داستان. اما زیاده مته به خشخاش گذاشتن سوهان کشیدن به ذهن خواننده و روح نویسنده است. کسی که این لباسو میپوشه احتمالا از اون سبکای نسبتا بی اعصاب و کم حوصله امریکایی داره. حالا فکر کنین لباسشو بخوایم نیم صفحه توضیح بدیم. خودش هم حوصله اش نمیاد بخونه.
واقعا ببخشید. خیلی حرافی کردم.
۰۷/۰۵/۱۳۸۸ at ۷:۳۱ ب.ظ
ممنونم از اینکه به سئوالم جواب دادین. من دقیقا می خواستم نظر شما رو به عنوان یک مترجم خوب که کارهاش رو دوست دارم بدونم. به نظرم غیر ممکنه مترجم ردی از خودش توی ترجمه باقی نگذاره، هر انسانی خواه ناخواه روش خودش رو داره و من می خواستم ببینم شما چطور می خواین به روش خودتون، این دختر رو برای خواننده توصیف کنین. بازم ممنون
۰۷/۰۷/۱۳۸۸ at ۹:۳۵ ب.ظ
اول از همه “باید” توی کار ترجمه خیلی گره گشا نیست! بهتره بگیم “چه می توان کرد؟”به نظر من خود داستان ( یا هر چیزی که محور اصلی یک نوشته است)مترجم رو تا حد زیادی هدایت می کنه. مثلاً اگه توی این داستان ویژگی راوی اینه که مدام این و اون رو زیر ذره بین بذاره و توصیف کنه- با توجه به این که نویسنده تعهدی برای ترجمه ی اثرش نداده!- بهتره خواننده ی متنِ غیر زبان اصلی هم با هر تمهیدی آگاه بشه. بعضی وقت ها هم ندونستن یک اشاره ی خاص مشکلی ایجاد نمی کنه. به هر حال درصد این قبیل دشواری ها در یک متن ممکنه مترجمی رو از کار منصرف کنه یا از طرف دیگه ترجمه رو به گود زورآزمایی تبدیل کنه!( بعضی مترجم ها زبان دراز تر و جاه طلب تر از پدیدآورندگان آثارهستند!) اگه مشکل این “شرح صحنه ها” روتعمیم بدیم و به تمام واژه ها با این دید نگاه کنیم بهتر می تونیم “ترجمه ناپذیر بودن ” بعضی اشعار رو بفهمیم. (ادامه ی این بحث به سرفصل آشنایText & Context ختم می شه!]
چیزی که گاهی به مترجم کمک می کنه معادل های دقیقی برای عبارت های چموش اش(!) پیدا کنه ریشه یابی اون هاست. در این مثال خاص شاید آسمون کلیولند علت این نامگذاری باشه، در این صورت می شه نوشت :” کت و شلوار و کفشش رو کلیولندی جور کرده بود- آبی و سفید- و….”
۰۷/۰۸/۱۳۸۸ at ۳:۴۷ ب.ظ
سلام آقای حقیقت. در باب پاورقی های مربوط به یه ترجمه به نظرمن مترجم نباید فقط به ترجمه اثر (هرچقدر خوب و ماهرانه) اکتفا کند. مترجم باید اهل سرج باشد و در اینترنت دنبال مفاهیمی که به نظر گنگ می آید بگردد. به شخصه به قدری که از ترجمه راز داوینچی لذت بردم از هیچ نوول دیگه ای نبردم. چون توضیحات اضافی و در عین حال لازم مترجم نه تنها مرا از متن دیسترکت نمی کرد بلکه بسیار به کمکم می آمد در تخیل صحنه های رمان. متشکرم.
۰۷/۰۸/۱۳۸۸ at ۳:۴۹ ب.ظ
ببخشید در متن بالا منظورم سرچ (Search) بود.
۰۷/۱۲/۱۳۸۸ at ۴:۰۴ ق.ظ
مترجمی یه هنره!