نویسنده‌ی وبلاگ رود راوی نوشته:

میون همه صفحات کتاب و همه داستان‌ها، قسمت دوم کتاب واقعا یه چیز دیگه‌است.
اون‌قدر خوب که توی گرمای کشنده کوپه قطار،
تو صدای متناوب برخورد چرخ‌های قطار و ریل،
تو نور کم‌سوی چراغ مطالعه کنار تخت،
نتونی یک لحظه از ماجرای کاشیک و هما دل بکنی.
و وقتی یک‌نفس تا ته کتاب بری، یهو به سرت بزنه که از کوپه بزنی بیرون و شروع کنی تو راهروهای باریک قطار شب‌گردی کنی.

در مطلبی با عنوان زیر سایه غربت در این سایت (جوونی) آمده:

«آدمیزاد هم مثل سیب زمینی است، اگر نسل اندر نسل در همان خاک بی قوت بکارندش خوب رشد نمی کند. بچه های من هر کدامشان جایی به دنیا آمده اند و اگر سرنوشتشتان دست من باشد، باید در خاک غریب ریشه بدوانند.»

جملاتی از ناتانیل هاثورن، اولین کلماتی است که به محض ورود به مجموعه داستان «خاک غریب» به چشم می خورد. این مجموعه داستانی سومین اثر جومپا لاهیری، نویسنده مجموعه داستان «مترجم دردها» و رمان «همنام» محسوب می شود.

به نظر می رسد لاهیری در این اثر هم مثل دو اثر پیشین خود همچنان به تم غربت وفادار است و این تم محور اساسی عمده داستان های این نویسنده محسوب می شود. شخصیت هایی که یا از زادگاه پدری خود به غربت پناه آورده اند یا از پدر و مادری ساکن در سرزمینی غریب به دنیا آمده اند. این مجموعه داستان که اوایل امسال با ترجمه امیرمهدی حقیقت روانه بازار کتاب ایران شد، به چاپ دوم رسیده است.

خانم جومپا لاهیری نویسنده ای هندی تبار است که ملیت آمریکایی دارد. او سال ۱۹۶۷ در لندن به دنیا آمده است. پدر و مادر لاهیری برای کسب فرصت شغلی و معیشتی بهتر هندوستان را به مقصد انگلستان ترک کردند اما بعد از مدتی راهی آمریکا شدند.

لاهیری پس از تحصیل رشته ادبیات انگلیسی، در دانشگاه بوستون سه مدرک کارشناسی ارشد در رشته های ادبیات انگلیسی، نگارش خلاقانه و ادبیات تطبیقی و در همانجا مدرک دکترا در زمینه مطالعات رنسانس کسب کرد.

جومپا لاهیری طی ۶ سال تحصیل در بوستون شروع به نگارش داستان کوتاه کرد و بعدها ۹ داستان از آنها را در نخستین مجموعه داستانی اش به نام مترجم دردها در سال ۱۹۹۹ منتشر کرد. در این داستان ها موقعیت هایی چون مشکلات ازدواج، ناامیدی و قطع ارتباط میان نسل های مهاجران روایت می شوند.

لاهیری می گوید: «در ابتدا که این داستان ها را می نوشتم هرگز نسبت به ترسیم زندگی آمریکایی های هندی تبار خودآگاه نبودم و بدون تصمیم قبلی این داستان ها با کاراکترهایی هندی تبار شکل گرفتند. در واقع انگیزه اصلی که مرا به این سمت برد مخلوط کردن و آزمودن پیوند دو دنیا چون هند و آمریکاست که من به آنها تعلق دارم؛ امری که پیش از نگارش یافتن روی صفحه کاغذ برای انجام آن شجاعت یا بلوغ کافی نداشتم.»

مجموعه داستانی مترجم دردها با ۶۰۰ هزار نسخه، فروشی فوق العاده داشت و جایزه پولیتزر سال ۲۰۰۰ را برای نویسنده اش به ارمغان آورد.

در سال ۲۰۰۳ لاهیری رمان اول خود «همنام» را منتشر کرد. رمانی که بر محور خانواده ای به نام گنگولی و داستان ۳۰ ساله آن شکل می گیرد. در این خانواده والدین که در کلکته به دنیا آمده اند به آمریکا مهاجرت کرده و فرزندان آنها گوگول و سونیا در شرایطی رشد می کنند که همواره فاصله فرهنگی و نسلی خود با والدینشان را احساس می کنند.

در سال ۲۰۰۷ خانم میرا نیر، کارگردان مشهور آمریکایی هندی تبار و کارگردان فیلم «می سی سی پی ماسالا»، فیلمی با اقتباس از رمان همنام کارگردانی کرد.

دو ویژگی اساسی در آثاری که تاکنون از جومپا لاهیری منتشر شده اند یکی متن ساده و واضح با جملات کوتاه و بی تکلف و دیگری شخصیت های داستانی آثار او هستند. شخصیت های داستان های لاهیری اغلب مهاجران هندی اند که در آمریکا زندگی می کنند و میان دو دنیای سنتی در زادگاه پدری با ویژگی های فرهنگی و بومی خاص خود و دنیای نو با ارزش های فرهنگی و اجتماعی دیگر در کشاکش هستند.

آثار لاهیری به تعریفی نوعی زندگینامه خودنوشت به شمار می روند چرا که بر پایه تجربیاتی که نویسنده در ارتباطات خود با خانواده، دوستان و اجتماعات هندی در آمریکا داشته است، تکوین یافته اند. از این رهگذر داستانی، لاهیری در تلاش برای ترسیم اضطراب و درگیری های درونی و خانوادگی کاراکترهای داستانی و ثبت جزئیات و ظرافت های روانی و رفتاری مهاجران هندی در آمریکاست.

تا پیش از نگارش مجموعه داستان خاک غریب، داستان های لاهیری زندگی نسل اول مهاجران هندی به آمریکا و تلاش آنها برای اداره خانواده در جامعه تازه را روایت می کردند. در خاک غریب نویسنده جای شخصیت های مهاجر نسل اولی را به فرزندانشان داده که در آمریکا به دنیا آمده و خود را عمیقا از لحاظ فرهنگی با هنجارهای جامعه جدید وفق داده اند.

در واقع ایمان و باور نسل جدید به آموزه های خانوادگی و ریشه های فرهنگی هندی آن مورد موشکافی قرار می گیرد و طبیعتا با آمدن نسل های جدید طناب های ارتباط با گذشته و سنت هندی کهنه و پوسیده تر شده و انسان هایی بدون تعلق به سرزمینی خاص شکل می گیرند که چون درختی در خاکی غریب شاخ و برگ پیدا می کنند.

مجموعه داستان خاک غریب که در برگیرنده ۸ داستان کوتاه است، به ۲ بخش تقسیم می شود. بخش اول شامل ۵ داستان مجزاست که با داستان خاک غریب آغاز می شود و بلندترین و زیباترین داستان آن به شمار می آید.

در این داستان دختر هندی تباری به نام روما به همراه همسر سفیدپوست خود آدام و پسر کوچکش آکاش در سیاتل آمریکا زندگی می کند. روما و آدام نمونه خانواده تازه و جوانی هستند که دو فرهنگ شرقی و غربی را گرد هم آورده است.

پدر روما که بتازگی همسر خود را از دست داده است، تصمیم به اروپاگردی می گیرد و ضمن سفرهای خود کارت پستال هایی به آدرس دختر خود در آمریکا می فرستد. اما به طور غیرمنتظره ای پدر برای دیدن دختر خود به سیاتل می آید و روما با نگرانی از حضور پدرش در خانه جدید شان در سیاتل استقبال می کند.

با وجود این، قطعا ملاقات روما با پدر او را مجبور به مواجه شدن با اختلافاتی خواهد کرد که میان نسل اول و دوم خانواده های مهاجر به وجود می آید. سفر به کشورهای جدید یا اسکان در سرزمینی دیگر، کارت پستال هایی از کشورهای خارجی و فواصل موجود میان انسان ها و فرهنگ ها در فضای داستانی همگی در خدمت وجوه سمبولیک عنوان داستان خاک غریب محسوب می شوند. اما پایان غم انگیز داستان تنها در اثر کارت پستالی ساده که به مقصد نرسیده است، شکل می گیرد.

تمرکز لاهیری در مجموعه داستان خاک غریب به طور مداوم روی گروهی از مردم هند در آمریکاست که در تلاش برای کسب مدارج دانشگاهی، موقعیت های اقتصادی و فرصت های بهتر هستند

چهار داستان دیگر بخش اول مجموعه خاک غریب نیز وجوه تماتیک مشترکی با داستان نخست دارند. در داستان «جهنم بهشت» زن جوانی دوران کودکی خود را به یاد می آورد و آن زمانی است که جوانی کلکته ای به دوست خانوادگی و بعدها بخشی از زندگی او و به طور حیرت انگیزی، مادرش تبدیل می شود.

در داستان «انتخاب جا» (یکی دیگر از عناوین پر معنی این مجموعه داستانی) زوج میانسالی به نام آمیت و مگان، که مانند دیگر داستان ها دو انسان از دو فرهنگ متفاوت هستند، در خلال ازدواج دوستی به نام پم در مدرسه شبانه روزی قدیمی آمیت، خود و ناگفته هایی از گذشته خود را بازکاوی می کنند.

در داستان «خوبی محض» دختری بنگالی به نام سودا که بتازگی صاحب فرزندی شده، سعی دارد با برادر الکلی اش و نقشی که او احیانا در اعتیاد برادر داشته، کنار بیاید. راهول را می توان یکی از قویترین کاراکترهای موجود در این مجموعه داستانی به شمار آورد.

بخش دوم خاک غریب از ۳ داستان پیوسته تشکیل شده که دوشخصیت محوری به نام هما و کاشیک دارد. اولین بار هما و کاشیک یکدیگر را پس از بازگشت والدین کاشیک از هندوستان به بوستون ملاقات کرده بودند. خانواده هما تصمیم می گیرند خانواده کاشیک را تا زمانی که جایی مناسب برای زندگی کردن پیدا کنند در خانه خود اسکان دهند.

اتاق پیشین هما تبدیل می شود به اتاق کاشیک که ۳ سال از او بزرگ تر است و هما به اتاق والدینش منتقل می شود. اما در پس تمام این اتفاقات، تراژدی پنهانی وجود دارد که خانواده هما از آن آگاهی ندارند. داستان اول به نام «اولین و آخرین بار» از زاویه دید هما روایت می شود، داستان دوم «آخر سال» ۳ سال بعد از زبان کاشیک روایت می شود و سومین داستان، «رفتن به ساحل» از نگاه هر دو روایت می شود.

خانم لاهیری همانند داستان ابتدایی این مجموعه یعنی خاک غریب، داستان آخر را نیز به طور غمناکی به پایان می رساند.

خانم لاهیری خود درباره کاراکترهای هما و کاشیک می گوید: «زندگی این دو کاراکتر را بیش از یک دهه با خود تجربه کرده ام و پیش از آن که رمان همنام را آغاز کنم بسیار به آنها فکر می کردم. من می دانستم در این داستان دو خانواده وجود دارند و یکی از آنها از هند به آمریکا می آید، به هند برگشته و بار دیگر به آمریکا باز می گردد.

سه سال پیش در ابتدا پیش نویس خامی که در حال حاضر به نام «اولین و آخرین بار» در این مجموعه وجود دارد را نوشتم. اما همچنان به آن فکر می کردم که بعد چه می شود؟ و برای این خانواده ها و بخصوص برای کاشیک چه اتفاقی می افتد؟ به این سبب داستان ادامه یافت و روایتی از زبان کاشیک در آخر سال شکل گرفت و پس از آن فکر کردم نیاز به داستان سومی نیز هست و داستان با نگارش رفتن به ساحل تکمیل خواهد شد.»

اما در میان همه داستان های مجموعه خاک غریب، «رفتن به ساحل» تنها داستانی است که در روزگار حاضر روایت می شود. داستان های پیشین با نشانه هایی چون ویدئو رکوردر، تلفن هایی با سیم های طولانی و وسایل زندگی ای که در خانه های کنونی به نام قدیمی تلقی می شوند، خانه های دهه هشتادی را روایت می کنند.

فضایی که خانم لاهیری به طور تصادفی انتخاب نکرده بلکه نشان از نوعی نوستالژی نسبت به گذشته ای در جایی متفاوت و زمانی دیگر دارد؛ زمانی که هنوز اینترنت و جهانی سازی در روابط و نظم جهانی نو دست نبرده بود.

تمرکز لاهیری در مجموعه داستان خاک غریب به طور مداوم روی گروهی از مردم هند در آمریکاست که در تلاش برای کسب مدارج دانشگاهی، موقعیت های اقتصادی و فرصت های بهتر هستند. داستان هایی که یکی پس از دیگری وجوه و موقعیت های متفاوتی از یک تم مشترک را بازتاب می دهند.

یکی دیگر از اشتراکات این داستان ها همسران و زوج هایی هستند که زن و مرد از دوفرهنگ متفاوت با هم ازدواج کرده اند. روما و آدام، پارناب و دبورا، آمیت و مگان، سودا و راجر، راهول و النا همگی ازدواجی میان یک آمریکایی هندی تبار و یک آمریکایی سفیدپوست هستند. تقریبا همه این شخصیت ها دارای مدارج دانشگاهی از دانشگاه های معتبر آمریکا هستند.

مجموعه داستان خاک غریب پس از انتشار رمانی به نام همنام به چاپ رسید. آمدوشدی میان دو ساختار داستان کوتاه در مترجم دردها، رمان بلند همنام و بار دیگر مجموعه داستان های کوتاه خاک غریب که برای بسیاری از مخاطبان و منتقدان سوال برانگیز بود. اما خانم لاهیری علت خاصی جز آنچه موقعیت های داستانی فی نفسه تحمیل می کنند برای آن برنشمرده است و باور دارد ضمن آن که موقعیت داستانی خود شرایط تکوین یافتن خود را تعیین می کند، نمی توان موقعیت یک داستان کوتاه را به صورت رمانی دور و دراز درآورد و از طرفی در جایی که نیاز به پرداخت به جزئیات و موقعیت هایی سلسله وار وجود دارد، رمان بلندی چون همنام شکل می گیرد. برخی از داستان های کوتاه خاک غریب در زمان نگارش همنام نوشته شده اند و باقی داستان ها به فاصله کوتاهی پس از انتشار رمان نوشته شده اند. زمانی که نویسنده خود را صاحب تجربیاتی چون ازدواج و عهده داری مسوولیت تربیت فرزندان خود می داند.