نامهخوانی
چه خوب که ساکنان کوچهی هنر و فرهنگ هم، در این بحبوحه، از خانه بیرون آمدهاند.
در تازه ترین بیانیهی هنرمندان که به امضای شهرام اسدی، محسن امیریوسفی، عزتالله انتظامی، رخشان بنیاعتماد، بهرام بیضایی، کامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیفالله داد، محمد رسولاف، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نیکی کریمی، حمید فرخنژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس کیارستمی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی رسیده است چنین خواندم:
آیا مردم تا لحظهای که رأی دادند شریف و قهرمان و حماسهآفرین بودند و به محض اینکه در نتیجهی رأی اعلامشده شک کردند، آشوبگر، اوباش و بیگانهپرست و خاشاکاند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟ [+]
خواندم که رضا میرکریمی، مجید مجیدی و عبدالحسین برزیده در نامهای خطاب به رییس صدا و سیما چنین نوشتهاند:
پس از روزها دروغبافی، تهمتزنی، توهین و جانبداری ظالمانه و جوسازیهای ناجوانمردانهی رسانهی تحت اختیار شما… نامهی تبریک ما سینماگران مستقل خطاب به میرحسین موسوی را با تقطیع و تحریف به گونهای جلوه داده است که گویی ما منتقدان این سید مظلوم هستیم. آقای ضرغامی تقوا پیشه کنید و بیش از این اعتبار و شأن این رسانه را دستخوش تمایلات سیاسی خویش نسازید. [+]
در بیانیه ی دیگری که در میان آن ۳۵۰ هنرمندی که امضاش کردهاند، نام افرادی چون حسین خسروجردی، عبدالجبار کاکایی، سیف الله داد، لیلی گلستان، داریوش مهرجویی و حسام الدین سراج را دیدم چنین خواندم:
متأسفانه در هنگامه تجلی این اراده ملی، جریانهای شناخته شده ای با سوء استفاده از امکانات ملی و دولتی به کارگردانی آرا و مدیریت آن پرداختند و در یک اقدام ویرانگر تاریخی، ضربه مهلکی به حقوق مدنی مردم وارد کردند و عملاً بخش گسترده ای از جامعه ایران را در آستانه خروج از دایره اعتماد به نظام قرار دادند. [+]
در نامهی محمدرضا شجریان به رییس صدا و سیما خواندم که :
سرود ای ایران ای سرای امید متعلق به سال های ۵۷ و ۵۸ است و هیچ ربطی به شرایط کنونی ندارد… و … صدای مرا پخش نکنید. [+]
شجریان تلفنی به بی بی سی فارسی گفته است: این صدا صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد ماند. [+]
در یادداشت عبدالکریم سروش این رباعی باباطاهر برق میزد:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند
تو نومه خود ببینی ننگت آیو
[+]
در یادداشت عطاء الله مهاجرانی چنین خواندم:
این جوانانی که در خیابانهای تهران و شهرستان ها کتک میخورند با چهرههای خونین بهت زده نگاه میکنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند، گمان می کنند، میشود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. [+]
و می دانم همراه با دوست او بسیار کسان در این روزها گریستهاند- بر آنچه بر آزادی رفته است و بر این همه آدم که بازداشت شدهاند و زن و فرزندانشان از نگرانی خواب ندارند و بر آن همه دانشجو و غیردانشجو که یکباره از میان رفتند و حالا خونشان را هر کس به گردن دیگری می اندازد و پدر و مادرشان چنان بهتشان برده که احتمالا اشک هم نمیریزند.
پ.ن: به دوستی میگویم میبینی این روزها اصلا مجال و دل و دماغ ترجمه نداریم؟
میگوید: بعد از پیروزی.

۰۳/۲۹/۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ب.ظ
به زودی
به زودی زود
۰۳/۲۹/۱۳۸۸ at ۶:۴۶ ب.ظ
همیشه حق پیروز است…
می دونم ظلم بی جواب نمی مونه، حتی حتی اگه به اسم اسلام و از طرف روحانیت به ما جماعت “خس و خاشاک” برسه…
خیلی وقته اینجا رو دوست ندارم.
قبل انتخابات ذوقی در دل داشتم که جدید بود. اما حیفشون بود! و کور شد…
۰۳/۲۹/۱۳۸۸ at ۷:۳۳ ب.ظ
تازه بکش بکش ها شروع شد.هر کس به خیابان بیاید ضد ولایت فقیه است و کشتنش واجب می باشد! خدا رحم کنه به جوانها!
۰۴/۰۴/۱۳۸۸ at ۱۰:۵۱ ق.ظ
حالا یعنی شما خودت رو هنرمند می دونی؟؟!!!!
۰۴/۱۰/۱۳۸۸ at ۴:۳۵ ب.ظ
سلام…خوشبحال شما که رفتید و خیلی چیزها را ندیدید …کلا هم خیلی خوشبحالتان که رفتید….
باز هم باید اعتراف کنم که ترجمه خاک غریب فوق العاده بود به خصوص سه داستان به هم پیوسته آخری که کولاک بود…
هسته نباشید مجدد
۰۴/۱۲/۱۳۸۸ at ۷:۵۰ ب.ظ
یک هفته مانده بود فارغ التحصیل شویم.امتحاناتمان را میدادیم می رفتیم.گفتیم یادمان باشد ۴ سال دانشجوییمان با محمود شروع شد!با محمود ختم نشود.فردای انتخابات من و مزدک به در اتاقمان برچسبی زدیم: به پای هرز خرچنگهای مردابی / چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
شب همانروز به نتایج انتخابات اعتراض کردیم.
بیسجی ها دور دانشکده مان را گرفتند فریاد می زدند: دانشجوی منافق اعدام باید گردد!
ما الله اکبر می گفتیم.
همان بسیجی ها مزدک را گرفتند.
و ما هنوز فارغ التحصیل نشدیم.