رضاسیدحسینی فوت کرد. خیلی خیلی مرد نازنینی بود.

یک جمله‌اش هیچ وقت از یادم نمی‌رود:

در ترجمه اگر یک درصد به چیزی شک کردید بدانید که شک‌تان ۹۹ درصد بجاست. برای ترجمه‌ی همنام رفتم پیشش و سوال‌های فرانسوی‌ام را از کردم- ضبط اعلام، غذاها و جاها و شراب‌ها.

همیشه کنج دیوار اتاقش در سروش، نشسته بود پشت میزش و قهوه‌ای هم جلوش، با لاروس چند جلدی. چند نسل آدم ادبیاتی و مترجم مدیون اویند. چنان که عبدالله کوثری می‌گوید مکتب‌های ادبی‌اش را در نوجوانی خوانده. ‌

خوشحالم که مکتب‌های ادبی‌اش را برایم هدیه اورد و امضا کرد و این کتاب نزدم یادگاری منحصربفرد خواهد بود.

یک بار هم قرار بود با ماشینم برسانمش اما نزدیک میدان محسنی ماشینم جوش آورد، من دستپاچه و ناراحت خواستم تاکسی بگیرم ولی او نپذیرفت، پیاده شد و عصازنان راهش را گرفت و رفت. و من همیشه او را با همین تصویر به یاد خواهم داشت.