آتیشگرفته
در اینجا مطلبی خواندم در باب زیرنویس یک فیلم. نمونههای جالبی آورده:
Negro = نیجریه ای {کاکا سیا}
طرف توی تاب نشسته: Push me = فشارم بده! {تو ولایت شما هُل دادن رو تو تاب بازی میگن فشار دادن؟}
Fired = آتش گرفته {اخراج شده}
Sweden = سودان {سوئد}
Excuse = عذرخواهی {بهانه}
–
به گمانم بهترینش “آتشگرفته” است برای Fired. مخاطب طفلک میبیند مثلا رییس به کارمندش میگوید آتشگرفته! و با خودش فکر میکند که لابد چیزی است تو مایههای بلاگرفته، جز جیگر گرفته!

۱۱/۰۹/۱۳۸۷ at ۵:۵۰ ب.ظ
push me خیلی با حال بود نیم ساعت خندیدیم…کجایی امیر مهدی!هر جا هستی خوب باشی
۱۱/۱۰/۱۳۸۷ at ۱۲:۰۸ ق.ظ
یک نمونهی نسبتاً جالب بیربط:
تو اسپایدرمن۱،نسخهی دوبلهشده، اون یارو ضد قهرمانه به پسرش میگفت: تو هر مدرسهی ملیای که گذاشتمت دووم نیاوردی… یا یه همچین چیزی خلاصه. حالا این ینی دولتی یا غیر دولتی؟ نه دیگه ینی غیر دولتی. برابر private schoolه. زمان رضاشاه «مدرسهی ملی» چنین معنیای داشته. ما فرهنگ لغتامونو کمی دیر بهروز میکنیم. بعد مترجمیام که اینطوری برخورد میکنه… آره خلاصه.
۱۱/۱۰/۱۳۸۷ at ۱:۲۵ ب.ظ
اون قسمت بلا گرفته خیلی مفرح بود. خدای من کیا زیر نویس ترجمه می کنن!!!!
۱۱/۱۰/۱۳۸۷ at ۴:۲۶ ب.ظ
اما ترجمه های شما خیلی خوبه من کتاب مترجم دردها و هم نام رو خوندم به نظرم متنش خیلی روان و خوب بود
۱۱/۱۰/۱۳۸۷ at ۵:۱۵ ب.ظ
یکی دیگه از شاهکارها این بود: چقدر وزن به دست آورده ای!! چه کنیم با ابن اعتماد به نفس!
۱۱/۱۰/۱۳۸۷ at ۷:۱۷ ب.ظ
اولین باری که وبلاگ شما رو میبینم. به طور تصادفی دیدمش. خیلی خوبه.از قسمت آتیش گرفته خوشم اومد: thanks
۱۱/۱۲/۱۳۸۷ at ۱۲:۳۳ ق.ظ
سلام
خیلی جالب بود و خنده دار
شاد باشید
۱۱/۱۲/۱۳۸۷ at ۱:۰۳ ب.ظ
البته مطلب از وبلاگ هم کلاسی دوره دانشگاه بنده، متتی،نقل شده. این متتی در همان دوران دانشگاه هم علاقه وافری به سوتیهای ترجمه داشت و معمولا سوتیهای کارگاههای ترجمه را در مجله تخصصی زبان چاپ می کردیم.
۱۱/۱۲/۱۳۸۷ at ۶:۴۰ ب.ظ
((((((((:
۱۱/۱۳/۱۳۸۷ at ۲:۳۳ ق.ظ
سلام؛
این یکی هم خواندنی است. در یکی از همین زیرنویسها پدر داشت برای پسرش از مراسم کریسمس می گفت تا رسید به شام که بوقلمون هست. در زیر نویس چندبار آمد: شام این شب خاص یک غذای “ترکی” است. چند دقیقه بعد هم پسره داشت داستان را با آب و تاب برای دوستاش می گفت که رسید به بوقلمون و گفت: باید برای اون شب هم یک غذای مخصوص “ترکیه ای” درست کنیم.
۱۱/۱۶/۱۳۸۷ at ۱۰:۲۴ ب.ظ
خیلی جالب یود
۱۱/۱۸/۱۳۸۷ at ۴:۳۷ ب.ظ
یکی از تفریح های من موقع تماشای تلویزیون دیدن این جور دست گل ها بود. در سریال کارآگاهی، طرف وارد خانه می شود می گوید: “بو موش می آد!” در فیلمی مستند درباره شخصی می گفتند که دانشگاه را ول کرد و وزیر شد. بعد هم طرف را نشان می دهد با ردای کشیشی در حین اجرای مراسم در کلیسا. شاد باشید، و مراقب باشید آتش نگیرید!
۱۱/۱۹/۱۳۸۷ at ۱:۵۲ ق.ظ
جالب تر از این ها ترجمه اسم کلر بود به تمیز(clear(!!!