باور می‌کنی؟ معادل برایت از کلیات شمس می‌آرم برای shake one’s head ، هلو! 

 

چو بدید مست ما را بگزید دست‌ها را

سر خود چنین چنین کرد و بتافت روز معشر

 

و هان! کسانی که خیال می‌کنید دهان درست است و دهن نه!

شکر از لبان عیسا که بود حیات موتی

که ز ذوق باز ماند دهن نکیر و منکر

 

این هم برای تلطیف خاطر و مصداقی درخشان برای نظریه‌ی اطلاع یاکوبسن بزرگ:

عصای هجر تو گویی عصای موسی بود

زهر دو چشم روان کرد آب و هر دو سنگ!

 

و این هم جهت تلطیف خاطر ویژه و قابل توجه بررسان محترم که چه قبائح در این مُلک چاپ می‌شود از جناب مولوی، و چه واژه‌ها که شایسته است از دم تیغ گذراندنشان و البته چه ظرائف ناب و چه نازکی‌های خیال:

 

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر

بی‌رقیبش دادمی من بوس‌هایی سیر سیر

 

بس خطاها کرده‌ام دزدیده لیکن آرزوست

با لب ترک خطا روزی خطایی سیر سیر

 

تا یکی عشرت ببیند چرخ کو هرگز ندید

عشرت کدبانویی با کدخدایی سیر سیر

 

یک به یک بیگانگان را از میان بیرون کنید

تا کنارم گیرد آن دم آشنایی سیر سیر

 

دست او گیرم به میدان اندرآیم پای‌کوب

می‌زنم زان دست با او دست و پایی سیر سیر

 

ای خوشا روزی که بگشاید قبا را بند بند

تا کشم او را برهنه بی‌قبایی سیر سیر