کارگاه ترجمه و…
He ate from boxes.
–
جملههای این دست کارگاهها جملاتی مستقلند که به قبل و بعد خود ربطی ندارند. در مورد کارگاه قبلی پیشنهاد اولیه خود من این است که: هربار این کاناپه را میدید به شدت یاد همسرش میافتاد.
–
مترجم داستانهای طنز چخوف از مسکو توضیحاتی درحاشیهی مطلب چند ماه قبل من نوشته. بخوانید.
۰۷/۱۷/۱۳۸۷ at ۸:۴۷ ب.ظ
سلام !
نمی دونم شاید یعنی” از دو تا آخو می خوره ” یا به قولی ” هم از آخور می خوره هم از توبره ”
در هر صورت سوالهای جالبی مطرح می کنید .واقعا دست میرزاد .
آقای حقیقت اگه جواب ایمیلم رو نمی دید ، حداقل بگید چرا ؟ چرا جوابم رو نمی دید ؟ این رسمش نیست ها !!! از یه آدم فرهنگی در سطح شما انتظار نمی ره .
۰۷/۱۷/۱۳۸۷ at ۹:۴۷ ب.ظ
چرا «هر بار» و چرا گذشتهی استمراری؟
چرا «با دیدن کاناپه یاد همسرش افتاد» نه؟
۰۷/۱۷/۱۳۸۷ at ۱۰:۳۵ ب.ظ
سلام! تصور نمیکردم شما دیگر اهمیت متن (context)را در ترجمه نادیده بگیرید، اما من هم اگر این جمله را بهتنهایی بخوانم ترجمهای مشابه دوستتان به نظرم میآید:”توی کاناپه با همسرش فرو رفت”. همین تفاوت زمین تاآسمان ترجمه ما و شما نشان میدهد که پسزمینه موجود در ذهن مترجم ـ که در ارتباط با بقیه متن بوجود میآیدـ در ترجمه اهمیت بسیاری دارد. با تجربه اندکم در روسی و انگلیسی آموختهام که بهندرت پیش میآید جملهای ـ آنطور که شما میگویید ـ کاملاً مستقل بوده و به قبل و بعد خود هیچ ربطی نداشته باشد.
۰۷/۱۸/۱۳۸۷ at ۲:۲۶ ق.ظ
چرا “هربار”؟ به نظر من “کاناپه خاطره همسرش را در ذهن او زنده کرد” درست تر است. مگر اینکه جمله های قبلی و بعدی دلالت دیگری داشته باشند.
۰۷/۱۸/۱۳۸۷ at ۱۰:۱۳ ق.ظ
برای جمعیت کوچکی که چند سالیست دست به کار نگارش داستان شده، راه اندازی یک نشریه برای رساندن پیامش به دوستان همبند، یکی از نقاط عطف است.
ما آغازیدهایم. گره افکندهایم و به یک اوج کوچک رسیدهایم.
همراوی سلام!
۰۷/۱۸/۱۳۸۷ at ۱۰:۲۷ ق.ظ
سلام خسته نباشید .من هر بار خواستم برای جملات کارگاه نقد ترجمه ای بنویسم .اما هر بار ترسیدم بهم بخندین و منصرف شدم .شاید ترجمه اش اینطور باشه:
۱-از میوه درخت غان خورد.
۲-به خاطر ضربات مشت و سیلی از حال رفت.
۰۷/۱۹/۱۳۸۷ at ۱۲:۳۵ ق.ظ
ترجمه یک یا دو جمله تک افتاده تقریبا از محالات است. چون نمی شود لحن مناسب را از تنها یک جمله پیدا کرد. در مورد قبل می شود جملات مختلفی آورد که هیج کدام نادرست نیستند ولی این که کدام بهتر است به لحن کلی اثر بر می گردد. مثلا “این کاناپه برایش با یاد و خاطره زنش در هم تنیده بود”. شما ممکن است این ترکیب را نپسندید، اما شاید این زبان به لحن اثر نزدیک تر باشد. جمله جدید باز هم دشوار تر است چرا که حرف تعریف ندارد. فهمیدن جمله ای مثل این خارج است متن کمی به علم غیب احتیاج دارد. “از جعبه ها چیزی در آورد و خورد”؟
۰۷/۲۰/۱۳۸۷ at ۱۰:۵۲ ق.ظ
سلام امیر جان،
بذار اول یه چیزی بهت بگم:
کلا جاهایی که غذا می فروشن چند دسته ان. از جمله فست فودهای زنجیره ای(مثل برگر کینگ و ساب وی و مک دونالدز و…)؛ پیتزا و پاستا فروشی ها؛ رستورانهای سطح متوسط و رستوران های خوب (البته انواع دیگه هم هست)
بعضی از اینها تحویل در محل هم دارن که غذا رو تو ظروف یه بار مصرفِ در دار، که تو ایران هم نمونش زیاده سرو می کنن. به اصطلاح تو باکس دلیور می کنن.
رستوان های کوچیک و اونایی که مشتریاشون عملا فقط یه غذایی می خوان بخورن و در خور توجه بودن سرویس براشون لا اقل در اون زمان مهم نیست و به ارزون بودن هم شناخته شدن، برای کم کردن از هزینه ها و کوچکتر کردن آشپزخانه عملا داخل رستوران هم سرویس چینی و قاشق و چنگال نقره ای استفاده نمی کنن و همون “تو جعبه” غذا سرو می کنن. بعضی رستوانهای غذاهای چینی و تایی و مکزیکی رو تو این مورد می شه مثال زد. نمونش تو اون فیلمی که ویل اسمیت با جکی چن بازی کرده بود می رفتن از یه جا یه غذای مخصوص چینی “تو باکس” می خریدن و در حالی که قدم میزدن و هورت می کشیدن (می خوردن) صحبتشون رو هم می کردن و …
حالا بر گردیم به سوال تو.
He ate from boxes یعنی “یه غذای سرپایی/حول حولی خورد” یا “یه چیزی سر سری[ع] خورد”
همونطور که می دونی من علاقمند به ترجمه ی فرهنگ متنم. منظورم اینه که ببینیم در زبان مبدا در چه موقعیتی و توسط چه نوع شخصیتی این حرف زده شده بعد ببینیم در زبان مقصد مردم در سطح فرهنگ کاراکتر گوینده یا نویسنده اون موضوع ، موقعیت و یا لحظه رو چه بیانی ازش دارن. این ترجمه ی محبوب منه.
البته منظور من جملاتی نیستن که ترجمه ی مستقیمشون کاملا روان و منطبق/سازگار با زبان مقصده.
جالب اینجاس که همین جمله ی بالا اگه دلالت بر بی حوصلگی داشته باشه (وابسته به متن باشه) بهتر به همون شکل لغت به لغت ترجمه شه.
به دوستی که گفته “تصور نمیکردم شما دیگر اهمیت متن (context)را در ترجمه نادیده بگیرید” هم بگم تصور شما درسته. با شناختی که من از امیر مهدی دارم ایشون وسواسی تر از این هستند که این ارتباطات رو نادیده بگیرند. منظورشون اینه که جملات خاصی رو انتخاب می کنن که به صورت منفرد ، معنی مستقل دارن و اگه وابسته به متنی معنی دیگه ای می دن ، اون معنی مد نظر نیست. مثل جمله ی بالا که به صورت منفردشه که مهمه [و بهش در یک زمان خاص -از حدود ده بیست سال پیش به این طرف- یه معنای خاص میده] وگرنه آیا لذتی/سودی داشت ترجمه جمله زیر به کارگاه سپرده شه؟
“He was too tired and decided to eat from boxes”
اما در مورد اینکه این جملات کم هستن باید عرض کنم نسبتا همین طوره که شما می گین اما هر چه ما به فرهنگ ، شخصیت ، زمان و کلا کاراکتر راوی نزدیکتر بشیم و زبان و فرهنگ و کاراکترهای مقصد رو هم بیشتر بشناسیم، از این دست جملات بیشتر کشف می کنیم.
زیاد حرف زدم، چون از انتخاب جمله کوچیکت لذت بردم گفتم یه چیز بنویسم.
راستی در مورد ترجمه کارگاه قبلیت ننوشتم ، فرصتی شد در موردش صحبت می کنیم.
۰۷/۲۱/۱۳۸۷ at ۲:۳۸ ب.ظ
وبلاگ اختصاصی گروه تئاتر”فنی”به سرپرستی “اکبر زنجانپور”راه اندازی شد!
۰۸/۱۲/۱۳۸۷ at ۲:۵۹ ب.ظ
کاناپه و همسرش در ذهن او یکی بودند
یا چیزی در این حال و هوا تا به جمله و سبک بیانش بیشتر وفادار باشیم
۰۸/۲۳/۱۳۸۷ at ۱۰:۳۵ ب.ظ
با سلام خدت جناب حقیقت،
چند باری مطالبی از وب سایتتان خوانده ام و اصولا” وب لاگ ها و وب سایت هایی با چنین محتوایی را می پسندم.و اما ترجمه ی پیشنهادی من به این جمله:
He associated the sofa deeply with his wife.
(او) بین کاناپه و خاطره ی همسرش پیوندی ذهنی برقرار کرده بود.
یا
دیدن کاناپه خاطره ی همسرش را برایش زنده می کرد.
با تشکر از مطالبتون