کارگاه ترجمه



He associated the sofa deeply with his wife.

  • Share/Bookmark
 

۹ نظر

  1. آرمین کوشا موحد

    آقای حقیقت سلام !
    هرچی شما ما رو تحویل نمی گیرید ما هی شما رو تحویل می گیریم . هرچی شما جواب ما رو نمی دید (منظورم ایمیل دوممه - البته من به حساب این گذاشتم که به دستتون نرسیده ولی هنوز منتظرم!!!)ما جواب شما رو می دیم . نه تنها جوابتون رو می دیم بلکه منتتون رو هم داریم و کلی هم مخلصیم . در مورد عبارتی که نوشته اید من فکر می کنم یعنی اینکه با همسرش روی مبل لم داد. یا ولو شد و یا چیزی بیشتر از لم دادن و ولو شدن : توی کاناپه فرو رفت یا غرق شد.
    البته در محضر استادی مثل شما ترجمه کردن واقعا جسارته. اما به هر حال این چیزیه که به فکر من می رسه .

  2. سلام. می‌خواستم ترجمه موردنظرم را بنویسم، اما منصرف شدم و پیشنهاد می‌کنم بخش بیشتری از متن را اینجا بگذارید تا دقیق‌تر بررسی شود.

  3. سلام آقای حقیقت عزیز
    شماره دوم همراوی نشریه تخصصی داستان منتشر شد
    لطفا از نشریه ما بازدید و حتما نظراتتان را برایمان بگذارید (باعث دلگرمی ما خواهد بود)
    فایل کامل شماره دوم به صورت pdf قابل دانلود مستقیم می باشد
    در صورت تمایل ما را به لینک هایتان اضافه کنید
    http://www.hamravi.blogfa.com

  4. او همراه همسرش داخل مبل فرو رفت.

  5. (حالت سیاه مشق پیدا کرد)
    مبل توی ذهنش با همسرش تناظر عمیقی پیدا کرد.
    عمیقا ً مبل رو با همسرش تطابق داد.
    انطباق ذهنی مبل با همسر.
    در ذهنش عمیقا ً مبل رو با همسرش پیوند داد.
    مبل تداعی عمیقی با همسرش پیدا کرد.
    مبل عمیقا ً یادآور همسرش شد/بود.
    مبل رو با خاطره ی همسرش توی ذهنش عمیقا ً حک کرد.
    مبل عمیقا ً به همسرش وصل شد (در ذهن).
    در خیالش مبل عمیقا ً به همسرش می پیوست (پیوند میافت).
    در خیالش مبل به همسرش امتداد میافت(!).
    مبل و همسرش در جای گودی از ذهنش گره خوردند!
    در ذهنش مبل را به زنش گره زد!
    مبل عمیقا ً یادآور زنش بود.
    مبل عمیقا زنش را یادآوری کرد.
    مبل، یادآوری عمیقی از همسرش بود (داشت).
    مبل ردپای گود همسرش بود.
    مبل عمیقا ً یادآور زنش بود.
    گودی مبل.
    مبل آنچنان گود در ذهنش با همسرش پیوند می خورد…
    پیوندی عمیق بین مبل و همسرش بود.
    تداعی عمیقی بین مبل و همسرش برقرار شد.
    مبل همسرش را عمیقا ً تداعی کرد (میکرد).
    مبل عمیقا ً به تصور همسرش می پوست.
    تصور همسرش عمیقا ً با مبل زنده می شد.
    پیوند عمیقی بین تصور همسرش با مبل برقرار می شد.
    مبل، عمیقا ً همان همسرش بود.
    تا ته ذهنش، مبل به همسرش پیوند خورده بود.
    مبل در ذهنش پیوند عمیقی پیدا کرد با همسرش.
    تا اعماق ذهنش مبل با همسرش تداعی میافت.
    (یکی من رو متوقف کنه!)
    عمق وجودش آکنده از یادآوری مبل از زنش بود!
    زنش دوباره با مبل برایش تداعی شد.

  6. “احساس تناسخ شدیدی بین کاناپه و همسرش می کرد.” عبارت پیشنهادی منه. البته به لحن ترجمه کتابهای شما نمی خوره(تا اونجایی که من خوندم)

  7. cheghadr alie ke kargahe tarjome darin. man fekr mikonam tarjomeye in jomle in mishe ke mard moblro ba zanesh shrik shod mesle tamame zendegish va hamintor mishe goft ke rooye mobl ba hamsaresh rabeteye asheghaneneye amighi dasht

  8. خوب واسه associate میشه معنای آمیزش رو هم در نظر گرفن اون وقت میشه یه جور امیزش روی کاناپه ترجمش کرد.نظرتون چیه؟

  9. مرد و همسرش غرق در مبل راحتی شدند.

نظر بدهید