خاک غریب تمام شد

جمعه, شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷ | درباره خاک غریب

ترجمه‌ی اولیه‌ی خاک غریب تمام شد.

می‌ماند رفع گیروگورها و ویرایش و پاکنویس. مثل دیروز، امروز هم از یازده صبح امروز تا هفده و سی و پنج‌دقیقه بی‌وقفه نشستم و تتمه‌ی آخرین داستان را تمام کردم. داستانی سخت و نفس‌گیر و درگیرکننده که سومین بود از سه داستان ِ به هم مرتبط در نیمه‌ی دوم کتاب.

خوشحالم.

اما چه ویرایشی پیش ِ روست! یک لحظه غافل شوی می‌بینی کلمه‌ای را جای کلمه‌ی دیگری گذاشته‌ای و حسی، آنی، تصویری از بین رفته یا کمرنگ شده. خطرناک است. خطرناک. 

مثلا تصور کن جمله‌ی آخر جهنم بهشت اگر یک کلمه پس و پیش می‌شد، یا چیزی دیگر جای یکی از کلمه‌ها می‌نشست چه می‌شد. شوخی که نیست.

از تصویر کلیشه‌ای ِ عینکی روی کاغذ بدم می‌آید. اما این واقعا تصویر لحظه‌ای است که کتاب تمام شده.

۱۳ دیدگاه to خاک غریب تمام شد

میلاد
شهریور ۱۵, ۱۳۸۷

۱/خسته نباشد آقای حقیقت ! من دیروز « هم نام » رو تموم کردم. ممنون به خاطر ترجمه روان و دلچسب کتاب. فقط یه ایراد به ذهنم رسید ، این که کتاب مطلقا فاقد پانویس های توضیحی است. درسته که جومپا لاهیری معمولا وقتی در مورد آداب و سنن بومی هند می نویسه ، یه توضیحی هم برای آشنایی خواننده غربی ، بهش ضمیمه می کنه ولی بعضی وقت ها هم از این توضیحات خبری نیست ؛ مثل سفر خانواده گانگولی به هند و تماشای آپار باستانی اون جا. کاش تلفظ درست اسامی رو هم به لاتین ، پای صفحات ذکر می کردین. به شخصه اسم « موشومی » رو اشتباه تلفظ می کردم تا جایی که خود موشومی اسمش رو برای دیمیتری هجی می کنه.

 ۲/« مادرم هیچ کدام از این ها را به دبورا نگفت.به من گفت ؛ بعد از این که مردی که دوست داشتم با من ازدواج کند دلم را شکست و رهایم کرد ». ترجمه جمله آخر « جهنم - بهشت » ، یه دست مریزاد حسابی داره. کل داستان یه طرف ، این جمله ، یه طرف.

 ۳/ بی صبرانه منتظر ترجمه « خاک غریب » هستم.

فاطمه
شهریور ۱۵, ۱۳۸۷

برای تمام شدنش تبریک!!!! مشتاقانه منتظر خواندنیم.

از زندگی
شهریور ۱۵, ۱۳۸۷

تبریک می گم. منتظرش می مانیم!

مرضیه
شهریور ۱۶, ۱۳۸۷

خدا قوت ایشالا………… :)
من می تونم برات ایمیل بفرستم؟

soodaroo
شهریور ۱۶, ۱۳۸۷

سلام
مبارکه آقایی
خوشحال شدم
زودی چاپش کن
اگه گذاشتن
بوس

امیرحسین
شهریور ۱۶, ۱۳۸۷

خسته نباشی (:

yasaman rahimian
شهریور ۱۷, ۱۳۸۷

سلام

واقعا که خسته نباشید

هر چند که تا چاپ شدنش خستگی از تنتان به در نمیرود

مامنتظریم

sara
شهریور ۱۷, ۱۳۸۷

من عکس رو که دیدم قبل اینکه نوشته رو بخونم گفتم اَ! چه کلیشه قشنگی! اما کاش عینکتان کمی آن طرف تر بود, بلکم جمله داخل کادر معلوم میشد ما انقدر فضولیمون عود نمی کرد!

مهناز
شهریور ۱۷, ۱۳۸۷

تبریکهای زیاد …امیدوارم ویرایش هم زود و خوب تموم شه

بنفشه رافع
شهریور ۱۷, ۱۳۸۷

نه خسته استاد!

محمدعلی خبیر
شهریور ۱۸, ۱۳۸۷

استاد بزرگوار جناب آقای حقیقت سلام.
حقیقت این است که ما در شهرستان کرج جمعی را داریم با عنوان انجمن نویسندگان کرج(کاوک) که عصر شنبه ها دور هم جمع می شویم و داستان کوتاه می خوانیم.انجمن ما یکساله شد.اما در همین یکسال دستاوردهای بزرگی داشته ایم.در اغلب جشنواره ها بچه هایمیان خوشدرخشیدند.گفتم بد نیست به شما هم که اهل فن هستید خبر دهم تا راهنمایی هایتان را از ما دریغ نفرمایید.البته ما یک سایت هم داریم به نشانی kawac.ir که بیشتر جنبه اطلاع رسانی دارد.منتظرتان هستم.
راستی یک تشکر هم از شما دارم بخاطر اینکه با ترجمه “خوبی خدا” لحظات خوبی را برایم آفریدید.
به امید دیدار.

میترا
شهریور ۱۸, ۱۳۸۷

شما که وقت نمی کنید سوالهای ما رو جواب بدید و من هم هنوز جواب سوال دومم را پیدا نکردم اما خب به قول ترک ها «عیبی یُخ!».
منتظر چاپش هستم البته اگر تا اون موقع زنده باشم و …خسته نباشید!

زهرا
شهریور ۲۷, ۱۳۸۷

خوشحالم که ترجمه ی خاک غریب تمام شد.به شما هم خیلی تبریک میگم.خسته نباشید.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image