17 تیر 1387
کتاب تازهی لاهیری حدود دو هفته بعد از انتشار در امریکا به دست من رسید و من داستانها را جیرهبندی کردم تا لذت خواندنشان را کش بدهم. حالا چند هفتهایست ترجمهاش را شروع کردهام. این کتاب را مثل دو کتاب دیگرم از جومپا لاهیری نشر «ماهی» درخواهد آورد. نامش را خاک غریب گذاشتهام.

شاید بشود گفت دغدغهی لاهیری روزبهروز «خانواده»محورتر میشود: خانواده با همهی حواشیاش. با همهی فراز و فرودهاش؛ با همهی شیطنتهای کودکانش و سرکشیهای نوجوانانش و دلزدگی میانسلانش؛ با همهی کشمکشها میان خواهر و برادرها؛ و با قهرها و نفرتهاش. اما این بار، در مجموعهداستان جدیدش، دیگر از بازگشت گوگولوار به آغوش خانواده چیزی نمیبینیم. دختری اگر شوهر نمیکند بیبی هالدار نیست که کسی نبیندش و نخواهدش. از کسانی از قماش کاپاسیها هم خبری نیست تا به بهانهی دیدار از هند، خواننده به تور یکروزهی معبد خورشید برود. رخدادها بیش از اینکه در هند باشد در امریکاست و انگلیس و ایتالیا. و در لابهلا از کامبوج و تایلند و فلسطین و عراق هم میخوانیم.
میگویند لاهیری حرفش تمام شده و افتاده به تکرار و از بنگالیها و والدین تحصیلکرده و دانشگاهیش دست بر نمیدارد. من این طور فکر نمیکنم. بله، کاراکترها همچنان همانهایند و سرزمینها و شغلها هم کماکان همانها. اما مهم این است که او جسارت دارد شخصیتش را در موقعیتهای نفسگیر قرار بدهد و فکرش، احساسش و رفتارش را به تصویر بکشد. نگاهش تیز است؛ چنان که شخصیت کودکی خردسال را با توصیف یکی دو حرکتش تعریف میکند. گوشش برای شنیدن گفتوگوها تیز است و چیرهدستانه توصیف میکند: «در صندلیاش قوز میکند، ناراحت اما تسلیم، مثل اینکه توی مترو باشد و قطار بین دو ایستگاه گیر کرده باشد.» مرگ و زندگی و تعلقات؛ اینها چیزهایی است که لاهیری میکاودشان.
شخصیتهای لاهیری همه زندهاند و زندگی را دوست دارند: به خرید میروند؛ چای مینوشند؛ رانندگی میکنند و به باغچه سر میکشند؛ و زندگیهاشان در این خاک ناآشنا ریشه میدواند، شکوفه میکند و گل میدهد یا میپژمرد. لاهیری از اینکه برخی میگویند مدام دربارهی هندی- امریکاییها مینویسد کفری میشود. خودش میگوید:« بله. این داستانها اغلب شخصیتهایی دارند با زمینهای از مهاجرت، اما من همیشه امید دارم به چشم داستانهایی به آنها نگاه شود که از مخمصههای انسانی سخن میگویند- بزرگ شدن و مرگ و زاد و ولد؛ از هم پاشیدگی چیزها. چطور میشود این چیزها فقط مال مهاجرها باشد؟ نیست. میدانم که نیست. و من آن قدر زندگی کردهام که بدانم اینها تجربیاتی جهانی است.»
این بار لاهیری در روایت هم دست به کارهایی بکر زده است- اما به اقتضای حادثهها و شخصیتها، و نه از روی ادا و اطوار. سه تا از هشت داستان کتاب، به هم پیوسته است به شیوهای شوکهآور و تو ممکن است جملههای پایانی کتاب را محو و لرزان ببینی.
—
پ.ن1: مطلب بالا بخشی از یادداشت من است که در شهروند امروز این هفته (17 تیر 87) چاپ شده.
پ.ن2: لاهیری سه روز پیش جایزهی فرانک اوکانر 2008 را برای همین کتاب برد. خبر کاملتر: اینجا.
تیر 17, 1387 at 2:40 ب.ظ
از بابت معرفی این کتاب بسیار از شما متشکرم .
من ادرس وبلاگ شما را در وبلاگم اضافه خواهم کرد . خوشحال می شوم به وبلاگ بنده تشریف اروید و من را از نظرات خود اگاه کنید . متشکرم
تیر 17, 1387 at 3:05 ب.ظ
سلام.
ازخواندن خبرچاپ کتاب و بیشتر از آن خبر ترجمه اش و به خصوص توسط شما خوشحال هستم و به خودم وعده می دهم که لذتی، شبیه آن چه در هنگام خواندن همنام نصیبم شد در انتظارم است.
دست شمارا از دور می فشارم و برایتان آرزوی سلامتی دارم.
تیر 17, 1387 at 6:48 ب.ظ
آقاي حقيقت سلام:
مشتاقانه منتظر خواندن ترجمهي اين كتاب ميمانم. اميدوارم سنگاندازي نكنند در راه انتشارش!
پيروز باشيد
ر.م
تیر 18, 1387 at 8:18 ق.ظ
سلام خوشحالم که یک کار جدید از لاهیری خواهم خواند ممنون . پایدار باشید .
تیر 18, 1387 at 10:58 ق.ظ
خسته نباشید.لطفا زمان چاپ کتاب رو حتما ذکر کنید.خیلی ممنون.بی صبرانه منتظرم.
تیر 18, 1387 at 3:33 ب.ظ
سلام آقاي حقيقت
تازهترين گفت و گوي جامپا لاهيري درباره مجموعه داستان ” خاك غريب ” (و جالب اين كه بنده هم همين نام را بيآنكه قبلا مطلب شمارا خوانده باشم براي اين مجموعه انتخاب كردم!)به زودي با ترجمه اينجانب در شماره آينده ماهنامه گلستانه به چاپ ميرسد.
تیر 19, 1387 at 10:51 ق.ظ
اميدوارم خيلي زود به مرحله چاپ برسه. يعني چقدر زمان مي بره؟
تیر 19, 1387 at 4:00 ب.ظ
سلام
کتاب و گیر اوردم و اما هنوز نخوندم. تازه فیلم “همنام” رو هم دیدم که شما آخرشم بهم ندادین ببینم. حالا منتظر ترجمه بمونم یا…
تیر 22, 1387 at 4:05 ب.ظ
اگه به وبلاگم سر بزنید خوشحالم کردید
مسلما نظر شما در بهبود کار من موثر خواهد بود