25 خرداد 1387

"They’ve just been saying down in barton that your father brings his young wife home from Anglebury tomorrow," the woman observed. "I shall want to send you for a few things to market, and you’ll be pretty sure to meet ‘em."
"Yes, mother," said the boy. "Is father married, then?"
"Yes… You can give her a look, and tell me what she’s like, if you do see her."
"Yes, mother."
"If she’s dark or fair, and if she’s tall- as tall as I. And if she seems like a woman who has ever worked for a living, or one that hasbeen always well off, and has never done anything, and shows marks of the lady on her, as I expect she do."
–

زن گفت: «تو حیاط گاوداری داشتند میگفتند که بابات فردا زن جوونش رو از انگلبری میآره خونه. میخوام بفرستمت بازار یک چیزهائی بخری، حتما اونها رو هم میبینی.»
پسربچه گفت:«باشه، مادر. پس بابا زن گرفته؟»
«آره… اگه دیدیش، یک نگاه بهش بنداز، بهم بگو چه شکلیه.»
«باشه، مادر.»
«سبزهست یا بوره. بلندبالاست- قد من هست یا نه. قیافهش قیافهی زنیئه که کارکرده یا، اون طوری که من حدس میزنم، خورده و خوابیده و دست به سیاه و سفید نزده و از اون خانمخانم هاست.»
—————————
The next evening, while the sun was yet bright, a handsome new gag, with a lemon-coloured body, and red wheels, was spinning westward along the level highway at the heels of a powerful mare.The driver was a yeoman in the prime of life, cleanly shaven like an actor, his face being toned to that bluish-vermillion hue which so often graces a thriviung farmer’s features when returning home after successful dealings in the town.
ــ
غروب روز بعد، هنگامی که خورشید هنوز در آسمان بود، درشکهی تکاسپهی نو و زیبائی، که بدنهاش لیمویی و چرخهایش قرمز بود، در پسِ مادیانی نیرومند، شاهراه هموار را موجزنان به سوی غرب درمینوردید. راننده کشاورزی بود در بهار عمر، با صورتی پاکتراش چون صورت هنرپیشهها، و رنگ رخساری از آن رنگهای شنگرفی آبی که اغلب جلوهی چهرهی مزرعهداران کامیابی است که از معامله در بازار شهر موفق به خانه بازمیروند.
ــ
Beside him sat a woman, many years his junior- almost, indeed, a girl. Her face too was fresh in colour, but it was of a totally different quality- soft and evanescent, like the light under a heap of rose-petals.
ـ
در کنارش زنی نشسته بود که سالهای بسیار از او کوچکتر بود- در واقع تقریبا دختربچهای بود. چهرهی او نیز تروتازه و پرآب و رنگ بود، اما آب و رنگی کاملا از قماشی دیگر- ملایم و ناپایدار، چون نوری در زیر تودهئی گلبرگ گل سرخ.
دست تکیده/ تاماس هاردی/ ابراهیم یونسی/نشر تجربه/چاپ اول/ 1376
خرداد 25, 1387 at 11:51 ب.ظ
ترجمه خیلی خوبی بود..ممنون
خرداد 26, 1387 at 10:34 ب.ظ
movafagh bashi
خرداد 30, 1387 at 12:30 ق.ظ
سلام خسته نباشید
سپاس از راهنماییتان
کتابی که می خواستم بالاخره به دستم رسید
اثر جیمز ارتور ری
اسمش هست harmonic wealth
چند روزی هست ترجمه اش را آغاز کردم
با آرزوی موفقیت
خرداد 31, 1387 at 4:25 ب.ظ
آقای حقیقت شما مترجم خیلی خوبی هستید.این غلو نیست و خودتان هم می دانید که حقیقت دارد.ضمنا شما را لینک کردم.
خرداد 31, 1387 at 11:54 ب.ظ
دوست خوب مترجمم! مجله الکترونیکی امضا ویژه ادبیات و اندیشه امروز ایران منتظر حضور شما در دومین شماره خود و همچنین دریافت آثار شما جهت انتشار سومین شماره در کنار دیگر کاتبان کلمه است. با احترام محسن بوالحسنی