"They’ve just been saying down in barton that your father brings his young wife home from Anglebury tomorrow," the woman observed. "I shall want to send you for a few things to market, and you’ll be pretty sure to meet ’em."

"Yes, mother," said the boy. "Is father married, then?"

"Yes… You can give her a look, and tell me what she’s like, if you do see her."

"Yes, mother."

"If she’s dark or fair, and if she’s tall- as tall as I. And if she seems like a woman who has ever worked for a living, or one that hasbeen always well off, and has never done anything, and shows marks of the lady on her, as I expect she do."

زن گفت: «تو حیاط گاوداری داشتند می‌گفتند که بابات فردا زن جوونش رو از انگلبری می‌آره خونه. می‌خوام بفرستمت بازار یک چیزهائی بخری، حتما اون‌ها رو هم می‌بینی.»

پسربچه گفت:«باشه، مادر. پس بابا زن گرفته؟»

«آره… اگه دیدیش، یک نگاه به‌ش بنداز، به‌م بگو چه شکلیه.»

«باشه، مادر.»

«سبزه‌ست یا بوره. بلندبالاست- قد من هست یا نه. قیافه‌ش قیافه‌ی زنی‌ئه که کارکرده یا، اون طوری که من حدس می‌زنم، خورده و خوابیده و دست به سیاه و سفید نزده و از اون خانم‌خانم هاست.»

—————————

 

The next evening, while the sun was yet bright, a handsome new gag, with a lemon-coloured body, and red wheels, was spinning westward along the level highway at the heels of a powerful mare.The driver was a yeoman in the prime of life, cleanly shaven like an actor, his face being toned to that bluish-vermillion hue which so often graces a thriviung farmer’s features when returning home after successful dealings in the town.

ــ

غروب روز بعد، هنگامی که خورشید هنوز در آسمان بود، درشکه‌ی تک‌اسپه‌ی نو و زیبائی، که بدنه‌اش لیمویی و چرخ‌هایش قرمز بود، در پسِ مادیانی نیرومند، شاهراه هموار را موج‌زنان به سوی غرب درمی‌نوردید. راننده کشاورزی بود در بهار عمر، با صورتی پاک‌تراش چون صورت هنرپیشه‌ها، و رنگ رخساری از آن رنگ‌های شنگرفی آبی که اغلب جلوه‌ی چهره‌ی مزرعه‌داران کامیابی است که از معامله در بازار شهر موفق به خانه بازمی‌روند.

ــ

Beside him sat a woman, many years his junior- almost, indeed, a girl. Her face too was fresh in colour, but it was of a totally different quality- soft and evanescent, like the light under a heap of rose-petals.

ـ

در کنارش زنی نشسته بود که سال‌های بسیار از او کوچکتر بود- در واقع تقریبا دختربچه‌ای بود. چهره‌ی او نیز تروتازه و پرآب و رنگ بود، اما آب و رنگی کاملا از قماشی دیگر- ملایم و ناپایدار، چون نوری در زیر توده‌ئی گل‌برگ گل سرخ.

دست تکیده/ تاماس هاردی/ ابراهیم یونسی/نشر تجربه/چاپ اول/ ۱۳۷۶