هر چه هست، اگر مردم نه چندان آشنا با داستان هنوز نمی‌توانند فرقی بین داستان و زندگی، یا امر ذهنی و عینی قائل شوند، كسانی كه در مقام تصمیم‌گیری برای كتاب‌های ما نشسته‌اند، باید فرق بین این دو را نه فقط بدانند كه برای عوام هم توضیح دهند. پیش از هر چیز باید بدانند كه داستان با حكایت‌هایی كه بسیار خوانده‌اند و هنوز دلبسته‌شان هستند تفاوت ماهوی دارد. داستان قرار نیست مثل حكایت پندآموز باشد. داستان فقط قرار است ما را در شرایطی چنان شبیه به زندگی واقعی قرار بدهد كه خودمان پندآموز خودمان باشیم. داستان عرصه گفته‌های زشت و اعمال زشت هم هست و نمی شود اینها را حذف كرد به این دلیل كه ممكن است كسانی یادشان بگیرند، یا با واقعیت عینی یكی‌شان بگیرند… به گمان من همین داستان‌ها از اغلب قوانین و دستگاه‌های جزایی و امنیتی در كاهش زشتی‌ها و بزه‌كاری‌های جوامع كمتر موثر نبوده‌اند، و اتفاقا با همین زشتی‌ها و بزه‌هایی كه در آنها هست، این كار را كرده‌اند. به همین دلیل است كه فكر می‌كنم با حذف كردن زشتی‌ها از داستان كمكی به واقعیت و زندگی نمی‌كنیم. برعكس، مردم كتابخوان را پیشاپیش مقابل آن خلع سلاح می‌كنیم. [+]

حسین سناپور/ کارگزاران/ مشکل فهم ماهیت داستان

این را هم بخوانید:

صرف داشتن مجوز ارشاد دلیل چاپ یک کتاب نمی‌شود [+]