لاهیری و فیلم همنام



جومپا لاهیری عزیز!

دیدم تو را. در کنج تصویر. ایستاده، آرام، در حال چیدن اسباب مراسم جشن. و لحظه‌ای هم در مراسم برنج‌خوران سونیا. بی یک کلمه حرف. انگار نه انگار که این همه گفت‌وگو و تصویر و لحظه، همه و همه به دست تو خلق شده و کل ماجرا زیر سر تو بوده. و شاید در طول ساخت فیلم، سرخوش از این‌همه هیاهو و برو-و-بیای عوامل فیلم و صحنه‌هایی که تکرار می‌شدند، بارها به آفرینندگی خود بالیده باشی. کسی چه می‌داند.

***

خب، این هم یادداشتی کوتاه، یک ماه پس از دیدن فیلم همنام، که برخی دوستان اصرار داشتند بنویسم.

…ولی زیادی سانتی‌مانتال شد. خب، از یک جای دیگر شروع می‌کنم: 

**

همنام فیلم چندان خوبی نبود. برای ما که کتاب را خوانده بودیم انگار همه چیز عمیق‌تر و جاندارتر از چیزهایی بود که تند و تند روی مانیتور می‌رفت و می‌آمد. صحنه‌ی سانحه‌ی قطار به فیلم‌های درجه ۳ هالیوودی می‌مانست و مغازله‌ی آشوک و آشیما را نباید می‌دیدیم؛ چنان که تو، خانم لاهیری، در توصیف پدرو مادرهای محجوب و باحیای شرقی، - به‌درستی- همواره آنها را با فاصله از هم نشان داده‌ای. این آب و رنگ‌های هالیوودی همه چیز را به سطح می‌آورد. و این چنین است که نگرانی گوگول از اینکه مکسین دستش را در حضور آنها بگیرد بی‌رنگ شده بود، و آشیما هم لوندتر و شیطان‌تر از آشیمای رمان به نظر می‌آمد، و پیوند گوگول و موشومی هم بی‌ریشه‌تر و شتابزده‌تر.

به اقتضای محدودیت زمانی یا چه می‌دانم هر محدودیت دیگری‌، خیلی لحظه‌ها و حرف‌های رمان همنام حذف شده بود. مثلا دیگر خبری از آن لحظات نفس‌گیر که موشومی به سراغ آن مردکِ کوتاه‌قد ِ کچل می‌رود نبود؛ کارگردان، خانم میرا نایر، همان بلا را سر این قسمت قصه آورد که سر این بخش از کتاب من آوردند؛ حالا خواننده‌ی ایرانی و ببینده‌ی امریکایی مانده است که آخر چرا موشومی چنین می‌کند؟ چرا این‌گونه به زندگی خودش و گوگول گند می‌زند ؟ چرا؟

اما آشیما بی‌شباهت به تصویر ذهنی‌ام نبود و بهترین بازی را هم همین آشیما کرد. صحنه‌ی واکنش آشیما پس از مرگ آشوک خوب درآمده بود و نمی‌دانم چه شد که - مثل هر بار که نگارنده، هنگام ترجمه و ویرایش همنام به این لحظه می‌رسید- باز اشک به دیدگانش دوید…

***

پوووه! اینکه باز شور شد! دوباره:

**

روزگاری با دوستم پیمان بستیم فیلم بازمانده روز را نبینیم چون هنر این رمان، پنهان ساختن همه چیز بود و سینما، اگر آشکار نکند، اساسا کارش پیش نمی‌رود.

هنر تو هم، خانم لاهیری، نگفتن خیلی چیزهاست. سینما، دشمن داستان‌هات اگر نباشد، گلی هم به سرشان نمی‌زند.

 

۵ نظر

  1. با جمله ی آخر موافقم!رابطه ای با سینما ندارم…اصلا” خوشم نمیاد
    وقتی نوشته های لاهیری رو می خونم همیشه خیلی راحت می تونم تصویر سازی کنم…مثل فیلمی که میشه توش چیزهایی رو پنهان کرد.فیلمی ساخته ی ذهن
    راستی!دیدم انگار تا دعوت نکنیم نمی یاید اون طرفها…درسته؟
    خب اگر مایل بودید بیاید…هذیان های من رو بخونید.مایل نبودید هم…که هیچ
    یا حق!

  2. yaddashte ghashangi bud. man ham ke ye zamani dargire in ketab budam, alan delam larzid… filmesho ham ke nadadi ma bebinin!

  3. سلام
    میشه بگید کتابهایی را که می خواهید ترجمه کنید از کجا تهیه میکنید
    همین کتاب خانم لاهیری به زبان انگلیسی بوده؟
    یعنی زبان اصلی این خانم نبوده؟

    پس چطور میشه اینقدر خوب از آب در بیاد؟

    ممنون از جوابتون

  4. سلام
    راستی چرا موشومی به زندگی خودش و گوگول گند زد و رفت دنبال مردک کوتاه قد کچل؟

  5. با سلام
    و تشکر بابت ترجمه زیباتون. کتاب همنام یکی از بهترین کارهایی بود که امسال خواندم.

    به نظر شما اشکالی دارد که برای جبران بلاهایی که سر بخشهایی از کتابهایمان می آورند، حداقل همان بخشها را در این فضای مجازی قرار دهیم تا خواننده ایرانی در چرایی بخشهایی از داستان نماند؟

نظر بدهید