از یادداشتهای روزانهی نیما
حالت خودم
چنان میگذرانم که مردی در یک مهمانخانهی غریب.
چنان میگذرانم مثل کسی که به سرزمینی آمد و دزد، او را زد و نجات خواست و کسی به او کمک نکرد.
از هر حیث، موقتی میگذرانم. من فقط با پاکنویس بعضی شعرها خودم را سرگرم داشتهام…
احوالپرسیها
هر کس حال تو را میپرسد و تو میگویی متشکرم. همه تو را دوست دارند؛ اما هیچ کس نمیپرسد که تو چه میخوری و کجا منزل داری و درآمد تو از کجاست.
کار من
این مدت در طهران هیچ کار نتوانستم بکنم. عمرم دارد تلف میشود. تمام ۲۴ ساعت صدای فحاشی، نقار، اختلاف، عدم صمیمیت، دروغ و ریا اطراف مرا از مادرم تا خواهرم گرفته است و همهی بستگانم…
من و قالب شعر
ایرانیها پی الفاظ قشنگ میروند اما اصالت هنری در این است که هر موضوعی در قالب خود متناسب باشد، از حیث فرم و لفظ و همه چیز؛ و چون در قالب خود بود، اصیل است. من همین کار را کردهام، من هم خراب کردهام و هم آباد. تا دیگران چه چیزها را آباد کنند به من مربوط نیست.
یادداشتهای روزانهی نیما یوشیج/انتشارات سوره مهر/۱۳۸۶
۱۱/۲۹/۱۳۸۶ at ۱۲:۵۹ ق.ظ
می خواهی این کتابم برام بیاری؟:)
۱۱/۳۰/۱۳۸۶ at ۱۲:۳۳ ق.ظ
سلام.گاهی نمی فهمم چرا دیگران چیزهایی می نویسند که انگار من برایشان تعریف کرده ام.چطور می شود آدم هایی که فاصله آفرینش شان اینقدر دور است
تجربه هایی اینچنین نزدیک داشته باشند؟اگر این حس وتجربه
میان بیشتر آدم ها هست پس چرا همه اینقدر از هم دورند؟
یادداشتهای روزانهی نیمارا انگار خودم نوشته ام وانگار صد بار خوانده ام…
۱۲/۰۷/۱۳۸۶ at ۱:۴۸ ق.ظ
چه زیبا گفته است نیما. چندین سال گذشته و هم اکنون من که روزگار او را نبوده ام حرفهایش را به خوبی می فهمم