حالت خودم

چنان می‌گذرانم که مردی در یک مهمانخانه‌ی غریب.

چنان می‌گذرانم مثل کسی که به سرزمینی آمد و دزد، او را زد و نجات خواست و کسی به او کمک نکرد.

از هر حیث، موقتی می‌گذرانم. من فقط با پاک‌نویس بعضی شعرها خودم را سرگرم داشته‌ام…

احوال‌پرسی‌ها

هر کس حال تو را می‌پرسد و تو می‌گویی متشکرم. همه تو را دوست دارند؛ اما هیچ کس نمی‌پرسد که تو چه می‌خوری و کجا منزل داری و درآمد تو از کجاست.

کار من

این مدت در طهران هیچ کار نتوانستم بکنم. عمرم دارد تلف می‌شود. تمام ۲۴ ساعت صدای فحاشی، نقار، اختلاف، عدم صمیمیت، دروغ و ریا اطراف مرا از مادرم تا خواهرم گرفته است و همه‌ی بستگانم…

من و قالب شعر

ایرانی‌ها پی الفاظ قشنگ می‌روند اما اصالت هنری در این است که هر موضوعی در قالب خود متناسب باشد، از حیث فرم و لفظ و همه چیز؛ و چون در قالب خود بود، اصیل است. من همین کار را کرده‌ام، من هم خراب کرده‌ام و هم آباد. تا دیگران چه چیزها را آباد کنند به من مربوط نیست.

یادداشت‌های روزانه‌ی نیما یوشیج/انتشارات سوره مهر/۱۳۸۶