23 دی 1386
نخستين ضربه هميشه يا به مؤلف مىخورد يا مترجم. كسى كه به صفحهبند نمىگويد كه تو پول كمتر بگير، به كاغذفروش چنين حرفى نمىزند! پس آدم اصلى ماجرا، كه در بهترين حالت و سالها ترجمه و داشتن لااقل ۲۰ ، ۳۰ عنوان كتاب، هنوز بايد سه كار جنبى هم داشته باشد كه روزگارش بگذرد، زندگىاش كاملاً فلج مى شود. حالا شما چطور مىگوييد كه كپى رايت تأثيرى بر حوزه ادبيات ندارد؟
اين كه مىگويم تأثير ندارد به شكل مطلق نمىگويم چون به هر حال به هزينهها اضافه مىكند اما اين هزينههاى مضاعف در مقايسه با بقيه هزينهها بالا نيست. ما الآن ناشرانى را در ايران داريم كه حق كپى رايت را خريدهاند يا نخريدهاند يعنى مجانى گرفتهاند! غير از ناشرها، مترجمان هم در اين مسير حركت كردهاند. يكى از كسانى كه حق كپىرايت را نخريده، مجانى گرفته خود منم! با نويسنده مكاتبه كردهام و وضعيت نشر را در ايران تشريح كردهام. او هم لابد به خودش گفته اين كتاب دو هزار نسخه چاپ مىشود در ايران و دو هزار تومان هم قيمت آن است كه به فرض مىشود دو دلار و چند سنت و ضرب در تيراژ مىشود مثلاً چهار هزار دلار و اندى، و پنج درصد بخواهد بگيرد مىشود حداكثر ۲۵۰ دلار! كه تازه حواله بايد بشود به خارج كشور كه باز هم هزينه دارد. تازه، ناشرى هم كه مىخواهد «كپى رايت» بگيرد از حق پخش داخلى كتاب به مراتب كمتر مىگيرد كه براى ناشران مهم و موفق ۳۰ تا ۳۵ درصد است از قيمت پشت جلد كتاب؛ آن وقت، وقتى كه ناشر خارجى فرضاً چهار درصد مىخواهد از قيمت پشت كتاب، خيلى رقم پائينى است. ناشر خارجى به عوامل مختلف بازار داخلى نگاه مىكند و رقمى كه مىدهد مطلق نيست و تازه جاى چانهزنى هم دارد! بعضى از ناشرها هم هستند كه درباره حق كپى رايت زير يك هزار دلار حاضر نيستند بحث بكنند؛ مىگويند چاپ اش كن! چون زير يك هزار دلار برايشان صرف نمىكند كه با شما مكاتبه و مذاكره كنند.
كپى رايت تكليف ما را در دو حوزه روشن مىكند: اول مميزى است. چون ممكن است نويسنده بگويد حق ندارى حتى يك كلمه متن را جابهجا كنى که در اين صورت، هم خيال مترجم، هم خيال ناشر، هم خيال وزارت ارشاد راحت است كه اين كتاب در ايران قابل چاپ نيست! يكى هست مىگويد كه من اين كتاب را نوشتهام در چارچوب فرهنگ خودم، ممكن است بخشهايى از آن با فرهنگ شما سازگارى نداشته باشد. اين اختيار را بنده به شما مىدهم كه آن بخشهايى را كه با فرهنگ شما سازگار نيست حذف بكنى يا تعديل بكنى؛ كه اين اتفاق هم افتاده يعنى با نويسندهاى صحبت كردهام و گفته شما مجاز و مختاريد هر جايى كه فكر مىكنيد با فرهنگ جامعهات همخوان نيست با هماهنگى من حذف يا تعديل بكنى… [+]
از گفت و گو با اسدالله امرایی درباب کپی رایت و ترجمههای مکرر/روزنامه ایران
دی 26, 1386 at 1:30 ق.ظ
کدام مترجم اشتباه نمیکند؟
بفرما اين هم يک لينک نامربوط به پست تو ولی بکار بخور
http://naserghiasi.com/blog/2008/01/post_257.php
دی 28, 1386 at 2:00 ب.ظ
وبلاگتون زيباست و مطالبش خواندني…
در ضمن خوشحال ميشيم قدم رنجه كنيد و آغاز رمان سي جي ام: ويگو مورتنسن را مطالعه كنيد.
[بوسه]
دی 28, 1386 at 6:41 ب.ظ
جدآ خيلي بامزه است!
“بعضي ناشرها هم هستند كهدربارهِ “”حق كپي رايت”" زير يك هزار دلار حاضر نيستند بحث بكنند،مي گويند چاپش كن!”
“يكي هست مي گويد من اين كتاب را نوشته ام در چارچوب فرهنگ خودم. ممكن است بخشهايي از آن با فرهنگ شما سازگاري نداشته باشد. تغييرش بده! حذفش كن!”
“اين اتفاق هم افتاده.يعني با نويسنده اي صحبت كرده ام و گفته شما مجاز و مختاريد هر جايي كه با فرهنگ جامعه ات همخوان نيست با هماهنگي من تعديلش كن! حذفش كن!”
تا آنجا كه من شنيده ام اين جناب امرايي تا حالا روي هم رفته حدود هفتاد تا رمان و مجموعه داستان و مجموعه شعر و دهها و بلكه صدها تك داستان از صدها نويسنده را “ترجمه” و در روزنامه ها و مجله ها و رسانه ها به چاپ رسانده است. چند درصد اينها با اجازه ي نويسنده ي آنها بوده است؟ با چندتا از آن نويسنده ها ايشان “صحبت” كرده اند و آنها گفته اند “چاپش كن”، “تغييرش بده”، “حذفش كن”؟ اصلآ چند تاي اينها را آقاي امرايي به طرز مطلوبي ترجمه كرده اند؟
دی 28, 1386 at 7:19 ب.ظ
من از فردي موثق شنيدم كه اسدالله امرايي نامه اي به ناشر انگليسي ساراماگو مي نويسد و مي گويد "كوري" را ترجمه كرده ام و مي خواهم براي چاپ آن اجازه بگيرم. جواب ناشر ظاهرآ خيلي تند و بي ادبانه بوده است. به طوريكه به امرايي گفته بود همين چهار سطر نامه اي كه براي ما نوشته اي نشان مي دهد كه تو حتي انگليسي را در حد ابتدايي آن هم بلد نيستي! تو اصلآ صلاحيت ترجمه ي اين كتاب را نداري! اجازه ي ترجمه ي كتاب و يا كپي رايت آن را هم قبل از ترجمه مي گيرند نه بعد از آن! با اين حال آقاي امرايي آن كتاب را چاپ كرد!
–
دوست عزیز، به حرفهای حاشیه ای نمی شود اطمینان کرد. از حواشی بپرهیزیم.
دی 30, 1386 at 7:03 ب.ظ
و اینچنین ….
بهمن 1, 1386 at 2:19 ب.ظ
راجع به حق استفاده از کتابهای خارجی که رویا در بالا فرموده . بهش حق می دهم که چنین بگوید. واقعیت هم این است که غیر از فواد حجازی که از طریق انتشارات کاروان . حق کپی رایت را با پائولو کوئلیو حساب می کند!! کس دیگری را در ایران ندیده ونشنیده ام که چنین کاری بکند . اما خب . در مملکتی که 8 تا دی وی دی نرم افزار را می خری 13900 تومان . درحالی که قیمت واقعیشان بیش از 1 میلیون دلار است !!!!! آنوقت بیاییم دم از کپی رایت . رعایت یا عدم رعایتش بزنیم ! joke سال است !
بهمن 2, 1386 at 1:22 ق.ظ
وبلاگ محمود کیانوش متولد شد
بهمن 2, 1386 at 8:52 ب.ظ
سلام اقای حقیقت …من یکی از همکارای کوچولوی شما هستم و دستی در ترجمه دارم…می خواستم خواهش کنم سری به وبلاگ من بزنید و در مو رد ترجمه نقد فیلم باد بادک باز نظر بدید…ممنون میشم و البته سرافراز…منتظر شما هستم
بهمن 10, 1386 at 11:33 ق.ظ
دوست عزيز
آقاي شاهين ممنونم كه به گفته منابع موثق خودتان اعنماد كردهايد.جهت اطلاع شما و آن منبع موثق عرض ميكنم من اصلاً به ناشر انگليسي ساراماگو نامه ننوشتم.ابتدا با ناشر پرتغالي اش تماس گرفتم و بعد هم شماره فاكس و تلفن ساراماگو را از ايشان گرفتم.نامه رااول براي ساراماگو فرستادم بعد هم به كارگزارش كه آلماني است نامه نوشتم كه حقوق انحصاري ترجمه آثار او را نمايندگي مي كند.من هر نويسندهاي را كه به نشاني خودش يا كارگزارش دسترسي داشتهام در جريان ترجمه كارش قرار دادهام.كارگزار ژوزه ساراماگو نه تنها جواب غيرمحترمانه و بي ادبانه نداده بلكه تشكر هم كرده.اساسا در مكاتبات كاري و شغلي كسي بي ادبي نميكند.منتهي موظف است از حق و حقوق موكلش دفاع كند.نگران سانسور بود كه خيالش را راحت كردم زبان فارسي آنقدر توانايي دارد كه از پس آن برآيد.در مورد سواد نامه نگاري خودم هم فقط محض اطلاع جنابعالي عرض مي كنم كه بيش از بيست سال است كه كارشناس رسمي امور بين الملل سازماني هستم كه از سازمانهاي ملي مرتبط با يكي از سازمان هاي تخصصي وابسته به سازمان ملل متحد است.اگر ترجمه هم بلد نباشم قطعا بعد از بيست و جند سال نامه نوشتن را ياد گرفتهام.نامه هاي خودم و جواب هاي كارگزارش را هم اگر مايل باشيد برايتان ميفرستم.خوشحال هم مي شوم كه غلط هاي احتمالي نامه مرا يادآوري بفرماييد.اين مذاكرات هم قبل از چاپ اثر بود.غير از من هم هستند كساني كه به نويسنده اطلاع مي دهند و كارشان را ترجمه مي كنند.پول كه نمي دهيم مي توانيم دست كم زبان خوش داشته باشيم.از امير مهدي حقيقت هم سپاسگزارم كه امكان اين گفت و گو را فراهم كردند.
مرداد 15, 1387 at 11:17 ق.ظ
مريم
در جواب آقاي علي:
آقاي علي شما كه به خودتان اجازه مي دهيد در باره مسايل فرهنگي بحث كنيد لطفا اول مطالعه و تحقيق كنيد بعد نظر بدهيد.
كسي كه شما مي گوييد حق كپي و رايت كتاب هاي پائولو كوئليو را در ايران دارد آرش حجازي است نه فواد حجازي.
فواد حجازي يكي از آهنگسازان ما هستند و آرش حجازي از نويسندگان و مترجمان.