چلچراغ این هفته پرونده‌ای در باب اینکه چرا مترجم‌ها سراغ خیلی کتاب‌ها و نویسنده‌های مهم نمی‌روند درآورده، و چند نویسنده را نام برده که در ایران کسی به سراغ ترجمه‌ی رمان‌هاشان نرفته.

در این پرونده این سوال را از چند مترجم و نویسنده هم کرده‌اند؛ از جمله از نجف دریابندری.

پاسخ من هم این بود:

 

چه انتظاراتی!

من به وجهی از ماجرا اشاره می‌کنم که شاید کمتر دیده شود. از میان این همه کتاب ترجمه که در بازار وجود دارد فکر می‌کنید نسخه‌ی زبان اصلی چندتا از آنها «قانونی» یا بهتر باشد بگویم «به طور رسمی» به دست مترجم رسیده؟ و چندتاش را مترجم از کتابفروشی‌ها یا نمایشگاه‌های کتاب ایران تهیه کرده؟

هیچ می‌دانید کتاب هم مثل برخی دیگر از محصولات فرهنگی شامل قانون ممنوعیت ورود به کشور است- البته جز از طرقی مثل نمایشگاه کتاب؟ هیچ می‌دانید در نمایشگاه کتاب از میان چندین و چند ناشر بزرگ جهانی، چند ناشر جدی که کتاب‌های روز و معتبر ادبی داشته باشند شرکت می‌کنند یا اجازه شرکت می‌یابند؟

هیچ می‌دانید درصد خیلی خیلی زیادی از کتابهایی که ترجمه می‌شوند طی یک عمل کاملا خودجوش و انتحاری(!)، به توصیه‌ی مترجم، احتمالا از طریق پسرخاله‌ی دسته‌دیزی رفیقش یا کسی توی همین مایه‌ها دست‌به‌دست و با هزارنذرونیاز با مسافری که چندین فرودگاه از هواپیما پیاده و سوار شده سرانجام به ایران می‌رسد و تازه همان یک نسخه هم در گمرک ممکن است ضبط شود؟ هیچ می‌دانید کتاب زبان اصلی چقدر برای مترجم آب می‌خورد؟

انتخاب و سفارش کتاب کاملا جوششی است و با ریسک‌های اقتصادی، آبرویی – و شاید جانی (!)- فراوانی همراه است و تا به دستت برسد راهی دراز باید رفت با فراز و نشیبهایی نفس‌گیر و زمان‌بر و جیب‌خالی‌کن. آیا تسهیلاتی به مترجم می‌دهند؟ نه. آیا سوبسیدی بر کتابی که مترجم می‌خواهد – و نه لزوما کتابی که انتخاب شده- می‌دهند؟ نه. ارائه‌ی امکان سفری تحقیقاتی برای بررسی و انتخاب کتاب‌های ارزشمند؟ نه. بلیت به نمایشگاه‌های بزرگی چون فرانکفورت؟ نه.

پس کمی، فقط کمی، هم باید به مترجم حق داد که هر چه می‌خواهد انتخاب کند!

 

و حرفی در گوشی با مترجم‌ها:

چرا کتابی را که می‌دانید ترجمه شده یا کسی در دست ترجمه دارد ترجمه می‌کنید؟ حالا که این همه باید هزینه کرد و دل سوزاند و وقت گذاشت و حرص خورد چرا با کمی جست‌وجو و پرس‌وجو از استخوان‌خردکرده‌ها کتابی به‌دست نگیریم که ماندگار شود و به قولی، باقیات‌الصالحات‌مان به حساب بیاید؛ جوری که معاصرین ای‌ول بگویند و آیندگان، خدابیامرز؟‌ چرا؟