چند کلمه خوب و یک سوال
شنبه, دی ۱م, ۱۳۸۶ | تجربه هایی در ترجمه, درباره ترجمه
paskettie
بچههای چار پنج ساله به ماکارونی یا اسپاگتی میگویند.
refreshments
تنقلات
**
دکتر خزاعی فر در شب ترجمه گفته : ترجمه باید بر اساس قابلیتها و محدودیتهای زبان فارسی نوشته شود. قابلیتها امکان خلاقیت وامکان هنجارشکنی را ایجاد میکنند و محدودیتها اجتنابناپذیرند چون همین محدودیتهاست که میان زبانها تمایز ایجاد میکند. ما قایل به دو نوع بسط زبانی هستیم. نوع اول بسطی است که فارسی پذیرای آن است، بسطی که در نتیجهی خلاقیتهای زبانی و هنجارشکنیهای قابل قبول به وجود میآید. یک نوع بسط هم هست که از طریق ترجمه صورت میگیرد. بسیاری از بسطهایی که از طریق ترجمه صورت میگیرد قابل قبولند اما متاسفانه همه موارد بسط چنین نیست. حالا سوال: چقدر حق داریم ساختار جمله انگلیسی را واژه به واژه معنا کنیم؟ All that she wants is a family. خیلیها ترجمه میکنند: همهی چیزی که میخواهد یک خانواده است. در حالی که در فارسی چیزی هم معناش را داریم: تنها چیزی که میخواهد خانواده است. یا خانواده تنها چیزی است که میخواهد. اما بعد ممکن است برخی بگویند آن با این کمی فرق دارد. یا مثلا: This was the last thing he wanted to hear. آخرین چیزی بود که میخواست بشنود؟ این کمی بو میدهد. فارسیاش چیست؟ آیا اساس فارسی دارد یا مشکل از تفاوت گفتمانی فارسی و انگلیسیست؟ یا: My worries ceased to exist
یا مثلا the suitcases were waiting in the room to be opened چمدان ها در انتظار باز شدن در اتاق بودند؟ * آیا اینها خلاقیت نویسنده است و تلاشش برای اینکه مفهومی را با نگاهی متفاوت منتقل کند؟ یا نه؟
۱۲ دیدگاه to چند کلمه خوب و یک سوال
بستگی داره مرجع تقلیدمون کی باشه!
نایدا می گه نویسنده رو ول کن خواننده رو بچسب، نابوکوف میگه از این شارلاتان بازی ها در نیار، بشین عین بچه آدم کلمه به کلمه ترجمه کن! رایس می گه بستگی به متن داره…بیکر می گه متن رو ول کن، تبادل فرهنگی مهم تره! درایدن میگه زهی خلاقیتت فوران بیش از حد کنه و تن نویسنده رو توی گور بلرزونی!…خلاصه این وسط هر کی یه سازی می زنه!
ولی ما کوچک . بزرگ و پیر و جوان به ماکارونی میگوییم ماکارونی آنهم با ته دیگ سیب زمینی .. دی
دی ۴, ۱۳۸۶
سلام
متأسفانه زمان زیادی است که از فضای ترجمه واقعی دور شدهام. با این مطالب کم کم دوباره به این فضا برمیگردم. و خوشحال میشوم که این باب را همچنان ادامه بدهید.
سلام
معمولا همیشه سر می زنم..در کل این نوع پست ها برای من جذاب تر و مفید تر هستند
موفق باشید
سلام. روزگار خوش!
نه! به نظر بنده این خلاقیت نیست. اما آنی که گفتید می گویند کمی فرق دارد را ترجیح می دهم.
یک سؤال: آقای بهروز حاجی محمدی، End Game را به ؛آخر بازی؛ ترجمه کرده اند. در یک آنونس سینمایی هم دیدم فیلمی با همین عنوان به ؛آخر بازی؛ ترجمه شده بود. شما می دانید چرا مثلا به ؛بازی آخر؛ ترجمه نشده؟!
جناب آقای حقیقت
سپاس برای آوردن جومپا لاهیری به کتابخانه های ما !
دی ۶, ۱۳۸۶
به نظرم ترجمه جمله اول این است:جز خانواده هیچ چیز نمی خواهد.
دی ۶, ۱۳۸۶
ترجمه “فارسی” جمله دوم : اصلا(هرگز) نمی خواست این را بشنود.
جمله سوم:نگرانی هایم دیگر برطرف شدند.
جمله چهارم :چمدانها در اتاق مانده بودند تا بعدا باز شوند.
به نظرم ” تنها چیزی که میخواهد خانواده است. یا خانواده تنها چیزی است که میخواهد.” فارسی نیستند و هنوز بوی ترجمه تحت اللفظی می دهند.
اگر واحد ترجمه را نه “گزاره”بلکه “جمله” بدانیم و در راستای منطقی آن “داستان/زبان” آنگونه که در مکتب پاوندی ترجمه میبینیم”انرژی زبان “مهمترین موئلفه در ترجمه خواهد بود.قابلیت زبان مقصد در مفهوم کردن معنا به نظر می آید رکن اصلی ترجمه است.همانطور که کواین یادداشت کرده است:ترجمه ی سرراستانه از زبانی به زبان دیگر ممکن نیست.و مترجم همواره خائن خاهد ماند.باید ببینیم مفهوم فوق در داستان بزرگ زبان فارسی چگونه می تواند صورتبندی شود.
موفق باشید.
سلام استاد،
راستشو بخوای از paskettie خیلی خوشم اومد.
فکر نکنم دیگه یادم بره اما درباره بقیه موارد به نظرم فارسی رو در نظر گرفتن بهتره. یعنی همون چیزی که در زبان ما رایجه و معادل داریم.
من اینطوری می پسندم. مترجمان عزیز هم سلایق خودشون رو دارن.
سلام استاد
اشتباهی در آدرس وبلاگم پیش آمده بود تصیح کردم لطفا اشتباه پیش آمده را تصیح بفرمایید.
با سپاس و عرض پوزش.
دی ۱۲, ۱۳۸۶
“او که جز خانواده چیزی نمی خواهد”
“این همان چیزی/همانی بود که نمی خواست بشنود”
همونطور که در یکی از کامنتها هم گفتند، ترجمه تون هنوز بوی ترجمه میده و کاملا فارسی نشده.
شاد و سربلند باشید(البته با ترجمه های خوب)
دی ۲, ۱۳۸۶