پروفسور باانصاف

چطور شد که با پوپر آشنا شدید؟
وقتی جامعه باز و دشمنان آن را خواندم شیفته پوپر شدم. حدود ۲۱ سالم بود که به خودم این جسارت را دادم و به او زنگ زدم و گفتم من شیفته آثار شما شدم و از شما میخواهم که به من اجازه بدهید این کتاب را به فارسی ترجمه کنم. او از من پرسید مگر چند سالت است؟ گفتم بیست و یک سال. گفت ترجمه این کتاب خیلی زحمت میخواهد و تو باید عمرت را صرف این کار کنی و من گفتم اشکال ندارد؛ من شیفته این اثر شدهام. گفت بسیار خوب. احساسم میگوید که میتوانی از پس آن بر بیایی.
از همان جا با او نامه نگاریتان را آغاز کردید؟
بله. بعد از آن بود که با او وارد یک نامه نگاری طولانی شدم و یک دوستی عمیق بین ما به وجود آمد و چندین بار هم نشستهایی داشتیم. بعد از آن یک نفر دیگر هم از ایران خواستار ترجمه آن شد. پوپر فصلی از این ترجمه را برای من فرستاد که آیا آن را تایید میکنم یا نه و من بعد از خواندن آن بسیار بسیار منتاثر شدم.
چرا؟
چون خیلی ترجمه بدی بود. به قدری وحشتناک بود که اصلا جز تاثر نتیجه ای برای من نداشت.
شما ترجمه عزت الله فولادوند را دیدهاید؟
بله. بله. ترجمه عزت الله فولادوند تنها ترجمه معتبر و اساسی است که بر آثار پوپر به زبان فارسی وجود دارد. شاید به خاطر همین ترجمه هم بود که من علی رغم آنکه ۷۰ تا ۸۰ درصد کتاب را ترجمه کرده بودم تمام دستنوشتههایم را ریختم دور.
ریخیتد دور؟
بله.
چرا؟
برای اینکه عزت الله فولادوند حرف اول و آخر را زده بود و به قدری امانتداری را رعایت کرده بود که گاه حتی از خود متن اصلی هم بهتر بود. [+]
بخشی از گفت و گو با پروفسور هرمز مه منش،، جراح قلب و معاون دپارتمان جراحی قلب و عروق دانشگاه مونیخ

۰۸/۲۰/۱۳۸۶ at ۱۰:۴۲ ب.ظ
من از ترجمه کردن می تزسم.):
۰۸/۲۱/۱۳۸۶ at ۱۰:۴۲ ق.ظ
آقا من نظرم غیر مرتبط است. عجب لحن خوب و زبان پاکیزه دارید در ترجمه قصه های با نمک. مشعوف و رقصان شدیم. خیلی زحمت کشیدید و خیلی خوب است.
۱۲/۰۵/۱۳۸۶ at ۱۰:۵۷ ب.ظ
این افتخار رو داشتم که ایشون رو از نزدیک ببینم. تنها با یک لبخند باعث میشه خودتو باور کنی. اصلا نمیشه ایشون رو توصیف کرد فقط همین که بگم “یک انسان”
ممنون به خاطر مطلب جالبتون
۰۴/۰۲/۱۳۸۷ at ۲:۴۴ ب.ظ
جه خوبه آدم در برابر انسانهای بزرگ و کارهای ارزشمند آنها سر تعظیم فرود بیاره. این عین فرهیختگی است.