پیشنهاد کارگاه ترجمه
دوستی در نامهای نوشته:
یک پیشنهاد: همان طور که میدانید اخیرا اکثر فیلمهای قدیم و جدید بر روی DVD و با زیرنویس انگلیسی عرضه شده است. این فیلمها منبع خوبی برای درک دیالوگها و زبان عامیانه و اصطلاحات پرکاربرد است. مثلا عبارت "Gimme A Break" به معنی "نه بابا!" یا "برو بابا!" یا "What’s eating you" به معنی "چته/چه مرضیته؟" که دانستن آنها برای من خیلی جالب بود.
لذا می خواستم پیشنهاد کنم در بخش "کارگاه ترجمه" گاهی به این گونه مطالب هم بپردازید. با اجازه شما فکر میکنم این یک عبارت پیشنهادی مناسب باشد: در فیلم Mildred Pierce (بر اساس نوولی از James M. Cain ) یکی از شخصیتها به مهمانش یک نوشیدنی تعارف میکند. او هم با حالت رضایت تعارف را قبول میکند و میگوید: "I’m trapped. You talked me into it." حالا به نظر شما ترجمه مناسب این عبارت چیست؟

۰۸/۰۱/۱۳۸۶ at ۶:۰۲ ب.ظ
چاره چیه! آب نطلبیده مراده.
۰۸/۰۲/۱۳۸۶ at ۱۲:۵۷ ق.ظ
البته بدون دیدن فیلم و دونستن تقریبی ویژگیهای گوینده جمله و حالت بیانش نمیشه نظر قطعی داد، ولی همین طور در اولین برخورد به نظرم ترجمه این باشه:
ناچارم قبول کنم. متقاعدم کردی.
میشه همین رو به طرق دیگه هم گفت ولی فکر کنم به هر حال معنی همینه و گوینده داره با میزبانش شوخی میکنه.
۰۸/۰۲/۱۳۸۶ at ۲:۱۶ ب.ظ
چیزی تو این مایه:”مجبورم. راضیم کردی (بنوشمش).” یا حتی:” چاره یی ندارم، وادارم می کنی (بنوشم)”
۰۸/۰۲/۱۳۸۶ at ۸:۴۴ ب.ظ
به لحن کلی دیالوگ ها بسته گی دارد اما شاید بشود گفت: “گیر افتادم! منم آوردی تو خط!”
۰۸/۰۳/۱۳۸۶ at ۴:۲۰ ب.ظ
جالب بود. ولی I’m Trapped یعنی به دام افتادم؟ گیر افتادم؟ یا معنی خاصی میده؟
۰۸/۰۳/۱۳۸۶ at ۵:۰۴ ب.ظ
سلام،
میشه به من کمک کنید؟برای کلاس ترجمه، دنبال متنی انگلیسی(متن ادبی) می گردم که حداقل سه مترجم به فارسی ترجمه اش کرده باشند تا ترجمه ها را با هم مقایسه کنم. مواردی به فکرم رسید ولی چون همیشه در این گونه موارد دچار وسواس هستم، خواستم از شما کمک بگیرم.
ممنون
ضمنادر مورد عبارت فوق ، این معادل به نظرم رسید:
چی کار کنم؟ دست تورو که نمیشه رد کرد!
۰۸/۰۵/۱۳۸۶ at ۲:۲۴ ب.ظ
دست تورو که نمیشه رد کرد!
البته زبانش طنز آمیزه! انگار دو نفری داشتند یه بحث جدی می کردند و یکی دیگری رو متقاعد کرده.
۰۸/۱۰/۱۳۸۶ at ۳:۰۴ ب.ظ
من فکر میکنم “چاره ای نیست.نمیتونم دستتو رد کنم” معادل بدی نباشه.
۰۸/۱۲/۱۳۸۶ at ۵:۴۵ ب.ظ
گیر افتادم تو آدم رو قانع میکنی!
۰۸/۱۴/۱۳۸۶ at ۸:۲۸ ب.ظ
افتادم تو تله. تو منو کشیدی تو این هچل (؟).
۰۸/۲۳/۱۳۸۶ at ۷:۵۰ ب.ظ
“حالا که راضیم کردی (دیگه) چاره ای نیست”
با تشکر از آقای حقیقت و تمام دوستانی که نظر دادند.
۰۹/۰۹/۱۳۸۶ at ۱:۲۴ ق.ظ
ترجمه روان فارسی رو که نفرات قبلی، چیزهای خوبی پیشنهاد داده بودند. ولی ترجمه دقیق تکه دوم، فکر کنم این میشه: مجبورم کردی قبول کنم.
۰۳/۱۸/۱۳۸۸ at ۶:۳۳ ب.ظ
یک چیزی مشابه شوخی خودمان در فارسی ناچارم بخاطرت فداکاری کنم یا چون تویی مجبورم. یا راه فرار برام نگذاشتی یا قشنگتر از همه مگه می تونم بگم نه؟