good news



ترجمه‌ی رمان تازه‌ام را یکی دو دوست خوانده‌اند. دوست داشته‌اند. خوشحالم.

کمی با هم درباره‌ی صحنه‌های تاثیرگذار و به یادماندنی حرف زدیم، و درآوردن لحن‌های شخصیت‌ها، دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت، جزییات‌پردازی نویسنده، اسم رمان و اینکه آیا به فضای داستان می‌خورد یا نه. البته من اسم را انتخاب کرده‌ام و هی، تو دوست‌جان!، بعید می‌دانم بتوانی نظرم را عوض کنی!

اولین لحظه‌های سهیم شدن داستان با خواننده‌ها خیلی خوب است. مثل نشان دادن نوزاد و حرف و بحث اطرافیان درباره‌ی اینکه چه شکلی است و به کی رفته و لب‌هاشو نیگا! و سرتکان دادن پدر از سر رضایت و لبخند مادر از روی شادمانی.

– 

پ.ن: حالا باید دید از نویسنده و مترجم، کدام پدر است کدام مادر;-)

  • Share/Bookmark
 

۷ نظر

  1. مهدیار فاتح

    وای خدای من. من هیچ وقت داستان نویس خوبی نبوده ام فقط وفقط به خاطر این که بلد نیستم شروع کنم و این، غم انگیز ترین بخش ادبی روح منه. موقع شروع داستان این قدر به این در آن در می زنم و ریز ترین مسایل شخصیتی شخصیت داستان را رو می کنم که خودم هم می مانم که جدی؟ یوسف بزرگمهر از قرمه سبزی بدش می آید؟!یا مثلا من نمی دونستم لیا اعتماد دوست نداره توی چشم آدم ها نگاه کنه.بهتون تبریک می گم که این قدر خوب با آغاز داستان کنار می آیید.

  2. پس تا چند وقت دیگه ما هم می خونیم. چه خوب! :))
    ولی به نظر من نویسنده پدره و مترجم مادر!

  3. شاید مترجم نا مادری باشد یا دایه که گاهی مهربان تر از مادر هم هست

  4. به سلامتی .
    انشالله مثل همیشه پرفروش باشد و البته نه از روی شناخت نویسنده اش . بل از روی خود کتاب با ترجمه ی خوب نویسنده اش .

    شاد باشی امیر جان

  5. midanid ..pedar va madar anghadrha mohem nist…bachehaye haramzade zoodtar be jayee miresani…
    khoshhal mishodam bedonam chy tarjome mikonid..shayad hamkar bashim?

  6. قضیه ی سماق مکیدن و این حرفاست؟ چرا اسمشو رو نمی کنین؟

    نه. سماقی در کار نیست. به زودی…

  7. سلام آقای حقیقت!
    تبریک میگم. ولی بعد از این همه نظرسنجی فکر می کنم ما هم در اسم رمان سهمی داریم. کاش نامش را به ما هم می گفتید!

نظر بدهید