از متنی ترجمه‌های متعدد وجود دارد و طبیعتا مترجم جدیدی که می‌خواهد این اثر را باز هم ترجمه کند علاوه بر آن که باید حقانیت کار خویش را ثابت کند، با اضطراب تاثیر مترجمان پیش از خود نیز مواجه است و باید کاری کند تا از ترجمه پیشینیان خود در کارش اثری باقی نماند؛ و در چه تله‌ای که مترجم بیچاره گرفتار نمی‌شود. ساده‌ترین و معمول‌ترین معادل‌ها را می‌ترسد در ترجمه‌اش به کار ببرد و سراغ معادل‌های غریب می‌رود زیرا واژه‌های سرراست را قبل از او مترجمان دیگر به کار برده‌اند. مجموعه این‌ها حال و فضایی را به وجود می‌آورد پرتنش و گاه خصمانه که هر مترجمی که می‌خواهد اثری را برای چندمین بار ترجمه کند باید همه را از سر بردارد یا دست کم با آن‌ها سخت بجنگد. حتا خوب که دقت کنیم می‌بینیم آن مترجم‌هایی که وانمود می‌کنند ترجمه‌های مترجمان قبل از خود را از اثر مورد نظر نخوانده‌اند و برایشان اهمیت ندارد، یا این ترجمه‌ها را پیش رو داشته‌اند یا گوشه‌ی چشم‌شان به آنها بوده است. همه‌ی این دیدن‌ها و ندیدن‌های اضطراب‌آور موجب دشمنی می‌شود و به همین دلیل بورخس با همان طنز همیشگی خود، از کینه‌ی خاندانی مترجمان سخن گفته است.

مستعارنویسی و شبه ترجمه/ ترجمه و تالیف احمد اخوت/ نشر نی